حفر کانال سوئز بدست ایرانیان


حفر کانال سوئز بدست ایرانیان

داریوش بزرگ باتوجه به اهمیت راههای دریایی به ویژه راه دریایی بین ایران و مصر که در آن زمان جزو کشورهای تابعه امپراتوری هخامنشی بود دستوربه حفر كانال داد.حفر کانال سوئز بدست ایرانیان پیشینه دانش مهندسی ایرانیان در آثار به جا مانده از دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی چون مجموعه حیرت انگیز تخت جمشید، طاق کسری در مدائن، بناهای پراکنده در فارس، سدها و آب بندها، بناهایی با کاربرد نجومی و رسد خانه ها مانند کعبه زرتشت در نقش رستم و نیز چهار تاقی نیاسر روشن و حیرت انگیز است.

از دیگر ساخته‌های اعجاب‌انگیز مهندسین ایرانی کانال سوئز می‌باشد که توسط دانشمند توانای ایرانی آرته در اواخر قرن ششم پیش از میلاد و به فرمان داریوش بزرگ حفر گردید و افتخاری همیشگی را برای ایرانیان ثبت نمود. داریوش بزرگ باتوجه به اهمیت راههای دریایی به ویژه راه دریایی بین ایران و مصر که در آن زمان جزو کشورهای تابعه امپراتوری هخامنشی بود دستور داد کانالی بین دریای مدیترانه و دریای سرخ از راه رود نیل حفر شود تا کشتی های تجاری و نیز ناوگان دریایی ایران به راحتی از آن عبور کرده و راه کوتاهتری بین ایران و مصر پیموده شود.


کانال حفر شده به و سیله داریوش شاه با کانال امروزی که در سال 1869 توسط مون فردینالد اوسپس حفر شد از نظر مسیر کمی متفاوت می‌باشد. پس از پایان کندن کانال به یاد بود این افتخار بزرگ لوحه یادبودی به زبانهای، پارسی، عیلامی، بابلی و مصری در آنجا نصب گردید. که متن پارسی آن به شرح زیر می باشد.


«منم داریوش، شاه شاهان، شاه کشورهایی که تمام نژادها را در خود دارد. شاه این سرزمین بزرگ با مرزهای فراخ. من پارسی هستم و به همراه پارسیان مصر را گرفتم. دستور دادم تا این کانال را از دنبال نیل که در سرزمین مصر جاریست تا دریایی که پارسیان به آنجا روند بکنند. این کانال کنده شد همانگونه که فرمان دادم. وکشتیها از مصر به سوی ایران روانه شدند چنانکه اراده من بود.»


این کتیبه در سال 1866 هنگام حفر کانال جدید در 33 کیلومتری کانال کنونی یافته شد.
روی این لوحه سنگی نقش دوتن حجاری شده و در میان آن نام داریوش شاه نوشته شده است. در سوی دیگر لوحه کتیبه مفصل‌تری به زبان مصری حک شده و نقش داریوش شاه مانند فرعونهای مصری تزئین گشته است. صورت او زیر قرص افتاب بالدار حک شده و خدایان دو نیمه پایین و بالای نیل در زیر پای او به هم متصل گشته اند و نام کشورهای تابع داریوش شاه نوشته شده است. به این شکل خواسته اند بنمایانند که داریوش شاه از سلسله هجدهم فراعنه مصر که مقتدرترین آنها بود نیز برتر است. نمایندگان کشورهای تابعه در این لوحه زانو زده و به حالت کرنش و خضوع در پیشگاه داریوش شاه هستند.


ترجمه متن مصری لوحه«آن تریوش (داریوش) زاده الهه نیت (مادر خدایان مصر) انجام داد تمام آنچه را خدایان آغاز کرده بودند. سرور همه چیز که قرص آفتاب صورت او را احاطه کرده است.وقتی هنوز به دنیا نیامده بود و در شکم مادر قرار داشت نیت او را پسر خود خواند. دست خود را با کمال به طرف او برد تا دشمنان او را برافکند چنانکه از برای پسر خود کرد....او دشمنان خود را در تمام ممالک نابود می‌کند. شاه مصر بالا و پایین آنتریوش که تا ابد پاینده باد. شاهنشاه بزرگ پسر ویشتاسب هخامنشی است. او پسر اوست قوی و جهانگیر است. تمام بیگانگان به او روی می‌آورند و برای او کار می‌کنند.»


شایان ذکر است که در کتیبه های مصری نام پنج تن از شاهان هخامنشی (کورش بزرگ، کمبوجیه، داریوش بزرگ، خشایار شا شاه، اردشیر اول و اردشیر سوم تا کنون دیده شده است)

منبع : هفته نامه طرح نو

کانون پژوهش های خلیج فارس

مناره خسروگرد


نمایی از مناره خسروگرد
میل خسروگرد از نوع میل راهیابی است که بر سر راه خراسان بزرگ احداث شده‌است. مناره خسروگرد براساس کتیبه ی آن در سال ۵۰۵ ه.ق بنیان شده و به عنوان نمادی از معماری آن عصر قابل تامل است. تزیینات این بنای تاریخی شامل آجرنمای تراش و قالب زده در اشکال و فرم‌های متعدد و متنوع اس

جزیره کیش

یافته‌های ارزشمندی در بخش شمالی شهر تاریخی جزیره‌ی کیش با آغاز کاوش‌های تازه، از زیر خاک بیرون آورده شد.
به گزارش مهر؛ «مصطفا راستی‌دوست»، سرپرست هیات کاوش شهر «حریره» کیش با اشاره به این‌که بخش حفاری شده، نزدیک‌ترین جای این شهر تاریخی به دریا است گفت: «این گستره نزدیك‌به 8500 متر مربع، گستردگی دارد.»

به گفته‌ی وی باتوجه به یافته‌های كنونی هنوز درباره‌ی کاربری این محل نمی‌توان نظر قطعی داد ولی با توجه به موقعیت محل و شکل سازه‌ها به گمان می‌رسد اینجا یک مرکز اداری همچون گمرک، بارگیری محموله یا حتا یک دژ و مرکز سیاسی بوده باشد.

مصطفا راستی‌دوست، یافته‌های سطحی در این محل را شیشه، سفال و سکه‌های مسی برخواند و گفت: «در این محل یک مجموعه‌ی کامل معماری وجود دارد که سازه‌های آن پایه و تنه‌ستون، اتاق و درگاه است که به وسیله گچ‌بری‌های قالبی، دندان‌موشی و کنگره‌ای آذین شده‌اند و در بخش باختری این مجموعه نیز یک فضای پایه و پلکان است که به حصار این مجموعه با پشتیبان‌های مدور می‌رسد‌.»
سرپرست هیات کاوش شهر حریره‌ی کیش دو فضای اتاق‌مانند به ابعاد سه در ١٥ متر که در این گستره پیدا شده را از یافته‌های اصلی این مجموعه خواند و افزود: «در این دو اتاق تاقچه‌های گوناگون 80 تا 90 سانتیمتری به بلندای یک متر و همچنین یک حوضچه به درازای دو متر و پهنای 50 سانتیمتر یافت شده که کف آن‌ها به گونه‌ی خزینه است و گمان می‌کنیم مایعاتی مانند شیره خرما و یا انگور در آن‌ها نگهداری می‌شده است.»
به گفته‌ی وی ١٠ ستون در اینجا یافت شده که بسیاری از آن‌ها افتاده است. آن‌ها را به وسیله کنار هم جای دادن سنگ‌های سخت، با بهره‌گیری از ملاتی سفت و سخت ساخته‌اند که روی آن‌ها را با دولایه اندود کرده‌اند. لایه‌ی نخست؛ «آمود» نام دارد که به استواری ستون‌ها کمک می‌کرده و از یک لایه‌ی نازک «ترکه»، برای آذین سود می‌جسته‌اند.

این باستان‌شناس درباره‌ی روی هم‌افتادگی ستون‌‌ها گفت: «یکی از گمانه‌ها این‌است که زلزله شوند(:باعث) ویرانی این ستون‌های شده‌ است.»
شهر تاریخی حریره به گستردگی 120 هکتار در شمال جزیره‌ی کیش جای دارد و از واپسین کاوش‌ها در سال 1370 تا آغاز به‌كار مدیر تازه‌ی سازمان منطقه آزاد کیش در آغاز سال جاری هیچ كاری برای ادامه‌ی کاوش و کشف آثار معماری آن انجام نشده بود.
ادامه نوشته

تنگ بهرام چوبین

تنگه بهرام چوبین ایلام

تنگ بهرام چوبین تنگه‌ای کم عرض و مرتفع با موقعیت استراتژیک در دامنه کبیرکوه و در مجاورت روستای شیخمکان در ضلع غربی مسیر جاده دره شهر- پلدختر از توابع شهرستان دره شهر می‌باشد.

شهر باستانی هگمتانه - همدان



هِگمَتانه نام باستانی شهر همدان بود و معنایش «جای گرد آمدن مردمان».برخی هگمتانه را «دژ مادها» برگردان کرده اند.این شهر از نخستین شهرهای باستانی ایران امروزی است که ما از آن آگاهی داریم و همچنین پایتخت مادها بوده است.این نام را یونانیان اِکباتان میخواندند که یونانی شده هگمتانه است.هرودوت این شهر را ساخته دیااکو میداند و میگوید که هفت دیوار داشته که هر کدام به رنگ یکی از سیارهها بوده اند.
امروزه عموم باستان شناسان، تپهٔ باستانی هگمتانه، واقع در مرکز شهر همدان را - که وسیعترین تپه باستانی ایران است - بقایای ابنیهٔ کاسی، مادی، هخامنشی و بعد از آن میدانند. مساحت این تپه حدود ۳۰ هکتار میباشد، که با در نظر گرفتن بخشهایی که جزء محدودهٔ تپهٔ باستانی بوده، ولی اینک ساختمانهای مسکونی بر روی آن ساخته شده، به بیش از ۴۰ هکتار نیز میرسد.

این تپهٔ بیضی شکل، در داخل محدودهٔ شهر فعلی همدان در دو سوی خیابان اکباتان واقع شدهاست. «هگمتانه» یا «هنگمتانه» که به زبان پارسی قدیم به معنی محل تجمع بوده، ترکیبی از دو واژه «هنگ» به معنی «جا» و «متانه» به معنی «تجمع» است. این واژه در زبان یونان به صورت «اکباتانا» در آمدهاست و در کتیبههای عیلامی به صورت «آگ ماتونو» آمدهاست. برخی نیز معتقدند: «امدانه» یا «آمادای» که در کتیبه پلیسر پادشاه آشور آمده، به این محل اطلاق میشدهاست. «هگمتانه» در زبان ارمنی «اهمتان»، در زبان سریانی و پهلوی «اهمدان» و در گویش نویسندگان عرب «همدان» و در تورات «احتمانا» گفته شدهاست.
همچنین، سکههایی از عهد ساسانی کشف شده که محل ضرب آنها «اهمتان» قید شدهاست. نخستین اشارهٔ مکتوب به نام مادها و سرزمین ماد، در سالنامهٔ بیست و چهارم سارل مانزر سوم (۸۳۶ قبل از میلاد) و سارگن دوم (۷۱۵ قبل از میلاد) بودهاست که از این قوم و سرزمین آنان به نام «مادای» یا «آمادای» یاد کردهاند.


ساختار قلعه
اسکلت انسانی در موزه هگمتانه که به همان شکل کشف شده نگهداری میشودروایات مورخین یونانی نیز حاکی است که این شهر در دورهٔ مادها مدتها مرکز امپراتوری مادها بودهاست و پس از انقراض آنها نیز به عنوان یکی از پایتختهای هخامنشی (پایتخت تابستانی و احتمالاً محل خزانهٔ آنها) به شمار میرفتهاست. گفتههای هردوت مورخ یونانی، در قرن پنجم قبل از میلاد، مهمترین ماخذ تاریخی در این مورد است. وی بنای اولیه این شهر را به «دایااکو» نخستین شهریار ماد نسبت میدهد (۷۲۸ قبل از میلاد). هردوت اوضاع سیاسی و اقتصادی نامناسب قوم ماد را در دستیابی دیااکو به قدرت موثر میداند.

