آتشکده قصران
آتشکده قصران
در پهنه ی قصران رسوم و بناهای باستانی که تاریخ بنای آنها به زمانهای پیش از اسلام و دوره ساسانیان می کشد فراوان است ، که از آن جمله است آتشگاه قصران. این آتشگاه در شمال تهران در نقطه ای بلند بر روی چکاد (قله) کوهی از شاخه های توچال در مرز مشترک دیه های آهار و شهرستانک واقع است. فاصله ی این آتشگاه تا تهران سی کیلومتر است ، آتشگاه که به حکم گواه های موجود در اصل دو اشکوبه (طبقه) است در پهنه ای به گستره نزدیک به 110 مترمربع افتاده است ، که صخره ی ناهموار شیستی آن چکاد را بدین منظور هموار کرده اند. این آتشگاه را در محل به نامهای «قصر دخترک» ، و «قلعه دختر» و نامهای آذری «قزل ماما» ، و «قزماما» می خوانند ، و مقصود از دختر و ماما در این نامها ناهید است و آتشگاه به نام وی است. (بحث آن در ادامه می آید.)
جایگاه جغرافیایی آتشگاه : این آتشگاه بر روی خط الراس شمالی – جنوبی مار به کوه ها و تیغه ی کوههای آن حدود که از کوههای کلوم بستک شاخه های گاجره و شمشک تا توچال ادامه می یابد واقع است. بلندای جای آتشگاه از سطح دریا در حدود 3120 متر و یا 10233 پاست. طول جغرافیایی آن 51 درجه و 24 دقیقه ، و عرض جغرافیایی آن 35 درجه و 57 دقیقه و 24 ثانیه است. آتشگاه از چکاد توچال کمتر از ده کیلومتر فاصله دارد ، و با چشم غیرمسلح به راحتی از توچال دیده می شود ، ولی به عنوان آتشگاه تاکنون کسی بدان توجهی نکرده است. آتشگاه در شمال راه مالروی آهار به شهرستانک در بلندایی به فاصله ی 320 متر از فاصله ی کم را پیاده در مدت یک ساعت به زحمت می توان پیمود. آتشگاه را به خط راست از سوی خاور از دیه آهار شش کیلومتر و نیم و از سوی باختر از دیه شهرستانک 5 کیلومتر و نیم فاصله است که مسافت آنها از راه مالرو به سبب پیچ و خمهای کوهستان نزدیک به 2 کیلومتر بر اعداد بالا افزوده می شود.
مناظر آبادیهای واقع در سوی خاور به باختر این محل ، و همچنین چکاد دماوند از آنجا بسیار زیبا و دیدنی است. دیه های شهرستانک و سرک و باغها و مزارع جالب آنها در باختر و دیه آهار و میگون و اوشان و باغهای باصفای آنها در خاور به خوبی دیده میشود. در جنوب خاوری آتشگاه در فاصله چهار کیلومتری به خط راست ، در میان دره ای خرم و مصفا و باغهای سرسبز فرخ بخش ، آثار و بقایا و رسوم و آبادیی کهنه و قدیمی به چشم میخورد ، که آن را اکنون به سبب خوشی و گوارایی و خنکی آبش «شکراب» نامند ، که به شوندهایی که در همین بحث خواهد آمد به عهد باستان به آتشگاه وابسته بوده و «ارنگیز» یا «ارنگیزان» نام داشته است ؛ و به دوره اسلامی نیز هم اکنون بقعه پنج تن از سادات و امامزادگان مدفون در آنجا است.
جایگاهی که اکنون بقایای آتشگاه در آنجا قرار دارد ، بخش رودبار قصران و لواسان در خاور و لورا و شهرستانک در باختر آن افتاده است ، و این هر دو بخش اکنون تابع استان مرکزی هستند (به موجب تصویب نامه شماره 113342 مورخ 8/12/1356 و تصویب نامه شماره 62528 مورخ 25/7/1357 و تصویب نامه شماره 63910 مورخ 13/8/1357 طرح تقسیمات استانهای مرکزی و تهران به شرح زیر می باشد:
1: استان مرکزی (مرکز اراک) : شامل فرمانداریهای اراک – قم – ساوه- محلات – تفرش – خمین- آشتیان می باشد.
شهرستان قزوین به موجب تصویب نامه شماره 113342 مورخ 8/12/1356 از استان مرکزی منتزع و تابع استان زنجان گردید.
و شهرستان کاشان به موجب تصویب نامه شماره 62528 مورخ 25/7/1357 از استان مرکزی منتزع و تابع استان اصفهان گردید.
