یکی از بخش های مهم اوستا یسنا نام دارد که نخستین بند از هات ( فصل) اول آن با ستا یش از خدای بزرگ آغاز می شود ولی ستا یشی ویژه ی خود، ستا یشی که در یسنا هست ستا یشی ا ست لطیف و شاعرانه از خدا یی که با واژه های بهترین و زیبا ترین و ا ستوارترین و خردمندترین توصیف شده است. در یسنا خدا آفریدگاری ا ست که در همه ی آ فرینش نمود دارد و در جها ن شنا سی زرتشت سرا سر آفرینش از جا ن و خردی ویژه برخوردار است. بابا طاهر همد ا نی در تا یید همین جها ن بینی است که می سرا ید : به هر جا بنگرم کوه و در و دشت      نشا ن از قا مت رعنا توینم                گویی این شاعر روشن ضمیر و عارف مسلک دل در گرو  ا وستا  و از جمله "یسنا" داشته که  بسیار عارفا نه ا ست و بر دل می نشیند زیرا که از دل " اهورا مزدا" بر خاسته و نوری ا ست از جها ن مینوی که اهل دل را الهام بخش بوده و خواهد بود .   پس برای آ شنا یی بیشتر با اقیانوس ژرف اوستا   برگردان روان نخستین بند ها ت مزبور را با چشم دل مورد جستا ر قرار می دهیم  :" نیایش می کنیم ، نوید می دهیم ، ستایش بجا می آوریم آ فریدگار هستی ده دانای بزرگ روشنا ئی بخش پر شکوه را.      آ فریدگاری که بهترین ، زیبا ترین ، ا ستوار ترین ، خردمند ترین و بهسا زترین ا ست. آ نکه از راه راستی و دا نا یی و آ گاهی بیشترین و با بخشا یشی مینوی ما را آ فرید و به پیکر در آورد و پرورانید. "                                             
شاید به جرات بتوان گفت که در میا ن نوشتار های مقد س تنها متن آ یینی که به گونه ای بر جسته خرد را مورد تا کید قرار داده ا ست  اوستا ست .و اگر در کتابهای دینی پس از زرتشت  گاهی بر خرد و خرد گرایی تکیه شده ا ست ، نشا ن از رد پای آ یین پا ک زرتشت دارد. در اوستا خداوند      سر چشمه ی خرد است و اهریمن سر چشمه ی نا د ا نی . بنا برا ین خرد مند بودن در این آ یین از مهمترین واجبا ت ا ست و یک مومن زرتشتی با ید همیشه و در همه حا ل خرد گرا با شد. از نظر علمی نیز امتیا ز انسا ن از دیگر جا نورها همین اندیشمند بودن اوست. و این برای آ دمی  یک شبه حاصل نشده ، بلکه نتیجه ی میلیارد ها سا ل روند تکاملی او  در کره ی زمین  ا ست. آ دمی  تنها موجودی ا ست که می تواند روابط میا ن پدیده ها را وا گشا یی کند و رفتا رش بجز غریزه بر بنیا د   ا ندیشه نیز استوار ا ست. و همین مو جود ا ست که از آ غاز ا ندیشه گری تا کنون پیوسته در پی شنا خت خداست.  چرا که ا نسا ن جا نوری ا ست ا ندیشمند و خدا جو و منظور از خدا در ا ینجا "علّت اولای وجود " یا "وهان نخستین هستی" ا ست. ا نسا ن تلا ش می کند در درجه ی ا ول علّت یا وها ن پیرامون خود چون بر آمدن خورشیدو فرو شدن آ ن ، رویش گیاه در بها ر و پژمردن آ ن در پا ییز، ریزش باران وبرف در زمستا ن و غرّش و آ ذرخش ا بر در آ سما ن ، پرتوافشا نی ما ه و ستارگا ن در شب، زا یش ا نسا ن و مرگ . . . را در یا بد و چون از ا ین نمود های د ید نی و شنید نی روزمره فرا تر رفت و می خواهد پرده از راز اصلی هستی بر دارد و در یا بد که هستی چیست ؟ چرا به ا ین جها ن آ مده ا ست وچرا با ید برود، منظور از آ فرینش چه بوده و آ فرینش چه آ غازی د ا شته و چه ا نجا می و آ فریدگارجها ن و وها ن نخستین هستی چیست و کیست ؟ .        