دیگر مورخین یونانی چون پلیبیوس، کنزیاس، ژوستین و گزنفون نیز دربارهٔ هگمتانه مطالبی جمع آوری کردهاند. دیااکو پس از اینکه هگمتانه را به پایتختی خود برگزید، تصمیم به ساخت کاخی بزرگ و مستحکم، به صورت هفت قلعهٔ تو در تو، گرفت. به طوری که کاخ پادشاهی و خزانه، در درون قلعهٔ هفتم قرار داشته باشند. دیااکو به تقلید از رنگ آمیزی قصرهای بابلی دستور داده بود، کنگرههای هر قلعه را به رنگی مخصوص در آورند.
به این ترتیب: رنگ کنگرههای قلعه اول؛ سفید، دومی؛ سیاه، سومی؛ ارغوانی، چهارمی؛ آبی، پنجمی؛ نارنجی و کنگره در باروی داخلی؛ سیمین و زرین بودند. محیط بیرونیترین دیوار قلعه، تقریباً به اندازهٔ حصار شهر آتن بودهاست.
قصر شاهی، که در آخرین قلعهٔ درونی بر پا شده بود، دارای صدها اتاق بوده و مردم نیز خانههای خود را بیرون این قلعهها و در کنار آن ساخته بودند. بنا به درخواست دیااکو، قوم ماد شهرهای کوچکی را که در آن میزیستهاند، رها ساخته و پایتخت را مورد توجه قرار دادند و در اطراف قلعه شاهی، خانههای خود را بنا کردند.
پلی بیوس مورخ یونانی (۲۰۴ تا ۱۳۲ قبل از میلاد) مینویسد: «در دامان کوه اورنت، («اورنت» یا «اورانتس» = الوند)، شهر هگمتانه با قلعه و ارگ مستحکم و حیرتآوری قرار گرفته و قصر شاهی در داخل آخرین قلعه آن استوار گردیدهاست. وضع ساختمانی، آرایش عجیب و تزئیناتی که در آن به کار رفته به نحوی بوده، که توصیف آن مبالغهآمیز به نظر میرسد. چوبهایی که در آن به مصرف رسیده، پوشیده از زر و سیم است. درها، ستونها و رواقهای آن، با هزاران گونه کندهکاری و نقش و نگار آراسته شدهاند. یک دیوار بیپیرایه و یک تیر عاری از زیور، در آن کاخ نیست. حتی کاشیهایی که زینتبخش «ازارهها» و دیوارههای درونی قصر است، با پوششی از آب نقره، سیم اندود گشته و همهٔ چوبها از جنس سرو و کاج هستند.»
کنزیاس مورخ یونانی و پزشک معروف اردشیر دوم هخامنشی (۴۰۴ تا ۳۰۵ قبل از میلاد) مینویسد: ««سمیرامین» ملکهٔ آشور، پس از دیدن وضعیت شهر و موقعیت مناسب آن دستور داده، که برای او در آنجا کاخی بسازند و چون دیدهاست که در شهر نوساز کمبود آب وجود دارد، دستور داده تا با صرف هزینهای گزاف، نهری ساخته و آب دریاچهای را که در آن سوی کوه اورنت (الوند) است، به این شهر سرازیر نمایند.»

دوران هخامنشیان

پس از انقراض مادها، هر چند هگمتانه مرکزیت نخستین را نیافت، ولی به جهت قرار گرفتن در مسیر راه شاهی، که پارسه (تخت جمشید) را به سارد متصل میکرد، به عنوان پایتخت تابستانی هخامنشیان مورد توجه خاص بود و از این رو آن را آباد کردند.
در زمانی که داریوش سوم با اسکندر مواجه میشود، هگمتانه به صورت ویرانهای بودهاست. ولی داریوش سوم بنا به پیشنهاد یاران خود، دستور میدهد در میانهٔ شهر، کوشکی بزرگ که آن را ساروق مینامیدند، بسازند. در این کوشک، سیصد مخفیگاه برای گنجینهها و داراییها بر پا شد و برای آن هشت درب آهنین ساختند، که همه دو اشکوبی (دو لختی) و هر اشکوب، به بلندای دوازده گز بود.
از جمله ویژگیهای شهر باستانی هگمتانه، معماری و طرح و نقشه منظم این شهر بوده، که در بین آثار باستانی به دست آمده کمسابقهاست. آثار کشف شده حاکی از وجود یک شبکهٔ منظم و پیشرفتهٔ آبرسانی در شهر حکومتی مادها و پارتها است. در فواصل بین کانالهای آب رسانی، معابری بر عرض ۵/۳ متر وجود داشته و کف این معابر، تماماً با آجرهای مربع شکل و منظمی، مفروش بودهاست. تحقیقات نشان داده که در فواصل ۳۵ متری بین معابر، دو سری واحدهای ساختمانی قرار دارند، که هر کدام شامل یک حیاط مرکزی (هال) است، با اتاقها و انبارهایی به صورت قرینه در گرداگرد آن. به شکلی که هر واحد ساختمانی، فضایی در حدود ۵/۱۷ * ۵/۱۷ متر را در بر میگیرد. معابر مذکور با عرض ۵/۳ متر و پی بندی آجری در بخش وسیعی از تپه گسترش داشته و جهت شمال شرقی به جنوب غربی دارند.
در طی ۱۰ فصل حفاری انجام شده از سال ۱۳۶۲ تا ۱۳۷۸، که حدود ۱۴۰۰۰ متر مربع از بقایای این شهر مورد کاوش قرار گرفت، یکی از کهنترین دورههای تمدّن بشری نمایان شدهاست. همچنین یک حصار طولانی به ارتفاع ۹ متر و دو برج عظیم و کمنظیر در درون آن کشف شدهاست. از جمله کاوشهای علمی سال ۱۳۶۲ تا کنون که به سرپرستی آقای دکتر محمد رحیم صراف به انجام رسیده، منجر به شناسایی شهر بزرگی در دل تپه هگمتانه شدهاست.
همچنین ادامه کاوشها، بخشهایی از حصار عظیم شهر به قطر ۹ متر و ارتفاع ۸ متر را آشکار ساختهاست. این حصار در فواصل معین، دارای بر جهان عظیم بوده، که هگمتانه قدیم را در بر میگرفتهاست.
به طور کلی این تپه در طول یکصد سال اخیر بارها مورد حفاری باستان شناسان داخلی و خارجی قرار گرفتهاست. ضمناً در طول حفاریهای انجام شده، آثار ارزشمند و بینظیری کشف گردیده، که اغلب متعلق به دوران هخامنشیان و نیاکان آنهاست.
لوحها


لوح زرین به نام آریارمنه : این لوح از زرِ ناب و به ابعاد ۱۲ در ۸ سانتیمتر و دارای ۱۰ سطر به خط میخی است. «آریارمنه»، جدِّ داریوش اول است. بنا به اظهار نظر باستانشناسان، این لوح قدیمیترین اثر تاریخی است ودر موزهٔ برلن آلمان نگهداری میشود.

لوح زرین به نام ارشام : ابعاد این لوح ۸ در ۱۳ سانتیمتر است. لوح به خط میخی واز دوره هخامنشینان بجا ماندهاست. این لوح در اختیار مجموعهٔ شخصی مارسل ویدال امریکائی است.
لوح زرین به نام داریوش دوم : این لوح از زرناب به ابعاد ۵/۲۰ در ۵/۱۸ سانتیمتر و خطوط نوشته شده ۲۳ سطر به خط میخی است. این لوح خارج از کشور بودهاست که بهوسیلهٔ موزه ایران باستان خریداری گردید و اکنون جزو گنجینههای موزه ایران باستان است. لوح دیگری به ابعاد ۲/۱۶ در ۱۳ سانتیمتر یافت شده که دارای ۲۹ سطر به خط میخی است و در سال ۱۳۳۱ خریداری شده و در حال حاضر در موزه ایران باستان نگهداری میشود.

لوح زرین به نام اردشیر دوم : این لوح به نام اردشیر دوم پسر داریوش دوم هخامنشی و ابعاد آن لوح ۱۳ در ۱۳ سانتیمتر و دارای ۲۰ سطر به خط میخی است که در روی زر ناب حک گردیدهاند.
دیگر اشیاء یافتشده

خمرههایی مخصوص غذا و آب که در موزه هگمتانه نگهداری میشوندکوزهای شکسته، به جا مانده از دورهٔ خشایار شاه (پسر داریوش اول). این کوزه از نقرهاست که قطر دهانهٔ آن ۵/۷ سانتیمتر و ارتفاع آن ۱۲ سانیتمتر است. خطوطی میخی بر این کوزه نقره حکاکی شدهاست که برخی از کلمات آن باقی است و برخی دیگر روی تکههای شکسته شده بود و مفقود ماندهاست. این کوزهٔ دورهٔ هخامنشی که در خارج از کشور بودهاست خریداری گردیده و در حال حاضر در موزه ایران باستان نگهداری میشود.


بشقاب نقرهای با قطر دهانه ۲۰ سانتیمتر از دوره هخامنشی. این بشقاب در سال ۱۳۲۴ از طرف موزه ایران باستان خریداری و به کشور بازگردانده شد و در موزه ایران باستان تهران نگهداری میشود.

بشقاب یا جام نقره مربوط به دوره اردشیر اول. قطر دهانهٔ آن ۷/۲۶ سانتیمتر است. این بشقاب در اختیار موزهٔ مترو پولیتن نیویورک است. در لبهٔ داخلی بشقاب به خط میخی یک سطرطولانی نوشته شدهاست که ترجمهٔ آن این است: «اردشیر شاه بزرگ، شاه کشورها پسر خشایار شاه، خشایارشا پسر داریوش شاه هخامنشی [بود] که این جام سیمین را [برای] کاخ پادشاهی خود درست کرد.»

ظرف طلا که مانند کاسهای است گود که رویهٔ بیرونی آن دارای برجستگهائی است. این نقوش از لبهٔ ظرف شروع شده و در وسط برآمدگی تکرار میشود. بین برجستگیها و لبهٔ بالائیِ ظرف یک سطرخط میخی نقره شده جملهای به زبان پارسی باستان بابلی- عیلامی تکرار میشود و ترجمهٔ فارسی «داریوش شاه بزرگ» است. قطر دهانه ظرف ۴/۱۸ سانتیمتر و ارتفاع آن ۷/۱۰ سانتیمتر است. این کاسهٔ طلائی دورهٔ هخامنشی، گذشته از ارزش باستانشناسیای که دارد میتواند از نظر هنر طلاکاری و ظرافت یکی از کارهای هنری منحصر به فرد محسوب گردد. این ظرف جزو مجموعهٔ گورگیان در نیویورک است.

پایهٔ ستون سنگی مربوط به اردشیر دوم. این پایه ستون مربعی است به طول ضلع ۹۳ سانتیمتر که از سنگ یک تکه ساخته شده؛ بطوری که مربع زیرین بزرگتر و در روی آن مربع وسط شال ستون بصورت دایره روی مربع وسط قراردارد. در حاشیهٔ فوقانی مربع زیرین این ته ستون کتیبهای به خط میخی کنده شدهاست که ترجمهٔ آن چنین است: «ستون سنگی کاخ آپادانا اردشیر بزرگ...پسر داریوش شاه هخامنشی...». از قرار معلوم این ته ستون سنگی پیش از سال ۱۳۱۴ در تپهٔ هگمتانه بدست آمده و تا سال ۱۳۲۸ دراخیتار ادارهٔ فرهنگ وقت (آموزش و پرورش) بودهاست. سپس به موزهٔ ایران باستان تحویل داده شد و در حال حاضر در همان موزه نگهداری میشود.

ته ستون دیگری به نام اردشیر دوم هخامنشی. پایه ستونی از سنگ با ۷ سطر کتیبه به خط میخی مربوط به اردشیر دوم که در تپهٔ هگمتانه پیدا شد و درحال حاضر در تملک شخصی است در انگلستان. کتیبهای که بر این ته ستون نوشته شدهاست از این قرار است: «اردشیر شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، شاه این سرزمین، پسر داریوش شاه [که] داریوش پسر ارد شیر شاه [و] اردشیر پسر خشایار شاه [و] خشایارشا پدر داریوش شاه [و] داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی [بودند]، این کاخ را به لطف اورمزد و ناهید و مهر مرا از همه بدیها حفظ فرمایند و آنچه من ساختهام از گزند و آسیب محفوظ دارند.»
__________________http://www.iranpardis.com

سنگ نبشته های باستانی

سنگ نبشته های باستانی؛ رازهای سر به مهر سنگی


نگاهی به چند اثر و بنای تاریخی در نزدیکی پارسه












سنگ نبشته های باستانی؛ رازهای سر به مهر سنگی











سنگ نبشته های دوران ایران باستان، زبان گویا و مستند گذشته این سرزمین هستند. برای پژوهش پیرامون فرهنگ و باورهای مردم این سرزمین و آنچه به گذشته تاریخی ایران تعلق دارد، این سنگ نبشته ها دربرگیرنده آموزه هایی ارزشمندند. بدون شک نقطه آغاز میراث کهن ایران، ریشه در این اسناد دارد.

در تمامی نقوش برجسته و کنده کاری های ایران باستان صرف نظر از ارزش والای هنری و میزان دقت و مهارتی که در خلق این آثار به کار رفته، نام ایزدان آریایی ها همانند اهورامزدا، آناهیتا، مهر، ناهید و... به چشم می خورند.

این وجه فرهنگی سنگ نبشته ها در عهد هخامنشی پررنگ تر است و در دوران اشکانی و ساسانی با اندکی تفاوت به چشم می خورد.

سنگ نبشته های باقیمانده از عهد اشکانیان بیانگر تنوع باورهای دینی ایرانیان آن دوران است. در این آثار، پادشاه در برابر مکانی که برای اهدای قربانی و نذورات تعبیه شده بود و در بالای آن مشعل و نماد بالدار فروهر حک شده، خودنمایی می کند که در دستانش چیزی به عنوان نذر و نیاز قرار دارد.

در سنگ نبشته های باقیمانده از دوران هخامنشی، شهریاران این سلسله که به باورهای آسمانی، آیین های ملی و دینی و بویژه فرهنگ ایران بسیار اهمیت می دادند، پس از ستایش اهورا مزدا مردم را هم به پیروی از فرامین او سفارش می کردند. این موضوع در منشور کورش، سنگ نبشته های داریوش در نقش رستم، بیستون، شوش و تخت جمشید و خشایارشاه و اردشیر در تخت جمشید دیده می شود.

در واقع شهریاران ایران، در این سنگ نبشته ها باورهای آسمانی و فرهنگی اقوام آریایی ایرانی را متناسب با زمان به آیندگان منتقل کرده اند.

به هر حال هنر ایران عهدباستان مانند ریشه سرسبزی، خرمی و جاودانگی درخت میراث فرهنگی و تمدن ایران است و باورها و آداب و رسوم اقوام ایرانی هم شاخ و برگ آن است.

