بمان پرهنگ :
تاریخ ایران سرشار است از نام بزرگانی که نام ایران و ایرانی را بلندآوازه ساختند و در تاریخ علم، فرهنگ و ادب، ستاره‌گان درخشان و پرفروغی شدند تا در این کویر بی برگی و گم گشتگی راه بنمایند و امید ببخشند. مردانی که بزرگی را در سایه کوششی خستگی ناپذیر در راه به دست آوردن دانش یافتند؛ شاید گزافه نباشد اگر بزرگترین این بزرگان را پورسینا بدانیم.
پدرش اهل بلخ بود و  در دوره فرمانروایی نوح بن منصور، پادشاه سامانی، کارگزار روستای خُرمیثن شد. مادرش، ستاره، از مردم اَفشَنه - روستایی نزدیک خُرمیثن -  بود. پس از چند سال، خانواده اش به بخارا رفت. منطق و ریاضی و نجوم را، درخانه، نزد ابوعبدالله ناتلی آموخت. در علوم طبیعی و پزشکی استادی نداشت و از راه خودآموزی این دانش ها را فرا گرفت. پس از اندک زمانی، در پزشکی به چنان ناموری‌ای دست یافت که پزشکان بزرگ آن دوره به شاگردی نزد او می آمدند. هفده ساله بود که برای درمان بیماری نوح بن منصور دعوت شد و او را درمان کرد. به پاداش این خدمت اجازه یافت تا در کتابخانه سلطنتی به مطالعه بپردازد . بر اثر مطالعه کتاب های کم مانند که در این کتابخانه بود به آگاهی های تازه ای در زمینه پزشکی و فلسفه دست یافت.
پور سینا دانشمند، فیلسوف و پزشک ایرانی، 450 کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته ‌است که شمار بسیاری از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه ‌است. جرج سارتون تاریخ‌نگار علم، او را مشهورترین دانشمند در همه ی زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها می داند.
زندگی نامه پورسینا به گفته خودش به نوشته یکی از شاگردانش ابوعبید جوزجانی:
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود. در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خُرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای اَفشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود. من در ماه صفر سال 370 از مادر زاده شدم .نام مرا حسین گذاشتند. چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد. در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم، آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند.
در آن هنگام مردی به نام ابوعبدالله به بخارا آمد. او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست. پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم. وقتی که او به خانه ما آمد، من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.
ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.
چون ناتلی از بخارا رفت، من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم. اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم. چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت، در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.
بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعدالطبیعه ی ارسطو اشتغال ورزیدم، ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم. از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم، چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست... . یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم. کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت. به من اصرار کرد که آن را بخرم. من آن را خریدم که کتاب اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابونصر فارابی بود. هنگامی که به در خانه رسیدم، بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس از خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود، صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال 387 بود و تازه 17 سالگی را پشت سر نهاده بودم.
وقتی من وارد سال 18 زندگی خود می‌شدم، نوح پسر منصور سخت بیمار شد. اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتاب های بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.
چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار، احوال مرا دگرگون ساخت. من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم. نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم. پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود. ناچار من از گرگانج بیرون آمدم. مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتاب هایی تصنیف کردم. ابوعبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.
ابوعبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتاب های او را تحریر کردم. استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را که به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد. از آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب «قانون» را نوشت و تالیف کتاب عظیم «شفا» را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید، استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد. چهار ماه در زندان بسر برد و در زندان سه کتاب به رشته ی تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختی های بسیار کشیدیم، به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب « شفا» را تکمیل کرد. این کتاب مهم‌ترین و جامع‌ترین اثر ابوعلی سینا در فلسفه، مشاء و مبین آرای شخصی اوست. به سال 428 در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و همان جا به خاک سپرده شد.
نوشته های و آثار پورسینا
آثار بزرگ فلسفی پور سینا کتاب های « شفا » ، « نجات » ، «دانشنامه علایی» ، و «اشارات » است. در میان آنها کتاب «شفا » بیش از همه شهرت یافته است. این کتاب دارای چهار بخش ( منطق، طبیعیات، ریاضیات، والهیات ) است و تأثیری فراوان در فکر فیلسوفان ایران و جهان داشته است. ترجمه شفا به زبان لاتینی نیز در اندیشه گروهی از فیلسوفان اروپا دارای اثری عمیق بر جای گذاشته است .
پور سینا، در پایان زندگی، به تالیف کتاب هایی پرداخت که نشانه دست یافتن او به اندیشه ای نو در فلسفه بوده است. یکی از این کتاب ها «حکمة المشرقیه»  است. از این کتاب تنها دیباچه و بخش منطق آن در دست است و بخش اصلی، که شامل تفسیر این فلسفه بود، از میان رفته است.
