بهرام یزدانی   
بر گرفته از برساد

نمیدانم از خوشحالی بود یا از نگرانی ولی هر کاری کردم چند ساعتی بخوابم نتونستم . از جام بلند شدم میوه ها رو شستم لرک رو آماده کردم و وسایل گاهنبار رو یک بار دیگه با دقت چک کردم . همه چیز مرتب بود ( آب ، شیر ، شربت ، چراغ ، کاسه آب ، پارچه سفید ، آتش دان ، عود ، برگ سبز ، کتاب اوستا ، عکس اشوزرتشت و ....

حدود ساعت پنج و نیم آدینه شانزدهم مهر ماه بود که به سمت میدان سلماس تهران به راه افتادم . قرار بود در آنجا با موبد سهراب هنگامی، شهریار فرودی یکی از دوستان فعال در سایت یتا اهو و فرخ ارغوانی، راه بلدمان و تعدادی از دوستان  به سمت آتشکده آتشکوه حرکت کنیم تا بار دیگر طنین اوای خوش اوستا و بوی خوش عود را در آنجا بپراکنیم و با نیاکان و دینمان پیمان تازه کنیم. تا با هم برای تمام جوانهای زرتشتی و هموطنانمان آرزوی سلامتی و تندرستی کنیم.

 

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...


مسیرمان را جاده تهران ، ساوه انتخاب میکنیم . حدود ساعت نه صبح به ساوه میرسیم . صبحانه را در آنجا میخوریم و با سه ماشین به مسیرمان ادامه میدهیم.

 

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...


 درامتداد مسیرمان  سری  به روستای خورهه میزنیم . روستای خورهه نام دهستانی از توابع شهر نیموراست، نیمور نام شهری در بخش مرکزی شهرستان محلات واقع در استان مرکزی است.  آتشکده خورهه که در این روستا واقع شده نام آتشکده ای  ساسانی است.

در بدو ورود آبگیری زیبا با دو ستون بلند خود نمایی میکرد . بعد از بازدید از آنجا به مسیرمان به سمت روستای آتشکوه ادامه میدهیم.

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

 

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...


 بعد از حدود نیم ساعت رانندگی به  روستای آتش کوه میرسیم، با دنبال کردن تابلو ها به پای آتشکده ای میرسیم با نام همان روستا  ( آتشکده آتشکوه )


آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

 

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

با دیدن آتشکده که در دامنه کوهی به نام آتشکوه و رودخانه ای با همین نام است غرق حیرت میشویم . زیبایی این بنا بعد از سده ها ما را به این فکر فرو میبرد که این مکان پیش از ویرانی چه عظمت و ابهتی داشته ؟؟؟

بنایی در 600 متر مربع با چهار ستون که سقف آن فرو ریخته ارتفاع هر ستون  6 متر و قطر هر ستون حدود 7 متربود.

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...


هر کدام با بخشی از وسایل از میان زمینهای سر سبز و  با برکت آن منطقه گذشتیم تا به پای آتشکده رسیدیم. برای مدتی محو تماشای بنای پر شکوه نیاکانیمان شدیم. مکانی که پس از هزار و چهارصد سال هنوز میشد گرمای آتش خاموش شده اش را حس کرد.


آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

 سپس هر کس  به میزان توانانش  مشغول چیدن سفره جشن خوانی شد.


 آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

 آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...


با شروع اوستا باد تندی وزیدن گرفت ، گویی آمده بود تا آوای اوستا و بوی خوش عود را به تمام روستا برساند . آوایی که صده ها پیش برای اهالی روستا غریبه نبوده.


آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...


هر کس در گوشه ای با دستهای بر افراشته مشعول عبادت بود.


آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...


گویی هنوز موبدان با لباس سپید مشغول عبادتند و مردمان زیادی در حال زمزمه اوستا.


آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

پس از پایان جشن خوانی و پخش لرک  بغض و اندوه شدیدی وجودم را گرفت، چون مجبور بودم آتشی که پس از صده ها افروخته  شده بود را دوباره به خاموشی بسپارم . افسوس ...

آوای اوستا در آتشکده ای دیگر ...

  

عشق میبارد و در جان درختان غوغاست
آسمان مـحو تماشای اهورامزداســــــت
سالها می گذرد از شب آن داغ و هــــــنوز
در دلم شعله آتشـکده ها پا بر جاســــت
خطــی از لوح اوستــــای کتابـت خواندم
سيل جاری شد و فرياد خدايان بر خاست
نامت آرامــش لبــــخند زلال زرتـــشـــت
يادت آيينه روحانی آناهـــــــيتاســـــــت
خانه در ســـايه زيــــــتون و کبــــوتر داری
دامنت تازه تر از غـــــنچه نيلوفر هاســت
آريايــــــی تر از اندوه تو اندوهی نيســت
گريه کن گــــــــريه باران بهاری زيباســـت