● نقش رستم

این اثر در دل کوه از دوران هخامنشیان که در نزدیکی تخت جمشید واقع شده، بر جای مانده است. برخی آثار هنری و پیکره ها و آرامگاه های شهریاران عهد هخامنشی، اشکانی و ساسانی، آتشگاه ها، پرستشگاه ها و بنایی معروف به کعبه زرتشت در روبه روی کوهی که نقش رستم بر آن خودنمایی می کند به چشم می خورند.

نقش رستم نمایانگر علامت ها و نشانه هایی است که پادشاهان، خاندان ها، نجیب زادگان، بزرگان اشراف ایران و شخصیت های بزرگ دینی و سیاسی آن دوران با آن نشانه ها، قابل شناسایی هستند.

قدیمی ترین نقش هایی که در نقش رستم کنده شده به نخستین پادشاهان هخامنشی از جمله کورش، کمبوجیه، داریوش و خشایارشاه تعلق دارد. الگوی معماری آنچه در نقش رستم و سایر آثار تاریخی کهن در تخت جمشید، استخر و بیشاپور بنا شدند در جنوب کازرون و نقاط دیگر را می توان در پاسارگاد پیدا کرد.

به بیان دیگر، آثار باستانی پاسارگاد، الهام بخش معماری های بعدی ایرانیان از جمله نقش رستم، نقش رجب، سر مشهد (در جنوب کازرون)، استخر، تخت جمشید و مناطق دیگر بوده است.

نکته: آثار باستانی پاسارگاد، الهام بخش معماری های بعدی ایرانیان از جمله نقش رستم، نقش رجب، سر مشهد (در جنوب کازرون)، استخر، تخت جمشید و مناطق دیگر بوده است

کتیبه ای از داریوش کبیر در نقش رستم وجود دارد که در آن از مطیع ساختن «سکا های آن سوی دریا» که احتمالا در جنوب غرب روسیه سکونت داشته اند نام برده می شود.

کتیبه ای هم به خط آرامی در این آرامگاه وجود دارد که تقریبا تمامی قسمت های آن ناخوانا و از بین رفته است که به ظن قوی این کتیبه را سلوکیان از خود به جا گذاشته اند.

اردشیر و پسرش شاهپور ساسانی نیز در نقش رستم و کعبه زرتشت آثار فراوانی که حاوی شرح جنگ ها، فتوحات و باورهای فرهنگی و دینی شان است، خلق کرده اند. شرح درهم شکستن امپراتور روم توسط شاهپور در یک نقش برجسته که در آن والریانوس در پای او افتاده از دیگر آثار مهم نقش رستم است.

شاهپور کتیبه ای بر دیوار آتشگاه موجود در نقش رستم نوشته که در آن شرح کامل اقدامات حکومتی، سیاسی، نظامی و پیروزی ها و اعتقاداتش را توضیح می دهد.

آثاری از اقوام عیلامی نیز در نقش رستم به چشم می خورد. زبان و خط عیلامی یکی از مواردی است که کتیبه های عهدباستان در کنار الفبا و زبان یونانی و بابلی مورد استفاده قرار می گرفت و این دلیل نفوذ و اهمیت اقوام عیلامی و تمدن آنها در دوره هخامنشی است. بعلاوه اطلاعاتی در زمینه فرهنگ تمدن آنشان در آثار عیلامی نقش رستم دیده می شود.

● کعبه زرتشت

کعبه زرتشت، عمارتی مکعبی شکل است که در مقابل ارتفاع نقش رستم قد برافراشته است. از جنبه معماری، کعبه زرتشت بسیار دقیق و ظریف ساخته شده به طوری که در مقاطعی از عهد باستان برای تعیین ساعت روزانه از آن بهره برداری می شده است.

تابش آفتاب بر این عمارت و سایه آن روی زمین موجب تعیین دقیق ساعت در طول روز می شد. در کعبه زرتشت، آتش مقدس برای برگزاری آیین های تاج گذاری، اعیاد و جشن های ملی و دینی همانند نوروز و مهرگان نگهداری می شد و در آن، مکانی هم برای نذورات و قربانی کردن حیوانات در مراسم تعبیه شده بود.

چنین مکانی در دیگر بناهای موجود در اطراف تخت جمشید از جمله نقش رجب و استخر هم وجود دارد.

● نقش رجب

این اثر نیز در نزدیکی تخت جمشید قرار دارد. آثاری از پیکره های دوران باستانی را در نقش رجب شاهدیم که علائم بازشناسی خاندان های ایرانی را به ما نشان می دهد. در نقش رجب، کرتیر، موبد موبدان ساسانی، کتیبه ای از خودش بر جای گذاشته که در آن انگشت خود را به نشانه احترام بلند کرده است. کرتیر به تنهایی آیین زرتشتی را تدوین، احیا و تفسیر و حتی حکم تکفیر و ارتداد برای پیروان آیین صادر می کرد. شاهپور، بزرگ ترین پادشاهی بود که از کرتیر و آموزه ها و برداشت های دینی او حمایت کرد. پیکره و سنگ نبشته کرتیر پشت سر شاهپور در نقش رجب، نشان از توجه شاهپور و دادن اجازه به او برای کندن این سنگ نبشته است، زیرا مجوز ایجاد تندیس یا سنگ نبشته (کتیبه) در انحصار و اختیار شاه بود. کرتیر در سنگ نبشته ای در نقش رجب منشوری دینی در باب آیین زرتشتی ارائه داده است.

سنگ نبشته ای دیگر پشت نقش برجسته شاهپور ساسانی از کرتیر وجود دارد که ۸۱ سطر است و تمام آن پیرامون آیین زرتشتی سخن گفته است. سنگ نبشته ای مشتمل بر ۵۹ سطر که ۲۵ سطر آن با آنچه در نقش رجب هست، در عمارت باستانی سر مشهد واقع در جنوب کازرون پیدا شده است.











قاسم آخته




روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )

آثار تاریخی به جای مانده روستای خان آباد  شهرستان خمین - استان مرکزی

قلعه گبری : وجود سه قلعه گبری در منطقه که قلعه گبری شماره یک در انتهای ضلع شرقی کوه الوند قرار دارد و با توجه به سازه های داخلی آن نسبت به دو قلعه دیگر بزرگ تر و کاملتر بوده و در محوطه آن انواع و اقسام سفالهای شکسته یافت می شود .قلعه گبری دوم در ضلع جنوب شرقی کوه نسار قرار دارد که نسبتا کوچکتر است و قلعه گبری سوم که روی کوه مشرف به روستای لکان( قلاقروسی ) واقع شده است . این سه قلعه از جمله آثار به جای مانده از هزاره های قبل از میلاد می باشند که متاسفانه به علت کم توجهی سازمان های  مرتبط  دستخوش  چپاول  شده  و بسیاری از آثار آنها به غارت رفته اند .

 با توجه به اینکه در گذر زمان بسیاری از آثار آنها از بین رفته ولی هنوز می توان  محدوده  قلعه ها  و دیوارهای  به جای مانده  از آنها و سازه های داخلی آنها را مشاهده  کرد .

چشمه ایی در پایین دست قلعه وجود دارد که با توجه به ارتفاعی که قرار گرفته سرتاسر سال آب در آن جریان دارد و اطراف چشمه سازه هایی سنگی وجود داشته که آثار آن به چشم می خورد :

وجود ۶ قطعه سنگ نگاره  حاکی از قدمت کهن منطقه دارد که متاسفانه این سنگها به طرُق مختلف به غارت رفته یا شکسته شده اند اما  خوشبختانه دو قطعه از آنها به جایی مانده است .

http://iranvillage.ir/

گورهای تاریخی گبری

گورهای گبری در منطقه جواهرده رامسر از مکان های دیدنی است. گورهای گبری زرتشتیان این ناحیه که با پیشینیه دو تا سه هزار ساله هستند، ظاهرا بر دو نوع اند: یکی گور سردابه ای است به شکل اطاق زیر زمینی نسبتا بزرگ با ابعاد معین و دیوارهای سنگی که سنگ ها به طور منظم رویهم چیده شده و چنان از استحکام برخوردار است که گویی از عمر آن بیش از چند سال نگذشته است.

نوع دیگر گور خمره ای است که شخص در آن به صورت نشسته دفن شده اند. این شیوه هنوز در برخی از مناطق هندوستان و پاکستان حتی در میان مسلمانان و شیعیان وجود دارد و در گزارش یکی از دوستان به این مناطق آمده است که هنگامی که از آنان علت این امر را پرسیده گفته اند که مرده می بایست برای رستاخیز همیشه در حال آماده باش باشد و در حال نشسته بهتر می تواند برخیزد و در پیشگاه خدا حاضر شود و حالت خوابیده به معنای از دست دادن فرصت است. البته در شیوه مسلمانان، گورها به شکل خمره ای تهیه و آماده می شود و شخص را در خمره نمی گذارند، ولی شیوه قرار گرفتن مرده در میان مسلمانان یاد شده با گبریان و به سخن درست فراگبریان ( آنانی که پیش از گبریان زرتشتی می زیستند) یکی و همانند است و شخص در گور و یا خمره در حالت نشسته قرار می گیرد.

در گورهای سردابه ای معمولا لوازم زندگی و ابزار کار نهاده شده است. علت این امر می تواند بر اساس اعتقاد به رستاخیز باشد ؛ زیرا از دیرباز عده ای از اقوام باستانی به زنده شدن دوباره مردگان در روز رستاخیز با همان اجساد خاکی باور داشتند و قائل به معاد جسمانی بودند. از این رو، آنان در حفظ اجساد مردگان خود نهایت کوشش را به کار می بردند و برای آن که مردگان پس از زنده شدن در روز واپسین، نیازها و احتیاجات زندگی خود را رفع نمایند، اسباب و لوازم زندگی از قبیل خوراک، پوشاک، وسایل و ابزار کار را با جسد در سردابه می نهادند. حتا برخی از ایشان پا را فراتر نهاده، اسبان، غلامان و کنیزان شخص مرده را زنده و یا پس از کشتن با او دفن می کردند تا در روز رستاخیز بتواند از آن ها استفاده کند. در میان وسایل می توان به ابزارهای جنگی چون شمشیر و خنجر و نیزه های کوتاه و ظروف سفالی و غیر سفالی اشاره کرد. نویسنده خود در روزهای نخستین انقلاب اسلامی چند قطعه از این اشیاء را که از گورهای گبری به دست آمده بود در دست فروشنده ای که خود در کشف و سرقت این اشیاء تخصص داشته و دارد دیده ام. یکی از این اشیاء خنجری کوتاه بود که بر روی آن حکاکی شده بود. این اشیاء در جواهرده در مکانی که اکنون به صورت جنگل از درختان در آمده و مشرف بر فیلک دم است کشف و از گورها سنگی بیرون آورده شده بود. خود در تابستانی بر سر یکی از این گروه های تخریب شده رفته و از زیبایی ساخت قبر و سنگ تراشی آن شگفت زده شدم.

در ورودی این گونه قبور به طرف مشرق گشوده می شود. این نوع قبور درمناطق مختلف جواهرده و در مسیر هایی چون لی سرا، سیاه چال کش سَلمَل، لشتِ کُنُس، بازرش و کوهستان های اطراف جواهرده زیاد است.

اما گور خمره ای چنان که از نامش پیداست به شکل خمره با دهانه ای تنگ می باشد و متعلق به دوره قبل از زردشتیان و با پیشینه ای حدود پنج تا هفت هزار سال است. خمره ای که مرده را در آن دفن می کردند، دست ساز بوده و از دو قسمت نیمه مساوی جدای از هم تشکیل می شد و بعد از آن که مرده را به صورت چمباتمه زده در آن می نهادند، دو نیمه خمره را با ساروج به یکدیگر وصل می کردند. این گونه قبور در بازرش جواهرده فراوان به چشم می خورند و در حد فاصل چشمه آبعلی و مسجد کهنه تنگدره گورهای بسیاری از این نوع نیز مشاهده شده است.

به نظر می رسد که بر پایه آیین و باورها مردان در مناطق بالاتر و زنان در کنار نهرهای آب و چشمه ها و مناطق دارای آب دفن می کردند. از این روست که اغلب قبور زنان در اطراف رودخانه ها قرار گرفته است. بنابر این اگر در منطقه و ناحیه ای رودخانه و یا نهر آبی وجود نداشت، گورستان زنان را در کنار جایی که برکه آب بود به وجود می آورند و زنان را در کنار آب دفن می کردند. به نظر می رسد که در اندیشه ایشان زنان با آب که مایه زندگی و تداوم آن است ارتباط تنگاتنگی وجود دارد و زنان نیز مانند آب زندگی انسان را تداوم می بخشند. این اندیشه همانند اندیشه های آریایی ها هندی است که زن و الت تناسلی وی را بسیار مهم شمرده و در حد پرستش بدان ارج می نهادند و حتی از آن به خدای شیوا یاد می کنند.

در حد فاصل اِژدَلَم (موضعی جنگلی در بین راه رامسر و جواهرده) و سفید آبکش جواهرده، در دو طرف رودخانه قبور گبری زیادی به چشم می خورد که بیانگر آثار زندگی در هزاره های 3 تا 5 پیش از میلاد مسیح است.