زندگی ناآرام، کارهای سیاسی و توجه اساسی به فلسفه سبب شد که پور سینا کمتر به درمان بیماران و کار عملی در پزشکی بپردازد. با این همه، در کتاب «قانون»، هنگام بحث درباره یک بیماری یا به کار بردن دارو، از تجربه های شخصی خود نمونه های فراوان آورده است. او اکتشاف ها و روش هایی نو در دانش پزشکی داشته است که در این کتاب و دیگر رساله های پزشکی او باقی است. پور سینا برای برخی از بیماری های جسمانی علت های روانی یافت و با روشی نو به درمان آنها پرداخت.
کتاب « قانون»  جوهر همه دانش پزشکی تا زمان پور سیناست . در این کتاب درباره تشریح اعضای بدن انسان، جراحت ها پس از عمل جراحی، و نیز درباره طبقه بندی داروها و شیوه استفاده از آنها به تفصیل سخن به میان آمده است. قانون یکی از پر ارزش ترین کتاب های پزشکی جهان بوده است. ترجمه این کتاب به زبان های اروپایی مدت شش قرن کتاب درسی رشته پزشکی دانشگاه های اروپا بود. «قانون»  از نخستین کتاب هایی است که پس از اختراع چاپ در اروپا انتشار یافت.  پور سینا دراروپا به آویکنا و آویسنا شهرت داشته است.
پور سینا درعلوم طبیعی، فیزیک، شیمی، ستاره شناسی، ریاضیات و موسیقی نیز استاد بود. او علوم طبیعی و ریاضی را گوشه ای از فلسفه می دانست. براساس اندیشه های فلسفی خود، حرکت، نیرو، خلاء، نور و حرارت را توضیح داد. در گفتگوی مشهورش با ابوریحان بیرونی ، وجود خلاء، و تبدیل فلزها به یکدیگر را غیر ممکن دانست.
رساله های مهم او درباره علوم طبیعی و ریاضی ، همراه با رساله های او در منطق و الهیات، درکتاب «شفا» آمده است. پور سینا پاره ای از ابزارها و شیوه های رصد کردن را اصلاح کرد و خود به رصد کردن ستارگان پرداخت. او در بخش ریاضیات کتاب «شفا» و آثار دیگر خود، به طور دقیق و مفصل، درباره موسیقی بحث کرده است . همچنین پور سینا نظریه های علمی فارابی را درباره موسیقی کامل کرد.
پور سینا نخستین دانشمندی است که در ایران پس از اسلام به آموزش و پرورش کودکان توجه داشت. او در کتاب قانون و شفا و رساله تدابیرالمنازل در این باره سخن گفته و یاد آور شده است که در تربیت کودکان توجه به ایمان، اخلاق، تندرستی، سواد ، هنر و پیشه ، بسیار ضروری است.
یکی از استعدادهای شگرف دیگر پور سینا ، استادی او در فن نویسندگی بود. نوشته های او را بیش از 130 کتاب و رساله دانسته اند که نام بیشتر آنها را شاگردش، ابوعبید جوزجانی ، در زندگینامه او آورده است. بیشتر آثار مهم ابوعلی سینا، به زبان فارسی نوشته شده است که مهمتر از همه  ، " دانشنامه علایی "  است.
«دانشنامه علایی»، نخستین کتاب فلسفی به زبان فارسی و دارای پنج بخش است: منطق، طبیعیات، هیئت، موسیقی، و الهیات. او ، در این کتاب، برای بعضی از اصطلاح های علمی و فلسفی، که در آن زمان به زبان عربی بود، برابرهای فارسی آورده است، مانند چیزی به جای کمیت، چه چیزی به جای ماهیت، گویا به جای ناطق، پهلو به جای ضلع، و سه سو به جای مثلث، پور سینا به نوشتن همه کتاب توفیق نیافت. پس از مرگ او، ابوعبید جوزجانی بخش هیئت و موسیقی را از روی نوشته های عربی او به فارسی برگرداند و کتاب را بر اساس طرح ابوعلی سینا به پایان رساند . از نوشته های دیگر او به زبان فارسی ، رساله نَبضِیّه یا رساله رگ شناسی است.
پور سینا شعر نیز می سرود. او به جز قصیده هایش ، که دارای مایه های فلسفی و عرفانی هستند، دو منظومه درباره منطق و پزشکی سروده است. منظومه پزشکی او بسیار شهرت یافت و از سده سیزدهم تا هفدهم میلادی چند بار به زبان لاتینی ترجمه شد.
نمونه ای از نوشته های فارسی ابوعلی سینا: «.. باید مَر خادمان مجلس وی را کتابی تصنیف کنم به پارسی دری که اندر وی اصل ها و نکته های پنج علم از علمای حکمت پیشینگان گردآورم، به غایت مختصری: یکی علم منطق که وی علم ترازوست، و دوم علم طبیعیات که علم آن چیزهاست که به حس بشاید دید و اندر جنبش و گردشند، و سوم علم هیئت و نهادعالم و حال و صورت و جنبش آسمانها و ستارگان ، چنانکه باز نموده اند...، چهارم علم موسیقی و باز نمودن سبب ساز و ناسازی آوازها ونهادن لحنها، و پنجم علم آنچه بیرون از طبیعت است...»
کوتاه شده از مقدمه کتاب دانشنامه علایی