2: استان تهران (مرکز تهران) : شامل فرمانداریهای تهران – شمیرانات – ری – کرج – ورامین – دماوند می باشد.) ، ولی درگذشته به ویژه در پایان دوره آباد و برقرار بودن آتشگاه (نیمه سوم سده هجری) تمامی آن حدود در ردیف نواحی جنوبی رویان محسوب بوده است که دیرگاهی ناحیتی مستقل بوده است ، و پیش از آن در شمار نواحی دیلم قرار داشته است. ابن فقیه از دانشمندان پایان سده سوم هجری در مختصر نسک «البلدان» گفته است که برخی گفته اند رویان جز تبرستان نیست بلکه خود ولایتی مستقل است ، و دارای رودها و چشمه سارها و خیرات فراوان است که کوههای بزرگ و ممالک بسیار آنرا در میان دارند ، و در روزگار پیشین جز سرزمین دیلم بوده است ، و سپس به «عمر بن علا» صاحب کوشک در صحرای «ازدان» ری تعلق گرفت. و همچنین در تعیین مرز جنوبی رویان و راه ورود بدان ولایت نوشته که کوه های رویان به کوهها و قلعه های ری پیوسته است ، و از سوی ناحیت ری بدانجا روند. بی گمان کوههای ری گفته شده در قول ابن فقیه کوه توچال و شاخه های آن است و قلعه های ری نیز آبادیهای واقع در دامن توچال است و کوههای رویان که به کوهها و قلعه های ری پیوند داشته کوههای کلوم بستک و گاجره است که به توچال و آبادیهای دامن آن متصل است ، از این رو جایگاه آتشگاه در مرز جنوبی رویان قرار می گیرد.
در پهنه ی قصران رسوم و بناهای باستانی که تاریخ بنای آنها به زمانهای پیش از اسلام و دوره ساسانیان می کشد فراوان است ، که از آن جمله است آتشگاه قصران. این آتشگاه در شمال تهران در نقطه ای بلند بر روی چکاد (قله) کوهی از شاخه های توچال در مرز مشترک دیه های آهار و شهرستانک واقع است. فاصله ی این آتشگاه تا تهران سی کیلومتر است ، آتشگاه که به حکم گواه های موجود در اصل دو اشکوبه (طبقه) است در پهنه ای به گستره نزدیک به 110 مترمربع افتاده است ، که صخره ی ناهموار شیستی آن چکاد را بدین منظور هموار کرده اند. این آتشگاه را در محل به نامهای «قصر دخترک» ، و «قلعه دختر» و نامهای آذری «قزل ماما» ، و «قزماما» می خوانند ، و مقصود از دختر و ماما در این نامها ناهید است و آتشگاه به نام وی است. (بحث آن در ادامه می آید.)
جایگاه جغرافیایی آتشگاه : این آتشگاه بر روی خط الراس شمالی – جنوبی مار به کوه ها و تیغه ی کوههای آن حدود که از کوههای کلوم بستک شاخه های گاجره و شمشک تا توچال ادامه می یابد واقع است. بلندای جای آتشگاه از سطح دریا در حدود 3120 متر و یا 10233 پاست. طول جغرافیایی آن 51 درجه و 24 دقیقه ، و عرض جغرافیایی آن 35 درجه و 57 دقیقه و 24 ثانیه است. آتشگاه از چکاد توچال کمتر از ده کیلومتر فاصله دارد ، و با چشم غیرمسلح به راحتی از توچال دیده می شود ، ولی به عنوان آتشگاه تاکنون کسی بدان توجهی نکرده است. آتشگاه در شمال راه مالروی آهار به شهرستانک در بلندایی به فاصله ی 320 متر از فاصله ی کم را پیاده در مدت یک ساعت به زحمت می توان پیمود. آتشگاه را به خط راست از سوی خاور از دیه آهار شش کیلومتر و نیم و از سوی باختر از دیه شهرستانک 5 کیلومتر و نیم فاصله است که مسافت آنها از راه مالرو به سبب پیچ و خمهای کوهستان نزدیک به 2 کیلومتر بر اعداد بالا افزوده می شود.