خلیل منصوری


شهر عقدا در تاریخ

در راه نایین به یزد به فاصله 74 کیلومتر از نایین، نخستین آبادی بزرگ، عقدا است که نامش درکتب تاریخی یزد برده شده و همیشه سرحد و حد فاصل میان نایین و یزد شمرده شده است. عقدا از مضافات و توابع یزد است و احداث آن را به «عقدار» نامی از سرهنگان یزد، منسوب دانسته اند.

صاحب جامع مفیدی نوشته است: "... و او را سه سرهنگ بود. ... و عقدار در بیست فرسخی یزد قناتی جاری کرده، قلعه و دیهی ساخت و آن را به عقدا مرسوم نمود." (1) و خود مطلبی است که از تاریخ یزد جعفری و تاریخ جدید یزد اخذ شده است. نکته تازه ای که در تاریخ جدید یزد دیده می شود این است که می نویسد: "و عقدار، عقدا بساخت که به ده گبران مشهور است." (2)یاقوت در معجم البلدان، صفحات 695 و 711، عقدا را به صورت «عُقده» به ضم اول آورده و گفته است: "مدینه فی طرف المفازه قرب یزد من نواحی فارس." در مسالک و ممالک اصطخری صفحه 118، احسن التقاسیم مقدسی صفحه 488 و صوره الارض ابن حوقل در دو مورد به صفحات 203 و 289، نیز «عقده» ضبط شده است. اطراف دهستان عقدا بیست ده قرار دارد که عده ای در پهنه بیابانی و عده ای در دامه کوه های نزدیک به آن است. برگرفته از کتاب یادگارهای یزد نوشته ایرج افشار لازم به ذکر است درحال حاضر عقدا یکی از شهرهای استان یزد می باشد و بواسطه اینکه دروازه ورودی استان اصفهان به یزد می باشد از اهمیت خاصی برخوردار است. همانطور که در کتاب یادگارهای یزد آمده پهنه جغرافیایی عقدا وسیعتر از حوزه ای است که درنقشه تعیین گردید این محدوده صرفا جهت دسترسرسی سریع به عقدا ترسیم گردیده است. حررضایی.

شهرستان مهریز

مهريز، در گذشته «مهری گرد»، «مهرجو»، «مهری جرد»، «ميگرد» و «ميجرد» ناميده شده است. بنای اين شهر را به «مهرنگار» دختر انوشيروان ساسانی نسبت داده و يكی از آبادی های آن، به نام «خورميز» را از بناهای هرمز، پادشاه ساسانی دانسته اند. اين شهر از پيوستن چند آبادی نزديك به هم تشكيل شده و اندك اندك گسترش يافته است. نام آن، در كتاب جامع مفيدی و تاريخ يزد به گونه «مهر گرد»، «مهرجو»، «مهری جرد» نگاشته شده است. از آن جا كه مهريز، در نزديكی شهر يزد قرار گرفته، می توان گفت كه اين شهر از لحاظ تاريخی، سياسی و تا اندازه ای اجتماعی و اقتصادی بستگی زيادی با شهر يزد دارد.

آرامگاه شيخ عبدالله ( دوره صفوی)، آسياب های مزوار و مهريز، آرامگاه بهاء الدين، امام زاده پيرغيب با سنگ های تاريخی ، برج و آسياب پير نوركی، چشمه باستانی غربال بيز، دژ خور ميز، غار آهكی كوه بيروييه، قلعه مروست، قلعه و رباط سر يزد، قلعه محمد كريم خان، قلعه محمد باقری، قلعه ملكی، قدمگاه حضرت علی ( ع )، قلعه گبری كوه سرچشمه، كاروان سرای زين الدين، كاروان‌سرای شمس، كشته خانه، گنبد مروست، مار سيد نورالدين، مسجد جامع مهر پادين، مسجدجامع بغداد آباد، مسجد جامع خونزا (هنزا)، مسجد جامع و مسجد فتح آباد ( سده 8 هـ . ق) مهم‌ترين مناطق ديدني اين شهرستان را تشكيل مي دهند.

برگرفته از http://jjtvn.ir/display_full.aspx?data_id=25674

شهر های باستانی جهان

شگفت‌‌انگيزترين شهرهاي باستاني دنيا! +عكس
اين مجله به تازگي فهرستي از 12 شهر باستاني و شگفت انگيز جهان منتشر كرده كه شهر پرسپوليس يا تخت جمشيد به عنوان يك از شهرهاي حيرت انگيز دنياي باستان انتخاب شده است....

مجله بین المللی "National Geographic" مشهورترین و از فعالترین نشریه های دنیاست که از 125 سال پیش تاکنون مطالبی درباره مسائل مرتبط با جغرافیا و علوم طبیعی جهان منشر کرده است. این مجله به تازگی فهرستی از 12 شهر باستانی و شگفت انگیز جهان منتشر کرده که شهر پرسپولیس یا تخت جمشید به عنوان یک از شهرهای حیرت انگیز دنیای باستان انتخاب شده است.

یکی از نکات قابل توجه این نشریه استفاده از دانشمندان علم جغرافیا برای تهیه گزارش ها و استفاده از عکاس های حرفه ای آرشیوی ویژه خود است. با هم نگاهی بر شهرهای شگفت انگیز دنیای باستان می اندازیم.

1- پترا - اردن

2- ماچو پیچو - پرو

3- پالنک - مکزیک

 

4- تروآ - ترکیه

 

5- موهنجو دارو - پاکستان

 

6- پالمیرا - سوریه

 

7- تانیس - مصر

 

8- گریت اینکلوژر - زیمباوه

9- نمرود - عراق

10- تخت جمشید - ایران

 

11- استون هنج - انگلیس

 

12- مِزا وِردِ - آمریکا

آشنایی با فلسفه‌ی به‌ وجود آمدن «پیران»

موبد اردشیر خورشیدیان: باور(‌عقیده)‌ فرهنگ را می‌سازد و فرهنگ تمدن و باور نیک(درست و سازنده)‌ فرهنگ پویا را به بار می‌آورد. «سنت» یعنی بردن باور به زبان ساده و همه فهم بین مردم. و از بررسی دقیق سنت‌ها است که می‌توان به باورها پی‌برد.

آنچه روشن است از آغاز بنیاد ایران به‌وسیله کوروش بزرگ که گستره‌ی آن از شرق تا مرز چین، از غرب تا مصر و از شمال تا روسیه و از جنوب تا حبشه بود تاکنون، کشور ما مورد چشمداشت بیگانگان بوده است و از دیرباز بسیاری از دشمنان ددمنش به این سرزمین یورش آورده‌اند و به حق و حقوق این ملت دست‌درازی کردند،‌ و با سنگدلی چه کارها که بر سر این مردمان نیاورده‌اند.

دلیرمردان و شیرزنان را کشته‌اند و آنهایی که زنده ماندند، از دست دشمنان یک لحظه آرامش و آسایش نداشتند و از آنها برای بیگاری و کارهای سخت و کشنده بهره می‌بردند و مورد بدترین توهین و تحقیر قرار می‌دادند و پر روشن است که در چنین شرایطی زنان و دختران این مرز و بوم برای حفظ ناموس و شخصیت خویش در برابر بیگانگان خدانشناس چه باید می‌کردند یا باید تسلیم می‌شدند یا باید به جای دوردست می‌رفتند و به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه‌ای مخفیانه در سخترین شرایط مانده‌ی عمر را می‌گذراندند. تلاش آنها این بود که این مخفیگاه کنار آب روانی و سبز باشد، تا دوباره گرفتار دشمنان نشوند. آنقدر در آنجا می‌ماندند تا این‌که بر اثر گرسنگی یا موارد دیگر جان به‌جان آفرین تسلیم می‌کردند.

در فرهنگ پارسی زن، زندگی و زمین از ریشه «زامیاد» به مفهوم زاییدن بوده و نورخانه و کدبانو شناخته می‌شود در حالی‌که کلمه مرد از ریشه «مرته» یا «مرده» است و هر مرد هنگامی که به درجه بلوغ فکری و انسانی رسید می‌پذیرد که به جایگاه مینوی جاودانگی و بی‌مرگی رسیده است و از آن پس بایستی بدون ترس از مرگ در راه کیان فردی، خانوادگی، ملی و انسانی خویش به پیش برد و بر پایه‌ی این باور، زرتشتیان جانباختن مرد را یک امر طبیعی و از روی وظیفه می‌دانستند،‌ در حالی ‌که جانباختن بانوانی که در راه کیان دینی و ملی خویش وظایف مردان را بردوش می‌گرفت و جان خویش را در راه آرمان مقدس از دست می‌داد ارزش بیشتری پیدا می‌کرد بنابر سنت زرتشتیان بیشتر همکیشان برای بزرگداشت از جان‌گذشتگی زنان پارسا و فداکار یادبودی بنا می‌کردند تا آرمان آنها بزرگ و گرامی ‌داشته شود.

تاریخ ایران و دانش ایران شناسی ثابت کرده است که نه تنها پیرسبز، پیرهریشت و غیره برحق و مراد دهنده است، بلکه باید آنها را با همه‌ی وجود نگاهداشت. به راستی باید پذیرفت که هر چشمه‌ساری به گستره‌ی ایران باستان که پنج برابر ایران کنونی بوده است، پیرسبز و زیارتگاهی بوده که بانویی پاک‌سرشت از دست دیوان ددمنش فرار کرده و در سخت ترین شرایط و بدترین حالت جسمی ‌و روانی با فدا کردن جان خود به مقام جاودانگی رسیده است.

و ما زرتشتیان با رفتن به این جاها به حق و از روی دانش و آگاهی کامل باور داریم که این زیارتگاها از مقدس‌ترین جاهای جهان است،‌ نه تنها سخنان نادرست و خرافات را نمی‌پذیریم، بلکه این فرهنگ والای انسانی را ارج می‌نهیم و فرا می‌گیریم و به فرزندانمان می‌آموزیم که در راه زندگی ممکن است خدای ناکرده زمانی فرا برسد که جان این عزیزترین و گرانبهاترین دارایی بشر را، فدا کنیم. پس بر ما واجب است که باورهای اشوزرتشت و سنت‌های او را به ‌درستی بشناسیم و به‌کار بندیم که خود آینه همه‌ نمای فرهنگ زیبای اهورایی است. بار دیگر گوشزد می‌کنم حرمت این مکان‌ها را به ‌درستی به‌جا آوریم و از کارهای ناشایست بپرهیزیم تا سرمشق دیگران به‌ویژه کودکان و جوانان خود باشیم.

شادی و سرود، همراه با زیارت و سرگرمی ‌سالم به هر زیارتگاهی شادابی خوبی می‌بخشد. چه نیکوست که با هماهنگی و با به‌جا آوردن آیین درست زرتشتی زیارت خوبی داشته باشیم.

موزه های ما و دنیا

از نخستين موزه‌ي دنيا تا درخشان‌ترين موزه‌هاي تهران راهي نيست
برگرفته از امرداد
گردآورنده: صديقه نوده‌فراهاني :
موزه فرش

موزه جايي است که در آن مجموعه‌اي از آثار باستانی، صنعتی و اشیاي باارزش از نظر مادي و غيرمادي و فرهنگي را به نمایش می‌گذارند.
شورای بین‌المللی موزه (ايكوم) وابسته به یونسکو، موزه را اینگونه تعریف کرده ‌است: «موزه موسسه‌ای ا‌ست هميشگي و بدون آرمان مادی که درهای آن به روی همگان باز است و در خدمت جامعه و پیشرفت آن كار می‌کند. آرمان موزه‌ها، پژوهش در آثار و نشانه‌هاي بر‌جای‌مانده‌ي انسان و محیط‌زیست او، گردآوری آثار، نگهداري و بهره‌وری معنوی و ایجاد ارتباط بین این آثار، به ویژه به نمایش گذاردن آنها براي بررسی و بهره‌ي معنوی است.»
در یونان كهن موزه به جايي گفته می‌شد كه در آنجا به مطالعه‌ي صنایع و علوم می‌پرداختند.
در تعریفي دیگر، موزه را نهادي مي‌دانند كه سه خويشكاري (:وظیفه) گردآوری، نگهداري و نمایش اشیا را بر عهده دارد. این اشیا ممكن است نمونه‌هایی از طبیعت و مربوط به زمین‌شناسی و ستاره‌شناسی یا زیست‌شناسی باشد، یا آن كه آفرینش‌های هنری و علمی انسان را در گذر تاریخ به نمایش بگذارد. نخستين موزه‌های دنیا بر پايه‌ي آرمان مشخص و از پيش تعيين‌شده‌اي شكل نگرفتند و تنها پرستشگاه‌های مقدس مانند كلیساهای كاتولیك، معابد یونانی و پرستشگاه‌های بودایی در ژاپن را دربرمي‌گرفتند.

واژه‌شناسي
واژه‌ي موزه (به انگلیسی: Museum) از ريشه‌ي یونانی Mousein به معناي مجلس فرشتگان گرفته‌ شده که نام تپه‌ای بوده در آتن که در آن پرستشگاهي برای موزه‌ها که نه الهه‌ي هنر و صنعت بوده‌اند، ساخته شده بود.
در سال‌هاي نزديك به ۱۲۹۰ هجری مهي (:قمری) این واژه با تلفظ فرانسوی آن Mousee در ایران رایج شد. در افغانستان شکل انگلیسی آن رایج است.