و در همین جا ست که آ د می خدا جو و خداشنا س می شود و پای به مرحله ای می گذارد که او را از یک جا نور خورنده و آ شا منده و میرنده ممتا ز و بر جسته می سا زد.    گفتیم که خدا در یسنا ، آ فریننده ای ا ست روشنا یی بخش و پر شکوه و زیبا و ا ستوار و خرد مند و بهسا ز نه چهره ای آدمی گون دارد و نه سرشت و منشی این چنین . بلکه خدا در این آ یین ، نیرویی ا ست بی آ غاز و بی سر ا نجا م و بی پا یا ن و وصف نا پذیر که بر همه ی هستی ا حا طه د ا رد و نمود های آ ن به چهره های گونا گون در جها ن هستی پد ید ار ا ست ولی نکته اینجا ست که والا ترین نمود خداوند در این آ یین ، اندیشه ی آ دمی ا ست که ا نسا ن به یاری همین نیرو می تواند دیگر نمود های هستی را بشنا سد و از آ فریده پی به آ فریدگار و از معلول پی به علّت برد. بنا براین آ یین زرتشت ، آییینی خرد ورز و خرد گراست تا آنجا که نام پرورد گا ر نیز با ر ا ندیشگی دارد و سر چشمه ی      د ا نا یی محض به شما ر می آید. " اهورا مزدا "- که نا م مقد س خدا وند در کیش زرتشتی ا ست – به معنا ی " هستی بخش دا نا ی  بزرگ" ا ست   و اوست که  جها ن آ فرینش را همراه با خرد   آ فریده ا ست و نظم موجود در جهان هستی را رقم زده ا ست . بنا براین وقتی گفته می شود          آ فریدگا ر دانا ، مفهوم دیگر آن این ا ست که آ فرینش خرد را در خود دارد وبه آن پیوسته ا ست . و این سخنی درست ا ست ولی بشر خود خواه آن را کمتر در می یا بد . چون او می خواهد همه ی مسا ئل را از دید خود وا گشا یی کند  و به یاری خرد ش که آن را مطلق  هستی هم می ا نگارد به تفسیر آ فرینش بپردازد . غا فل از اینکه اگر هزاران ساعت هم بیند یشد هرگز نمی تواند ما نند یک زنبور عسل ، یک موریا نه و غیره دقت و نظم و هماهنگی را در ا نجا م کار ها یش پیشه ی خود سا زد . بنا بر این خرد و ا ند یشه و دا نستن فرا گرد های هستی تنها منحصر به ا نسا ن  نیست بلکه شعور و خرد ، منتها با مفهومی ویژه در همه ی نمود های آ فرینش هست و آ فرینش هم برا سا س  همین همبستگی د قیق ا ستوار ا ست . می بینیم که آ یین پا ک      ا شو زرتشت بر پا یه ی خرد بنا شده ا ست و آ دمیا ن را به فرزانگی فرا می خوا ند و از کژا ندیشی که اهریمنی ا ست باز می دارد . این گفتا ر به پا یا ن می بریم واین نتیجه را می گیریم که زرتشت در خدا شنا سی ا نسا ن را به سوی آ فرینش می کشا ند و می گوید خدا نیروی آ فریننده ی هستی است و در برا بر این خدا بجای بند گی و خواری و ترس ، مسئله ی شنا خت او را مطرح می سا زد .بنا بر این آ یین پا ک اهورا یی خدا را نبا ید در آ سما نها جستجو کرد ودر برا بر خدا نبا ید نا توا نی و بند گی کرد . بلکه خدا را با ید در نمود های آ فرینش دید و به این منظور با ید با تما م هستی دوست و یکدل و هم آواز و همد ست و همداستا ن با شیم .     و برای رها یی از آ فت خود پرستی :                                                          موج وحباب آب دریاب                  آن  آب در این حباب دریاب
ور آینه مه منور                                  نور رخ آفتاب دریاب
هر برگ گلی که رو نماید               در عارض او گلاب دریاب
با ساقی ما دمی در آور             ساغر بستان شراب دریاب
بگذر ز حجاب خود پرستی          معشوقه بی حجاب دریاب
نقشی که خیال غیر بندد             باشد اثری ز خواب دریاب
گنجیست وجود نعمت الله          آن گنج در این خراب دریاب
( شاه نعمت الله ولی)