مناظر آبادیهای واقع در سوی خاور به باختر این محل ، و همچنین چکاد دماوند از آنجا بسیار زیبا و دیدنی است. دیه های شهرستانک و سرک و باغها و مزارع جالب آنها در باختر و دیه آهار و میگون و اوشان و باغهای باصفای آنها در خاور به خوبی دیده میشود. در جنوب خاوری آتشگاه در فاصله چهار کیلومتری به خط راست ، در میان دره ای خرم و مصفا و باغهای سرسبز فرخ بخش ، آثار و بقایا و رسوم و آبادیی کهنه و قدیمی به چشم میخورد ، که آن را اکنون به سبب خوشی و گوارایی و خنکی آبش «شکراب» نامند ، که به شوندهایی که در همین بحث خواهد آمد به عهد باستان به آتشگاه وابسته بوده و «ارنگیز» یا «ارنگیزان» نام داشته است ؛ و به دوره اسلامی نیز هم اکنون بقعه پنج تن از سادات و امامزادگان مدفون در آنجا است.
جایگاهی که اکنون بقایای آتشگاه در آنجا قرار دارد ، بخش رودبار قصران و لواسان در خاور و لورا و شهرستانک در باختر آن افتاده است ، و این هر دو بخش اکنون تابع استان مرکزی هستند (به موجب تصویب نامه شماره 113342 مورخ 8/12/1356 و تصویب نامه شماره 62528 مورخ 25/7/1357 و تصویب نامه شماره 63910 مورخ 13/8/1357 طرح تقسیمات استانهای مرکزی و تهران به شرح زیر می باشد:
1: استان مرکزی (مرکز اراک) : شامل فرمانداریهای اراک – قم – ساوه- محلات – تفرش – خمین- آشتیان می باشد.
شهرستان قزوین به موجب تصویب نامه شماره 113342 مورخ 8/12/1356 از استان مرکزی منتزع و تابع استان زنجان گردید.
و شهرستان کاشان به موجب تصویب نامه شماره 62528 مورخ 25/7/1357 از استان مرکزی منتزع و تابع استان اصفهان گردید.
2: استان تهران (مرکز تهران) : شامل فرمانداریهای تهران – شمیرانات – ری – کرج – ورامین – دماوند می باشد.) ، ولی درگذشته به ویژه در پایان دوره آباد و برقرار بودن آتشگاه (نیمه سوم سده هجری) تمامی آن حدود در ردیف نواحی جنوبی رویان محسوب بوده است که دیرگاهی ناحیتی مستقل بوده است ، و پیش از آن در شمار نواحی دیلم قرار داشته است. ابن فقیه از دانشمندان پایان سده سوم هجری در مختصر نسک «البلدان» گفته است که برخی گفته اند رویان جز تبرستان نیست بلکه خود ولایتی مستقل است ، و دارای رودها و چشمه سارها و خیرات فراوان است که کوههای بزرگ و ممالک بسیار آنرا در میان دارند ، و در روزگار پیشین جز سرزمین دیلم بوده است ، و سپس به «عمر بن علا» صاحب کوشک در صحرای «ازدان» ری تعلق گرفت. و همچنین در تعیین مرز جنوبی رویان و راه ورود بدان ولایت نوشته که کوه های رویان به کوهها و قلعه های ری پیوسته است ، و از سوی ناحیت ری بدانجا روند. بی گمان کوههای ری گفته شده در قول ابن فقیه کوه توچال و شاخه های آن است و قلعه های ری نیز آبادیهای واقع در دامن توچال است و کوههای رویان که به کوهها و قلعه های ری پیوند داشته کوههای کلوم بستک و گاجره است که به توچال و آبادیهای دامن آن متصل است ، از این رو جایگاه آتشگاه در مرز جنوبی رویان قرار می گیرد.
برگرفته از امرداد
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 1:45 توسط داریوش
|
در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد پس هر زرتشتی به هنگام نیایش رو به سوی روشنایی می کند، هرگونه روشنایی درنماز تفاوتی ندارد . نور خورشید ، ماه ، چراغ که یکی از آنها نیز می تواند روشنایی آتش باشد . از سوی دیگر ایرانیان باستان ، آتش را نماد موجودیت خود یا نمادی از هویت ملی خودیا اجاق می دانستند و به آن افتخار می کردند زیرا آتش از بین برندة ناپاکی ها و روشن کنندة تاریکی ها است ، گرما و انرژی آتش چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد و آتش درونی انسان اندیشه او را به خـردِ بی پایان اهورایی پیوند میدهد ، پس زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را در آتشکده ها پرستاری می کنند تا یادآور پویایی روشنایی در هستی باشد .زرتشتیان آتشکده ها را درِمهر یعنی راه ورود مهربانی ها می دانند ومحلی است برای پیمان بستن دو دلداده چون پاک وبی آلایش می دانند.