پيشينه‌ي موزه در دنيا
نخستین موزه‌ها در دنيا با مجموعه‌های خصوصی توانمندان، خانواده‌ها و موسسات هنری آغاز شد که اشیا‌ي طبیعی و نایاب را نگهداري مي‌كردند.
نخستين مجموعه‌ي شخصی كه در سال 1683 میلادی به گونه‌ي عمومی شكل گرفت موزه‌ي «آشمولین» در آكسفورد انگلستان بود.
اوج هنری در موزه‌داری جهان را می‌توان در «موزه‌ي لوور»موزه لوو پاريس پاریس دید. این موزه كه هم اكنون به شكل یك مركز بزرگ پژوهشی درآمده، بزرگترین موزه‌ي دنیا شناخته می‌شود. ساختمان این موزه پيش از انقلاب فرانسه، یكی از كاخ‌های سلطنتی فرانسه بوده كه در آن آثار با ارزش هنری نگهداری می‌شد. پس از انقلاب فرانسه در سال 1789 ميلادي این كاخ با آثارش به مردم فرانسه اهدا شد و در سال 1793 ميلادي به موزه‌ي ملی فرانسه دگرگون شد.
بخش بزرگي از آثار این موزه آثار هنر اسلامی را در خود جاي داده كه این اشیا را «وزارت آموزش و هنرهای ظریفه»‌ی دولت فرانسه برای پربار كردن موزه از كشورهای خاور زمین گردآوری كرده است . گروه‌هاي فرانسوی نزديك به  صد سال در ایران به كاوش‌های باستان‌شناسی پرداخته‌اند كه از نامورترين آنها می‌توان به «آندره گدار»، «ژاك دمورگان» و «مارسل دیولافوا» اشاره نمود. در سال 1889 ميلادي دمورگان به ایران آمد و به حفاری پرداخت. سپس در سال 1895 ميلادي امتیاز كاوش در ایران را از ناصرالدین‌شاه گرفت و پس از آن در هنگام پادشاهي مظفرالدین‌شاه آن را تمدید كرد كه به موجب آن امتیاز انحصاري حفاری باستان‌شناسی در سراسر ایران به دولت فرانسه واگذار شد. در این مدت، بیشتر اشیای تاریخی و يكتاي ايران  مانند لوح قانون حمورابی و ....زینت‌‌بخش موزه‌ي لوور پاریس شد.    

پيشينه‌ي موزه در ايران
تاریخ شكل‌گيري نخستين موزه در ایران را باید در گنجینه‌های گرانبهایی كه باستان‌شناسان به دست آورده‌اند، جستجو كرد. ایرانیان برای رهایی از آسیب و غارت بیگانگان گاهی گنجینه‌های گرانبهای خود مانند كلوزر، كلماكره و مجموعه‌ي سفال آبگینه گرگان را درون چاه‌ها و حفره‌هایی پنهان می‌كردند.
كاخ گلستاناما در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار و به فرمان او در كاخ سلطنتی گلستان، تالاری به موزه اختصاص یافت كه سپس اشيايي به آن افزوده شد و به نام «موزه‌ي همایونی» گشایش یافت.
«روزنامه‌ي شرف» در بازگويي چگونگي این موزه می‌نویسد: «درازاي موزه‌ي همایونی چهل و سه ذرع و پهناي آن هیجده ذرع و دربردارنده‌ي بیست اتاق است. این موزه خزینه‌ای است از ظواهر و جواهر گرانبها و ظرایف و نفایس اشیا، آثار جلیله علمیه و مهمان حریبه قدیمه، آلات، ادوات متنوعه و مصنوعات ازمنه سابقه و نتایج خیالات حكمای بزرگوار و تماثیل و تصاویر نگارنده‌های بی‌مثل و مانند روزگار و پرده‌های نقاشی كار نقاش‌های مشهور و حاصل صناعی كارخانه‌های معروف و ظروف چینی بسیار و ممتاز كار چین و روسیه و انگلیس و بلور آلات، كارخانه‌های ساكس و نیز كارخانه‌های معتبر»
این موزه پس از مدتی از بین رفت و جواهرات آن به خزانه‌ي بانك ملی انتقال داده شد و پس از آن به موزه‌ي مجهزی دگرگون شد و سلاح‌های آن به موزه‌ي دانشكده‌ي افسری سپرده شد.
در دوره‌ی مشروطه به فرمان وزیر معارف «صنیع‌الدوله» بخشي به نام «اداره‌ي عتیقات» بین سال‌‌های 1295- 1297 ميلادي به وجود آمد كه كارش سر و سامان دادن حفاری‌های غیر‌مجاز بود. در همین هنگام بود كه «موزه‌ي ایران معارف» پايه‌گذاري شد. این موزه در برگیرنده اشیای عتیقه، كاشی، سفال، سكه و سلاح بود كه به عنوان اولین گام موثر در تاریخ موزه‌داری ایران به شمار می‌رود.
بیشترین جلوه‌ي تاریخ موزه‌داری ایران را باید در «موزه‌ي ایران باستان»موزه ملي جستجو كرد. این موزه با 2744 متر زیر‌بنا به شوند ديرينگي اشیا، یكی از موزه‌های مادر دنیا به شمار مي‌آيد كه در سال 1316 خورشیدی گشايش يافت. طراحی ساختمان این موزه از سوي «آندره گدار» فرانسوی انجام شد و شكل ظاهری ساختمان الهام گرفته از «تاق كسرای» انوشیروان ساسانی است. این موزه گنجينه‌اي است از آثار دوره‌هاي گوناگون، از هزاره ششم پیش از میلاد تا دوران اسلامي است كه در دو اشكوبه (:طبقه) به نمایش درآمده است.

انواع موزه‌ها
موزه‌ها را به شكل‌های گوناگون مي‌توان دسته‌بندي كرد:
١. موزه‌های تاریخ و باستان‌شناسی
٢. موزه‌های فضای باز
٣. موزه‌های مردم شناسی
٤. كاخ موزه‌ها
٥. موزه‌های علوم و تاریخ طبیعی
٦. موزه‌هاي هنري
٧. موزه‌های منطقه‌ای (محلی)
٨. موزه‌های سیار (گردشی)
٩. پارك موزه‌ها
١٠. موزه‌های سلاح (نظامی)
١١. موزه‌های اندیشمندان (خانه هنرمندان)

١. موزه‌ي تاریخ و باستان‌شناسی: با دید تاریخی كه در اين موزه‌ها وجود دارد سلسله‌ها و دوره‌های تاریخی و آثار مربوط به آنها به نمايش گذاشته مي‌شوند. بیشتر آثاري كه از كاوش‌های باستان‌شناسی به دست مي‌آيند و بیانگر فرهنگ و تمدن پيشينيان و پيوند دهنده‌ي علم، هنر و دانش یك ملت یا یك قوم هستند در اين موزه‌ها جاي مي‌گيرند. چنین موزه‌هایی «موزه‌هاي مادر» نیز نامیده می‌شوند. «موزه‌ي ملی ایران»  (ایران باستان)، «موزه‌ي ملی ورسای» در فرانسه و «موزه‌ي تاریخ» در واشنگتن از این گونه هستند.

٢. موزه‌ي فضای باز: آرمان ايجاد اين موزه‌ها شناساندن یافته‌ها و داده‌های مهم و ارزشمند غير بردني باستان‌شناسی است كه امكان انتقال آن به موزه‌ها وجود ندارد. از اين‌رو با فراهم آوردن شرایط و امكانات لازم، جاي مورد نظر را براي بازدید مردم آماده مي‌كنند. «تخت جمشید» در شیراز و «گستره‌ي تاریخی هگمتانه» در همدان مهم‌ترين اين نمونه‌ها در ايران است.

٣. موزه‌های مردم‌شناسی: بازتاب فرهنگ، آداب و رسوم، باورها، پوشاك و سنن مردمان يك سرزمين از خويشكاري‌هاي اين موزه‌هاست. «موزه‌ي مردم‌شناسی تهران» در كاخ گلستان و «حمام گنجعلی‌خان» كرمان از این گونه هستند.

٤. كاخ موزه‌ها: ساختمان یا اثر تاریخی هستند كه از پيشينيان به ما رسیده و گويايموزه سعدآباد چگونگي و شيوه‌ي زندگی صاحبان آن است. اشیای تاریخی، گونه‌ي معماري، آثار هنری از جمله نقاشی، كاشي‌كاري،‌ گچ‌بري و ... كه بر ديوارها ديده مي‌شوند از گيرايي‌هاي اين موزه‌هاست. «مجموعه كاخ‌های سعدآباد» و «نياوران» در تهران و «باغ ملك‌آباد» در مشهد از ديدني‌هاي اين گونه هستند.

٥. موزه‌های هنری: هنرهای تجسمی و آذيني كه از زیبایی‌شناسی بالایی برخوردارند معمولأ بازدیدكنندگان بسياري دارند. «موزه‌ي هنرهای زیبا» تهران و «موزه‌ي هنرهای تزیینی» اصفهان زيباترين اين آثار را به نمايش مي‌گذارند.

٦. موزه‌ي علوم و تاریخ طبیعی: نمايش تجربه‌های علمی و دستاورد پژوهش‌هاي علوم گياهي و جانوري و زمين‌شناسي از ويژگي‌هاي موزه‌هاي تاريخي طبيعي است كه «موزه‌ي تاریخ طبیعی» اصفهان و «موزه‌ي علوم و تاریخ طبیعی» مشهد از این دسته هستند.

٧. موزه‌های محلی یا منطقه‌ای: بیانگر و نمودار فرهنگ یك گستره و یا یك محله‌ی ويژه هستند و تنها آثار و اشیای تاریخی همان گستره را به نمایش می‌گذارند. «موزه‌ي شوش»، «موزه‌ي تخت جمشید» و «موزه‌ي توس» در خراسان از این گونه هستند.

٨. موزه‌های سیار: برای پیشبرد سريع آرمان‌هاي فرهنگی و به شوند نبود امكانات كافي براي نمايش آثار فرهنگي در گستره‌ها و شهرهای محروم ايجاد مي‌شوند. اگر به این گونه موزه‌ها توجه كافی شود، بسیار تأثیر گذار خواهند بود.

٩. پارك موزه‌ها: به شوند داشتن ابعاد گوناگون علمی و فرهنگی و گيرايي‌های تفریحی و آموزشی از اهمیت زیاد برخوردارند، زيرا مسایل زیستی و طبیعی را از نزدیك به نشان مي‌دهند. ویژگی مهم این موزه‌ها این است كه عامه‌ي مردم می‌توانند از دیدن آنها بهره‌مند شوند. در ایران ایجاد پارك موزه سابقه ندارد ولی در كشورهایی مانند چین و كره شمالی رايج است .
جاهای فرهنگی، ملی و تاریخی مانند آرامگاه فردوسی در مشهد، آرامگاه عطار و خیام در نیشابور  می‌توانند فضاي مناسبی برای این شكل‌گيري اين موزه‌ها باشند.

١٠موزه جواهرات. موزه‌های نظامی: روند تاریخی انواع سلاح‌های نظامی و جنگی، لباس‌های جنگجويان و نظامیان در اين موزه‌ها به نمايش گذاشته مي‌شوند.

١١. موزه های اندیشمندان (خانه هنرمندان): برای ارج نهادن به هنرمندان، نویسندگان، مخترعان و مفاخر جامعه، معمولأ پس از درگذشتشان در خانه شخصی‌شان پدید می‌آید و دربرگیرنده‌ی وسایل شخصی، وسایل كار و آثار ایشان است. این موزه‌ها بیشتر در كشورهای اروپایی رايج است. «خانه‌ي شكسپیر» نویسنده‌ي مشهور انگلیسی و «ادیسون» مخترع برق در آمریكا از این گونه است. در ایران هم خانه‌ي بزرگ‌مرد موسیقی «استاد ابوالحسن صبا» موزه شده و دربرگیرنده تابلوهای نقاشی، نوشته‌ها و دارايي‌هاي شخصی اوست.

امروزه نقش حیاتی موزه‌ها در گسترش و پاسداشت فرهنگ، هنر، تاريخ و علم بر كسي پوشيده نيست. نقشي كه در عین بی‌زبانی به هزار زبان با آن سخن مي‌گويند.
ايجاد وابستگی و دلدادگی فرهنگی بین اشیا و بازدید كنندگان موزه و آگاهي‌رساني به مردم از كارهاي فرهنگي است كه در درازاي زمان و با برنامه‌ريزي درست و از سوي سازمان‌هاي مربوطه امكان‌پذير است. در سایه‌ي همین آگاهی است كه راه را بر غارت آثار و دارايي‌هاي فرهنگی مي‌بندد.
رسانه‌های گروهی و وسایل ارتباط جمعی با معرفی و تشویق مردم مي توانند در پاسداشت آثار فرهنگي و بازديد از موزه‌ها نقش موثري داشته باشند.

مهم‌ترين موزه‌هاي تهرانموزه آگينه
در میان موزه‌هایی كه در تهران وجود دارند برخي بيشتر مي‌درخشند. موزه‌ي ایران باستان، موزه‌ي جواهرات ملي، موزه‌ي رضا عباسی، موزه‌ي ملك، موزه‌ي آبگینه، موزه‌ي فرش، موزه‌ي سكه، تماشاگه تاریخ، تماشاگه زمان، تماشاگه پول و موزه‌ي هنرهای معاصر از مهم‌ترين آنهاست.
و اما ديگر موزه‌هاي تهران:
موزه‌ي تاريخ طبيعی
موزه‌ي دکتر حسابی
موزه‌ي استاد صبا
موزه‌ي امام علی
موزه‌ي پست و تلگراف
موزه‌ي بانک
موزه‌ي تنوع زیستی
موزه‌ي سینمای ایران
موزه‌ي شهید رجایی
موزه‌ي صنعتی
موزه‌ي صنعت برق ايران
موزه‌ي حيات‌وحش سرخه حصار
موزه‌ي نقاشی پشت شيشه
موزه‌ي سکه
موزه‌ي دوران اسلامی
موزه‌ي عکسخانه


١٨ مي يا ٢٩ ارديبهشت‌ماه فرصت مناسبي است تا از موزه‌‌هاي دلخواه خود به رايگان ديدن كنيد.

دوستداران مي‌توانند دانستني‌هاي موردنياز خود را درباره موزه‌هاي تهران از تارنماي «موزه‌هاي تهران» به نشاني http://www.allmuseums.com بيابند.
 

شاهكار معماري مسجدي از چوب

مسجدي از چوب، شاهكار معماري
جام جم آنلاين: از جاده باغرود به سمت خارج از نیشابور كه حركت كنيد. در 10 كیلومتری نیشابور، در منطقه‌ای سرسبز و پر از درخت مناره‌هاي مسجدي را مي‌بينيد كه چوبي است.

اين مسجد كه به طور كامل از چوب ساخته شده و هیچ مصالح ساختمانی دیگری در ساخت آن به كار نرفته است. می‌توان ساعت‌ها به این مسجد نگاه كرد و از دیدن نوع ساختار بدنه و سقف مسجد لذت برد.

این مسجد به گونه‌ای با چوب ساخته شده است كه به صورت شبكه‌ای پیچیده از اشكال هندسی زیبا نماسازی شده است.‌

دیواره‌های مسجد دو جداره ساخته شده تا استقامت بنا را بالا ببرد. در بخش های اتصالی بنا همچون سقف و مناره‌ها، چوب‌ها چنان زیبا در هم تنیده شده‌اند كه حكم تزئینات بنا را پیدا كرده‌اند.

این مسجد زیبا دارای دو مناره است كه در داخل آنها پله‌هایی تعبیه شده و اگر كمی خوش‌شانس باشید ممكن است بتوانید از آنها بالا بروید.

در بین دو مناره دریچه‌ای تعبیه شده كه كار تهویه هوا را انجام می‌دهد و این موضوع باعث می شود تا فضای مسجد از هوای مطبوعی برخوردار باشد.

در بخش بیرون مسجد چوبی، ایوانی وجود دارد كه تنها كف آن خشتی است و مابقی از جنس چوب است. چند كتیبه قرآنی در این قسمت دیده می‌شود كه بنا به گفته مردم محلی از چوب درختان گردو و توت ساخته شده‌اند.

روبه‌‌روی این ایوان حوضی بزرگ وجود دارد كه آدمكی [چوبی] در وسط آن به چشم می‌خورد. گویی سازندگان خوش‌ذوق این مسجد به استفاده از چوب در همه تزئینات و سازه‌ها اصرار خاصی داشته‌اند.

در كنار این مسجد، موزه و كتابخانه چوبی بزرگ دهكده قرار دارد كه در دو طبقه ساخته شده است.‌

با ورود به طبیعت زیبای باغرود و جدا شدن از شلوغی‌های شهری، آرامشی تمام وجودتان را پر مي‌كند. كوه‌های بسیار زیبا در كنار رودخانه و دره سرسبز، منظره‌ای وصف نشدنی ایجاد مي‌كند كه زمان را از یاد مي‌بريد.

فاطمه كردی

روستاهای تاریخی یزد

روستاهای تاریخی

در استان یزد چندین روستای تاریخی، با قدمتی بیشتر از بسیاری از شهرهای پر رونق امروزی وجود دارد. این روستاها از هزاران سال پیش تاکنون بافت خود را حفظ کرده اند.

هرفته: آبادی "هرفته" در میان بیابان "فهرج" و "خویدک" قرار دارد و به علت خشکسالی های چند دهه پیش، به صورت نیمه متروک در آمده است. پژوهشگران معتقدند هرفته در زمان حمله اعراب، میدان جنگ اعراب و ایرانیان بود. بدیهی است این روستا، در طول سده های گذشته بارها تخریب و بازسازی شده است. شهرت این منطقه به خاطر آبادی ای است که تاریخ نگاران آن را، با نام های "فرافتر" یا "فرافر" یاد کرده اند. همچنین از آن، با نام "هرافت" نیز یاد شده است. "جعفری" نگارنده "تاریخ یزد" می نویسد: "قباد ساسانی بفرمرد که فهرج و هرافت را بساختند". اکنون تنها بنای دیدنی این روستا، قلعه خوش طرح آن است که قدمت آن چندان زیاد نیست. بندرآباد: این ده – در تلفظ محلی به آن"بندروا" (BONDORVA) می گویند- در سی و شش کیلومتری شهر یزد واقع و از آبادی های قدیمی است. بنای آن را در تاریخ افسانه ای یزد به "بندار" از امرای پادشاهان عجم نسبت داده اند. اهمیت تاریخی آن به واسطه مجموعه باستانی شامل مسجد، خانقاه و امامزاده نبدرآباد است. توران پشت: از آبادی های بسیار کهن و معتبر شهرستان یزد است. در تاریخ، بنای این روستا را به "تورانداخت ساسانی" نسبت داده اند. آثار تاریخی این روستا عبارتنداز: سنگ های قبرستان، قدمگاه و مسجد. هفتادر: بنای این روستا را به "قباد ساسانی" نسبت می دهند. تاریخ نگاران چنین اشاره کرده اند که قباد در راه فارس به یزد، در ده فرسنگی شهرستان "میبد" آتشکده ای بنا کرد و فرمان داد تا هفت آتش از آتشگاه های بزرگ آن زمان را، به این مکان بیاورند و در اطراف آن آتشکده، آبادی "هفت آذر" را ساخت. این نام، بعدها به "هفتادر" تغییر یافت. از آثار باستانی این روستا امامزا ده، دروازه قدیم، مسجد جامع و مسجد چادک است. بیداخوید: این روستا در جاد ه تفت. ابرکوه قرار دارد. شهرت آن به واسطه مجموعه ای از آثار باستانی نظیر تل شهدا، خانقاه، مسجد، بقعه شیخ علی بنیمان و مسجد جامع بیدا خوید است. خورمیز: این روستا از توابع شهرستان "مهریز" و یکی از آبادی های کهن ایران است. مولف "تاریخ جعفری"، بنای آن را به "هرمز بن انوشیروان" نسبت می دهد. قلعه خورمیز از قلاع دوره ساسانی است. زرجوع: این روستا در نزدیکی عقدا واقع شده است و زیارتگاه یکی از بانوان زر تشتی به نام "پارس بانو"- دختر "یزدگرد"- در این آبادی قرار دارد. برای این زیارتگاه نیز حکایتی مانند "پیر سبز" یا "چک چک" روایت می کنند. زرتشتیان همه ساله اول تا پنجم تیر ماه برای زیارت "پارس بانو" به این روستا می روند. عقدا: این روستا در جاده یزد – نایین قرار دارد و یکی از آبادی های بزرگ و تاریخی استان یزد است. بنای عقدا را به "عقدار" یکی از سرهنگ های "یزدگرد" نسبت داده اند. در قدمت این آبادی همان بس که آن را معاصر با بنای شهر باستانی میبد دانسته اند. بناها و آثار تاریخی عقدا عبارتند از: رباط حاج ابوالقاسم رشتی، مسجد هلاکو، مسجد جامع، حمام نو، حصار خواجه نصیر، قلعه سام و مسجد شمس. خرانق: در گزارش به جای مانده از یک هیربدان زرتشتی، در سال بیست و چهار هجری شمسی- مصادف با سال دوازدهم سلطنت "یزدگرد"- از نقاطی نام برده شده که در زمره قدیمی ترین آبادی های منطقه است. یکی از این آبادی ها، "خورنق" (خرانق) است.

قدمت قلعه و برج و باروی این روستا به زمان ساسانیان می رسد. صاحب کتاب "جامع مفیدی"، قدمت بنای این روستا را به چهار هزار سال پیش نسبت می دهد. آثار باستانی این روستا عبارتند از: قلعه، مشهدک، مقبره باباخادم، کاروانسرا و مسجد جامع.

مهرجرد: روستای "مهرجرد" از آبادی های تاریخی استان یزد است. در مورد وجه تسمیه آبادی آمده است: "مهرنگار" دختر "انوشیروان ساسانی"، این آبادی را "مهرگرد" نام نهاد. معرب آن مهرجرد است. مهم ترین آثار تاریخی این روستا عبارتنداز: قلعه کهن، مدرسه عتیق مربوط به سده هشتم هـ. ق که بنای گنبدوار آن هنوز باقی است، مسجد جامع که تاریخ 778هـ. ق را بر سردر خود دارد و زیارتگاه خدیجه خاتون که مورد احترام اهالی است. ندوشن: از جمله آبادی های تاریخی است که روزگاری در کنار جاده ابریشم، در محل گذر کاروان ها قرار داشت. قدمت آن بیش از هشتصد سال است.

شهرت این آبادی بیشتر به واسطه آثار و ابنیه تاریخی آن است. آثاری مانند: قلعه سپیده، امامزاده مامانیک، خانه برج، خانه محمدابراهیم، مسجد جامع، مسجد سرپلک، رباط خرگوشی وغارنباتی.

فهرج: آبادی مشهور و بزرگی در راه شهرستان بافق است که در کتاب های تاریخی یزد، بارهااز آن یاد شده است. شهرت این روستا به واسطه وجود دو بنای بسیار ارزشمند آن، مسجد جامع و مزار شهدا است. بنای آبادی فهرج را به دوران ساسانی نسبت داده اند.

از دیدنی های این مکان سروی تنومند با دور تنه بیش از پنج متر بود که امروزه خشکیده است. ساکنان فهرج و اهالی اطراف معتقدند که چوب این درخت بوی خوش می دهد.

منبع : کتاب میراث فرهنگی استان یزد
ادامه نوشته

دروازه فرافر در استان يزد

ادامه نوشته

عقاب سبلان

http://koohnavardan.ir

عقاب یزد

تخت رستم سمنگان

"تخت رستم" شاهکاری با قدمت 3500 سال

 

ولایت "سمنگان" از مناطق کهن افغانستان است که تختی عظیم سنگی در آن قرار دارد و افغان‌ها معتقدند که این تخت توسط رستم ساخته شده و زرتشت ۱۰ سال روی آن زندگی کرد.

به گزارش سه نسل، در افغانستان به خصوص در نیمه شمال‌شرقی آن آثاری از صدها معبد بوداییان وجود دارد که باستان‌شناسان آن‌ها را به دوره حضور "کوشانی‌ها" در افغانستان نسبت می‌دهند.

تخت رستم از عجایب معماری عصر بودا

یکی از این عجایب به جامانده از این دوران "تخت رستم" نام دارد که در ولایت سمنگان در شمال افغانستان قرار دارد.

این مکان خارق‌العاده در درون سنگی یکپارچه تراشیده شده و باستان شناسان جهان آن را از عجایب معماری عصر بودایی در افغانستان به حساب می‌آورند.

در شمال افغانستان در مسیر "پل خمری" و "تاشقرغان" منطقه‌ای به نام "ایبک" یا "سمنگان" وجود دارد که همه ساله در فصل بهار مسافران زیادی به این منطقه خوش آب و هوا سفر و ایام "جشن گل سرخ" را در این منطقه سپری می‌کنند.

این منطقه از نظر تاریخی و جغرافیایی موقعیت بسیار مهمی دارد و در دوره‌های گذشته و سا‌ل‌های قبل و بعد از اسلام، همواره یکی از مراکز فرهنگی بوده و موقعیت جغرافیایی آن که در مسیر ولایات "بغلان" و "بلخ" قرار دارد، اهمیت آن را بیشتر کرده است.

کوه‌های سمنگان محل زندگی انسان‌های اولیه

بر اساس تحقیقات و حفاری‌های انجام شده توسط "کارلنتن کون" باستان شناس آمریکایی، احتمال آن می‌رود که ۳۰ تا ۵۰ هزار سال قبل از میلاد شکارچی‌های "هندوکش" و انسان‌های اولیه عصر حجر در کوه‌های این منطقه زندگی می‌کردند.

وجود استوپه‌ای‌ بزرگ در یک تخته سنگ، مهم‌ترین ویژگی‌ است که باعث شهرت سمنگان شده و امروز از آن با عنوان تخت رستم و یا "توپ رستم" یاد می‌شود.

تخت رستم به سمنگان شهرت جهانی داد و نزد باستان شناسان خارجی از شهرت ویژه‌ای برخوردار است.

تخت رستم از معروف‌ترین بناهای معماری عصر بودایی به شمار می‌رود که در فاصله ۵/۱۴ کیلومتری در جنوب مرکز سمنگان در جاده متصل به "مزارشریف" قرار دارد.

بنای موجود برآمده از دل یک تکه سنگ است که در مجاورت خود معادنی هم دارد.

وجود این بنا در داخل بدنه کوه یا همان تپه حفر شده، از عجایب معماری عصر بودایی افغانستان قدیم به شمار می‌رود.

"میجریان" باستان‌شناس انگلیسی اولین مسافر اروپایی بود که درباره معبد و استوپه بودایی "ایبک" در کتاب خود با نام "افغانستان شمالی" که در سال ۱۸۸۸ میلادی منتشر شد، اشاره کرد.

این نویسنده غربی در کتاب خود از این بنای خاص با عنوان تخت رستم یاد و از واژه تخت رستم که از زبان مردم منطقه به آن رسیده است، استفاده می‌کند.

بدون شک شکل طبیعی زمین‌های منطقه، علت مهمی است که باعث شده سمنگان در نظر پیروان بودا نیک بدرخشد.

همان‌طور که در بامیان شکل طبیعی دیوارهای کوه باعث شده است که "پیکره تراشان" بودایی معابد خود را به تقلید از مغاره‌های ماقبل تاریخ در داخل بدنه این دیوارها حفر کنند.

چنانچه برای ساختن معابد از کندن "سموچ‌" (مغاره) در داخل کوه‌ها و تپه‌ها استفاده کردند و برای شکل دادن استوپه‌ها برجستگی‌های سنگی را می‌تراشیدند.

"احمد علی کهزاد" مورخ و باستان شناس افغان در کتاب "افغانستان در پرتو تاریخ" به آن اشاره کرده و نوشته است: استوپه بودایی و معروف تخت رستم ایبک یکی از این برجستگی‌های طبیعی است که اطراف آن تراشیده شده است.

محیط استوپه تخت رستم ۸۵ متر است و به دلیل این که معمولا در داخل استوپه‌ها یادگارهایی از قبیل مسکوکات و دیگر اشیاء قرار می‌دادند در تخت رستم نیز برای مخفی کردن این اشیاء اتاق‌های کوچکی بر فراز آن و از خود سنگ تراشیده شده است.

تاکنون تعداد زیادی گردشگر و علاقه‌مند از کشورهای مختلف به این منطقه آمده‌ و از خانه‌های کنده‌کاری شده که در رساله "حدود العالم" از آن‌ها نام برده شده است، بازدید کردند.

تعدادی از این اتاق‌ها و حجره‌ها معبد است و به تعبیر دیگر آن‌ها را بتخانه خوانده اند که در واقع منظور همان مجسمه بودا بوده است.

خانه بودا در حقیقت همان اتاق‌ها وحجره‌هایی است که در هرکدام از آن‌ها یک یا چند مجسمه بودا همراه با نقاشی و پیکره تراشی، ساخته شده‌اند که خود نشان دهنده هنر مجسمه سازی و هیکل تراشی آن عصر است.

"موسیو فوشه" باستان شناس فرانسوی معتقد است که بعد از تراشیدن اتاق کوچک، کار ساخت تخت رستم به علت نامعلومی متوقف شده و به پایان نرسیده است و این وقفه به ظهور "یفتلی‌ها" نسبت داده می‌شود.

بر اساس تحقیقات و حفاری‌های انجام شده توسط "احمدعلی کهزاد" که در این منطقه انجام شد، وجود استوپه سنگی یا همان تخت رستم و معابدی که در مجاورت آن از دوره بودایی وجود داشته است به دلیل وجود جلگه‌های حاصل‌خیز منطقه از روزگاران بسیار دور در عصر حجر و از دوران غارنشینی به بعد همواره کانون زندگی منطقه بوده است.

زرتشت ۱۰ سال در تخت رستم زندگی کرد

در رابطه با قدمت تاریخی تخت رستم نظرات متفاوتی وجود دارد.

"یوسف‌ شاه یعقوب اوف"، رئیس باستان شناسی آکادمی علوم تاجیکستان که در سال ۱۳۸۳ از این منطقه بازدید کرد و تحقیقاتی را در این مورد انجام داد، معتقد است: زرتشت به مدت ده سال در محل تخت رستم که از نادرترین پیکره‌ تراشی‌های دوران زرتشت است، زندگی می‌کرد و در ساختن معابد این منطقه هم سهم داشته است.

به گفته وی، قدمت تاریخی این اثر، نیز به ۳۵۰۰ سال پیش می‌رسد.

برخی دیگر نیز بر این باور هستند که تخت رستم مربوط به دوران بودا بوده و قدمت آن به ۲۵۰۰ سال قبل برمی‌گردد.

طبق حفاری‌ها و تحقیقات انجام شده توسط موسیه فوشه معروفترین باستان شناس و خاور شناس فرانسوی، قدمت این منطقه تاریخی به قرن پنجم میلادی برمی‌گردد.

تخت رستم و نسبت آن با شاهنامه

از آنجایی که شاهنامه فردوسی و داستان‌های آن در میان مردم این منطقه از گذشته‌های دور و تاکنون جایگاه ویژه‌ای داشته و برخی از داستان‌های شاهنامه نیز در این منطقه اتفاق افتاده است و همچنین نام سمنگان به مراتب در شاهنامه آمده است، داستان‌های گوناگونی در رابطه با تخت رستم در میان مردم از گذشته‌های دور رواج داشته است.

معروفترین داستانی که در این مورد وجود دارد، این است که وقتی "رستم" با "تهمینه" دختر شاه سمنگان ازدواج کرد، برای هر یک از آن‌ها تختی ساختند اما رستم شبی برای خود سنگ بزرگی را تراشید و آن را به شکل تخت درآورد.

تهمینه نیز اتاق‌های سنگی برای خود تراشید و مراسم عروسی رستم و تهمینه در محلی اتفاق افتاد که تهمنیه ساخته بود.

تخت رستم در معرض آسیب

بر اساس برخی گزارش‌ها، در سال‌های اخیر، آسیب‌های جدی بر این تخت سنگی وارد شده است.

این سنگ، به علت نداشتن دیواره و موقعیت آن در کنار جاده که محل عبور مسافران و اتومبیل‌های زیادی است، باعث فرسودگی شده است.

 http://vista.ir/news

تخت‌جمشيد را بيشتر بشناسيم


تخت جمشيد نماد شكوه شاهنشاهي هخامنشيان
تخت‌جمشيد را بيشتر بشناسيم
نگار پاکدل :
تخت جمشید را همه می‌شناسیم، ايرانيان باستان آن‌را «پارسه» مي‌خوانده‌اند و يونانيان بدان فرنام(:لقب) «پرسپوليس» داده‌اند. نخستين‌بار، آشيل، چكامه‌سراي(:شاعر) يوناني اين فرنام را براي تخت‌جمشيد به كار برده است. تخت‌جمشيد، سازه‌ای که جهانیان را به ستايش واداشته است، آناني كه اين سازه را ديده‌اند، از این همه شکوه و دانش و آگاهی، انگشت شگفتي بر دندان، گزيده‌اند.

 
طرحي بازسازي‌شده از تخت‌جمشيد برپايه‌ي شواهد و بازمانده‌ها

این روزها خارجی‌ها، همان‌هايي كه گمان مي‌كنيم با فرهنگ سرزمین ما بيگانه‌اند، از خودمان به آیین‌هایمان آگاه‌ترند و فرهنگ و تمدن باستان کشور گرانمايه‌مان ایران را بیش از فرزندان این سرزمین پاس می‌دارند و مي‌شناسند. شايد گاه آن باشد كه نمادها و نمودهاي تخت‌جمشيد را بشناسيم.
يكي از كنده‌كاري‌‌هاي تخت‌جمشید، شيري را نشان مي‌دهد كه در حال يورش به گاوي است. به باور برخی پژوهشگران، اين نقش، نشاني از نمايش سالگشت سال نو و نوروز است. پژوهندگان مي‌گويند؛ شير نماد سال نو و گاو، نماد سال كهنه و گذشته است كه با آمدن سال نو از ميان مي‌رود.
«دکتر جونز لوید»، استاد دانشگاه ادینبورگ، این گونه گفته است: «من برای نخستین‌بار که تخت جمشید،(پارسه یا پرسپولیس) را دیدم سخت شگفت‌زده شدم، تخت جمشید معرکه‌ است، ما می‌توانیم با دیدن جاهايي مانند پرسپولیس به پارسیان شخصیت بدهیم و با هویت راستين آنان آشنا شویم. پارسیان 250 سال فرمانرواي گسترده‌ترین شاهنشاهي جهان بوده‌اند و تخت‌جمشید كه در دل این شاهي جاي گرفته، پایتختی شکوهمند و سزاوار بوده است برای شاهنشاهي بزرگ پارسيان. باشکوه‌ترین شهر پارسیان و حتا دنیای باستان.

شهري مدفون زير خاك به مدت 2000 سال تخت‌جمشيد، مجموعه‌ای به گستردگی 135هزار‌متر‌مربع است که ساخت آن در 515 یا به باور برخي 518 پیش از میلاد به دستور داریوش بزرگ، چهارمین شاه از دودمان هخامنشیان آغاز شده است. شهری بر بلندي‌‌هاي کوه‌ مهر(رحمت) در جلگه‌ی مرودشت در سرزمین پارس نزدیک شیراز. همه‌ي کاخ‌های تخت‌جمشید،(پارسه یا پرسپولیس)، بر روی ستون‌های سنگی بزرگی ساخته شده‌اند. چیزی که ما امروزه از تخت‌جمشید می‌بینیم به درازاي 2000 سال زیر شن‌ها پنهان بوده و در دهه‌ی 30، حفاران برجاي‌مانده‌هاي تخت‌جمشید را از دل خاک بیرون کشیدند، شکوهی که هیچ‌کس انتظار دیدنش را نداشت. باشکوه، رمزآلود و ستودني.


گل‌نوشته‌ها، رمزگشای پارسه
در كاوش‌هاي باستان‌شناسي، يافته‌هاي شگفت‌انگیزی پیدا شد که در  روشن شدن راز زندگي و ويژگي‌هاي شخصيتي پارسیان باستان، كارساز بود. 30 هزار گل‌نوشته‌ي كوچك در میان ویرانه‌های تخت‌جمشید یافت شد. این گل‌نوشته‌ها یکی از چند منبع آگاهي‌دهنده‌‌ای بودند که هویت این شاهنشاهي را آشکار ساختند، گل‌نوشته‌‌هايي به اندازه‌ی کف دست.
این گل‌نوشته‌‌ها، گواهاني هستند براي  حکومتی بر پایه‌ی داد. چرا‌ که تخت‌جمشید به مانند اهرام مصر با بیگاری کشیدن از بردگان ساخته نشده است. از نوشته‌های این گل‌نوشته‌‌ها،‌چنين برمي‌آيد که کارگران و تنديس‌‌سازان و نجاران و همه‌ي کسانی که در این مجموعه کار می‌کرده‌اند، همه و همه از مرد و زن، به میزان کاری که انجام می‌داده‌اند، دستمزد دريافت می‌كرده‌اند.
 
 

طرح بازسازي‌شده از ورودي پارسه
ورودی پارسهآناني كه براي ديدار شاه آمده بودند برای ورود به این کاخ باشکوه باید از «دروازه‌ی ملل» وارد این مجموعه می‌شدند. دو رديف پلكان همانند، ورودي اصلي به تخت‌جمشيد هستند هر ورودي 111 پله دارد و هر پله نزديك به 7 متر درازا، 40 سانتيمتر پهنا و تنها 10سانتيمتر بلندي دارد.
مي‌‌گويند؛ پله‌ها از آن روي كوتاه ساخته شده‌اند كه دیداركنندگان با برداشتن گام‌های کوتاه، ديد‌گانشان هرچه بیشتر بر‌روي این فر ‌و‌ برازندگي ميخكوب بماند و آفرينندگان اين شگفتي‌ها را بستايند. پس از گذشتن از پلکان، نخست؛ گاوهایی سنگی با سرهای انسانی بر بالای ستون‌ها، بیننده را شگفت‌زده می‌کرده است. این دروازه در سقف، پوششی از چوب‌های سرو داشته که بوی خوبی را نیز مي‌پراكنده و درهایش با تكه‌هاي زر، آرايش شده بود. در سراسر پارسه، زر فراواني براي آرايش مجموعه به کار برده بودند. شگفت اين‌كه بدانید؛ مهندسان هخامنشی 2500 سال پیش، از عدد پی (3/14 )، در ساخت سازه‌های سنگی و ستون‌های مجموعه‌ی تخت‌جمشید، سود مي‌جسته‌اند.

کاخ‌های پارسهکاخ‌های شهر با زر و سيم و پرده‌هایی با نقش و نگارهای زیبا و کاشی‌کاری‌های گرانبها آرایش شده بودند. دیوارها با كنده‌كاري‌هاي صلح‌آمیز از بلندپايگان سرزمین‌های فتح شده، آرايش شده بودند. طراحی و ساخت سامانه‌ي آبرسانی و زه‌کشی فاضلاب‌های پیچیده‌ای که در هیچ جای جهان مانندي نداشته است، از ديگر شگفتي‌هاي اين كاخ باشكوه است. شاهان هخامنشي، یکی پس از دیگری، «تخت‌جمشید»، مكاني را که داریوش پايه‌گذار آن بود، گسترده‌اند.

آپادانا «کاخ آپادانا»، در دل این مجموعه‌ی بزرگ جاي داشته و ساخت آن 30 سال به درازا کشیده است. کاخی که ویژه‌ی ديدار با ميهمانان بوده و داریوش بزرگ در آن ديدار‌کنندگان را می‌پذیرفته است. گستردگی این کاخ 3600 متر مربع بوده و 36 ستون  18 متری داشته با سقفی ساخته شده از چوب سرو. امروزه تنها 10 ستون از آن برجاي مانده است. این تالار گنجایش پذيرش 10هزار تن را داشته است.
کاخ تچر(تالار‌آیینه)کاخ تچر، كاخ داریوش بزرگ است. از روی گنبدهای جلا داده شده، نور ملایمی از پنجره‌ها وارد اين كاخ می‌شده است و تالار را روشن و پرنور مي‌كرده است. شايد از همین روي از آن به تالار آیینه نیز یاد می‌کنند. این کاخ در جنوب کاخ آپادانا جاي گرفته و دارای 12 ستون به بلنداي 10 متر بوده است که از آن‌همه، امروزه تنها تاق‌های ورودی برجای مانده‌اند. این سازه بر روی یک تراس به بلنداي 45 متر بنا شده بود.

کاخ هدیشاین کاخ در جنوب خاوري(:شرقی) کاخ تچر، جاي گرفته‌ است و ويژه‌ي خشایارشا بوده است.

کاخ ملکهکاخ ملكه را خشایارشا ساخته است. اين كاخ نسبت به ديگر بناها، بلنداي كمتري داشته است. کاخ ملکه كه به شکل حرف ال لاتین است، در جنوب کاخ خشایارشا و در باختر(:غرب) خزانه جای گرفته است. بخشی از این کاخ در سال 1931 به كوشش «پرفسور هرتسفلد»، خاور‌شناس، خاک‌برداری و بهسازی شد. امروزه از همين كاخ به عنوان موزه و اداره‌ی مرکزی تاسیسات تخت‌جمشید بهره مي‌گيرند.

ساختمان خزانه‌ی شاهنشاهیاین ساختمان داراي چندین تالار، اتاق و حیاط است و با دیوار بزرگی از دیگر جاهای تخت‌جمشید جدا شده ‌است و جايگاه پيشكشي و چیزهای ارزشمند بوده‌ است.

تالار شورا( سه دروازه)این تالار در بخش جنوبی حیاط روبه‌روي پلکان خاوري(:شرقی) کاخ آپادانا جای گرفته است و کوچک‌ترین کاخ این مجموعه (تخت‌جمشید) است. اين كاخ سه دروازه‌ی بزرگ و سکویی در میان دارد که مرکز هندسی سکوی تخت‌جمشید است. ساختمان این کاخ در زمان اردشیر اول به پایان رسید. به گمان مي‌آيد که شاه در اینجا با بزرگان به بحث‌و‌مشورت می‌پرداخته است. در این تالار دو سرستون انسان وجود داشته است. سر انسان نماد انديشه است.
 

نماي بازسازي‌شده‌اي از كاخ صدستون
 
صدستونصد ستون، کاخی چهارگوش است كه به شکل یک مربع کامل، ساخته شده است. 10 ستون در 10 ردیف(100 ستون) دارد و 8 درگاه گسترده، که خشایار‌شاه آن را بنا گذارد و اردشیر فرزندش آن را به پايان رساند. این کاخ در شمال و روبه‌روی کاخ آپادانا است، کاخی که روزگاری بزرگ‌ترین کاخ تخت‌جمشید بوده است.

آرامگاه اردشیر دوم و سومدر دامنه‌ی کوه‌ مهر مشرف به سکوی تخت‌جمشيد 2 آرامگاه به گونه‌ی فرورفتگی در کوه هست که به اردشیر‌دوم و اردشیر‌‌سوم منسوب است.‌

تخت‌جمشید سمفونی معماري دکتر ماریا براسیس(پژوهشگر)، تخت‌جمشید را یک سمفونی معماری می‌خواند، جایی که هر ساختمان با دیگر ساختمان‌ها هماهنگ شده و در نهایت یک مجموعه‌ی شگرف آفريده شده است.

چرا پارسه ساخته شد؟ساخت این مجموعه‌ی بزرگ و باشکوه، برای يك شاهنشاهي 250 ساله ناگزیر بوده است. چرا‌که پارسیان باید برتری خود را به جهانیان و افرادی که در سايه‌ي شاهنشاهي‌شان بودند، نشان می‌دادند و ثابت می‌کردند که شاهنشاهي به آن گستردگي، سزاوار‌شان است. تصاویری بی‌مانند بر سنگ‌نگاره‌‌هاي تخت‌جمشید، نشان از آن دارد که مردم گوناگونی به این شاهنشاهي می‌آمدند تا پيشكش‌هاي خود را به پادشاه ايران، پيشكش كنند و وفاداری خود را به شاهنشاه نشان دهند، اهالی حبشه از آفریقا، لیدیه از ترکیه‌ی امروزی و.... این‌جا یک جاي نظامی نبوده بلکه یک جاي تشریفاتی و نمادین بوده است.
دکتر ماریا براسیس(پژوهشگر)،می‌گوید: «بر روي هم نمادهايي كه بر روی سنگ‌نگاره‌ها به چشم می‌خورد ما را بر آن استوار مي‌دارد که این شاهنشاهي، نماد صلح‌ و‌ مهر بوده‌ است و هیچ نشانی از جنگ و خشونت و بی‌مهری بر آدمیان در این كنده‌كاري‌ها نمی‌توان یافت و این به خوبی نمایشگر روحیه‌ی صلح‌جویی پارسیان است و سنگ‌نبشته‌ها نشانی دیگر است از حکومتی خیرخواهانه. اگر مردم مالیات می‌دادند و پادشاه را ارج مي‌‌گذاردند هیچ مشکلی برایشان پیش نمی‌آمد. در کتاب عذرا نيز یهودیان، پارسیان را گرامي و بزرگ داشته‌اند که اجازه می‌دادند مردمان زير فرمانشان، مذهب و باورهای خود را داشته ‌باشند.»
«دکتر لوید»، گفتن این سخن را سزاوار می‌داند که پارسیان در به تصویر کشیدن چگونگی اداره‌ی یک شاهنشاهي ويژه و بي‌همتا بوده‌اند. کسانی که یونانیان، (دشمنان سوگند‌خورده‌ی ایرانیان)، همیشه تلاششان بر این بوده که وحشی و بی‌رحم و زورگو و عقب‌مانده نشانشان دهند.

راه‌هایی به سوی این شاهنشاهي بزرگبرای کنترل شاهنشاهي به  گستردگی 4 هزار‌کیلومتر، پادشاهان هخامنشی نیازمند شبکه‌ی راهي خوب و ويژه‌اي بودند که بتوانند پيشامد‌ها را از هر گوشه‌ هرچه سریع‌تر دریافت کنند. پس، آن‌ها راه‌‌هايي ساختند که از تخت‌جمشید به شوش و سپس از 1500 مایل به باختر(:غرب) می‌رفت و به شهر «افسوس» که در مدیترانه بود مي‌رسيد. این راه‌ها همچنین به هند و از جنوب به مصر راه داشته‌اند. حتا یونانی‌ها که دشمنان سوگند‌خورده‌ی ایرانیان بوده‌اند این شبکه‌های بزرگ راهي را ستوده‌اند. آن‌ها به‌ویژه از پیک‌هایی که در این راه‌‌ها سفر می‌کرده‌اند سخت شگفت‌زده بوده‌اند به گونه‌ای که هرودوت(رخدادنگار یونانی)، در نوشته‌هايش آورده: «هیچ موجود زنده‌ای نمی‌تواند تند‌تر از پیک‌های پارسیان حرکت کند.»

چاپارخانه‌ها پارسیان این سرعت در آگاهي يافتن از همه‌جاي شاهنشاهي بزرگشان را در كوتاهترين زمان ممكن، با چاپارخانه‌ها پديد آورده بودند. به‌گونه‌اي که، پیکی با اسب آغاز به تاختن می‌کرد و 35 کیلومتر جلوتر در چاپارخانه، اسبی تازه‌نفس را جايگزين اسبي خسته‌ می‌کرد. بسته به درازای راه چندبار این جايگزيني انجام می‌شد و این‌گونه سرعت، بالا و یکنواخت می‌ماند. پادشاهان هخامنشي با این شیوه در کوتاه‌ترین زمان از همه‌ی رويدادهاي شاهنشاهي گسترده‌شان آگاهی می‌يافتند و به نیکی آن را اداره می‌کردند.

دروغ نگفتن ایرانیان و برانگیختن حسادت یونانیان«دکتر لوید»، می‌گوید: «‌به نظر مي‌رسد دروغ نگفتن یکی از پايبندي‌هاي اخلاقی پارسیان بوده است که یونانیان با حالتی تحسین‌آمیز به آن حسادت می‌کردند، زيرا پارسیان راستگو و درستكار بودند و به راستی باور داشتند.»

شكوه پارسه در دستان يك اوباشدر 331 پیش از میلاد اسکندر گجستك(پليد، ملعون)، وارد پارسه شد. در این زمان سپاهیان ایرانی تار و‌ مار شده بودند و شهر بی‌دفاع بود، اما اسکندر و سربازانش، دست به كشتار مردم و تاراج شهر زدند.
«دکتر لوید»، می‌گوید: «فراموش نکنید اسکندر اهل مقدونیه بوده است، پس یک مشت جانی و آدمکش ولگرد، ارتش اسکندر را تشکیل داده بودند. به گفته‌ی برخی منابع یونانی و لاتین، زنی فاسد که همراه اسکندر بوده و مانند اسکندر و افرادش احتمالا هم مست کرده بود، از اسکندر اجازه‌ی به آتش کشیدن شهر را می‌گیرد و با موافقت وی، شهر را به آتش می‌کشد. اسکندر با این آتش‌سوزی مي‌خواسته ثابت کند قدرت پارسیان را نابود کرده چرا که وی خوب از ارزش نمادین این شهر آگاهي داشته است.»
«دکتر ماریا براسیس» نیز بر این باور است که: « شهر بی‌دفاع بوده، بی‌هیچ نیروی نگهباني که از مردم شهر پارسه پشتيباني کنند. سربازان اسکندر شهر را تاراج می‌کنند و خانه‌ها را به آتش می کشند. وی اسکندر را نخستین اوباشی می‌داند که نامش در تاریخ ثبت شده است چرا که بی‌هیچ ضرورتی، وحشی‌بازی درآورده و به کسی رحم نکرده است. شهر را به آتش كشيده و مردم بی‌دفاع را كشته‌ و شهر را به تاراج برده است.»
«کورتيوس روفوس»، رخدادنگار زمان كلوديوس، امپراتور روم، مي‌نويسد: «اسکندر و سپاهيانش تخت‌جمشيد را تاراج کردند، پارچه‌ها و پرده‌هاي زيبا را تکه‌تکه کردند تا هر‌کدام پاره‌اي از آ‌ن‌را بربايند. پيکره‌هاي سنگين را خرد مي‌‌کردند تا پاره‌اي از آن‌را صاحب شوند. صندلي‌هاي باشکوه را مي‌شکستند تا عاج و سنگ‌هاي گرانبهاي آن‌را به تاراج ببرند و هر‌چه را که نمي‌توانستند ببرند، نابود مي‌کردند.»
 به گفته‌ی «پلوتارك»، رخدادنگار يونان باستان، ثروت تخت‌جمشید را اسکندر و همراهانش بر پشت 000/20 قاطر و 000/5 شتر به تاراج برده‌اند.
اما اسکندر، با به آتش کشیدن این شهر وارون(: برخلاف) انتظارش نتوانست این شهر را نابود كند، چرا‌که با سوزاندن شهر، کتیبه‌ها که از خشت‌های خام بودند پخته و ماندگار شدند تا پس از هزار و اندي سال، شکوه و بی‌مانند این شهرياري باستانی را به رخ بکشند.
در تاریخ آمده که اسکندر پس از گشودن شاهنشاهي پارس برای ارج گذاردن به قهرمانش كوروش، 2 بار، به آرامگاه کوروش رفته و قربانی به پیشگاه وي برده‌ است.

ثبت  پارسه در آثار ملی و جهانی«تخت‌جمشيد»، 24شهريور 1310 به ثبت آثار ملي در‌آمد و در چهارم آبان‌ماه 1358 با شماره ی 114 در سياهه‌ي ميراث جهاني در نشستي كه در شهر قاهره‌ی مصر برگزار شد، به ثبت رسيد.
این شاهکار جهان باستان از آن روي شگفتی را چند برابر برمی‌انگیزد که مجموعه‌ای چنین شگرف تنها با ابزا‌های ساده‌ای مانند چکش‌های سنگی ساخته شده است.
«محمد‌مهدي فتحي‌نژاد فرد»، مهندس عمرانی است که ماکت تخت‌جمشید را با ساخت كاخ آپادانا آغاز كرد. او در ماكت تخت‌جمشيد از اندازه‌ي يك هفتادوپنجم بهره‌برد. ساخت این ماکت 14 سال زمان برده است، اما با بی‌تفاوتی مسوولان، این ماکت ارزنده در زیرزمین خانه‌اش خاک می‌خورد، درست مانند خود تخت‌جمشید که با بی‌مبالاتی و بی‌توجهی مسوولان مدام آب می‌خورد.
 

 
سازه‌هاي تخت‌جمشيد، سنگي‌‌اند و آب برايشان دردسر‌ساز است. اگر همين‌گونه آب بر سر و روي اين سازه‌ها ببارد به نابودي‌شان مي‌انجامد. اگر مسولان، انديشه‌اي به حال اين شكوه تمدن باستان‌مان نكنند، شايد روزي فرا‌ ‌رسد كه ما ناگزير وارون(:برخلاف) دعاي «داريوش بزرگ»، كه از خداوند خواسته بود تا خشكسالي را از ايران دور كند، دست‌ها را بالا ببريم و از خداوند بخواهيم باران را از شيراز دور كند كه تخت‌جمشيد برجاي‌ بماند.


یاری‌نامه‌ها:
مستند تخت جمشید
(امپراتوری هخامنشيان)، نويسنده و كارگردان: حسن ايلدري
michael lumsden(تخت جمشيد)، روايت‌كننده:
(بازسازي پرسپوليس): فرزين رضاييان، حسين حضرتي
(پارسه روايتي نو): فرزين رضايي
ايسنا 
برگرفته از امرداد