ارتباط میان فیزیک جدید و فلسفه ایران

حلقه ارتباط میان فیزیک جدید و فلسفه ایران باستان است . در فلسفه ایران باستان ، در جهانیکه ، اهورامزدا (خداوند خرد) ، آن را ، خلق کرده است ، دو اصل ، موجود است : اصل نیکی و اصل بدی . اصل نیکی : اصل سازندگی .اصل بدی : اصل مرگ . اصل نیکی : اصل نظم .اصل بدی : اصل بینظمی . اصل اول : تابع سپنتامانیو ، یا روحالقدس .اصل دوم : تابع انگرامانیو ، یا روح بدی ، نامیده شدهاند . در نبرد میان این دو ، تمام ماده جهان ، درگیر است . چه ماده زنده باشد ، چه بیجان . اصل خوبی ، در کار است ، که نظم را ، برقرار سازد !و اصل بدی ، در کار است ، که هر نظمی را ، در جهان معدوم کند !با این اصل مهم ، توجه داشته باشیم که : نظم ؛ به معنی وجود ، و امکان تشخیص است . حال ، برحسب قانون دوم ترمودینامیک ، حالت نهایی یک دستگاه ، در طبیعت ، همان حالت بیشترین احتمال است . یعنی : حالت بزرگترین آنتروپی ، و بیشترین بینظمی . در نتیجه ، این قانون طبیعت ، جهان را ، به سوی عاقبت خود ، میراند ، که عبارت است از :بینظمی کامل ، یکنواختی تشخیصناپذیر ، و نهایتا ، مرگ . این عاقبتِ جهان را ، فیزیکدانان "مرگ گرمایی جهان" ، نام نهادهاند . حتی ، امروزه ، افراد زیادی ، عقیده دارند ، که عاقبت جهانی که ، در آن زندگی میکنیم ، همین است !یعنی ، مرگ و نابودی جهان .در اینجا ، عقیده اساسی فلسفه ایران باستان ، روزنهیی از امید را ، میگشاید : عقیده نبرد دائم ، میان خوب و بد !جنگ همیشگی ، میان مرگ و زندگی ! یعنی ، تضاد پیوسته ، بین نظم و بینظمی !اصل حداکثر آنتروپی و بینظمی ، در خدمت اصل تخریب است .قوانین جهان مادی ، طوری است : که به تدریج ، جهان را ، به سوی مرگ میراند .ولی ، در این جهان ، اصل نیکی ، و نظم هم ، وجود دارد .اصل نیکی و سازندگی ، در نبرد دایمی ، با بینظمی و مرگ است . فرصت مغتنمی است ، که به یک اصل معنوی برجسته ، توجهی ژرف را ، معطوف بداریم :اصل نظم ، به روح سپنتا ، سپرده شده است .این ، روح نه تنها ، تابع قوانین مادی نیست ، بلکه ، میخواهد ، آن را ، سازمان دهد ، و از نابودی نجات بخشد . حال ، میخواهیم ، از روی یک مثال فیزیکی ، نشان دهیم ، چگونه ، ممکن است ، این اصل ، اثربخش باشد : لذا ، دوباره ، آزمایش ماکسول را ، در نظر میگیریم :به خاطر میآوریم ، که دو ظرف داشتیم : 1- یکی ، پر از گاز گرم .2- دیگری ، پر از گاز سرد .این دو ظرف ، به وسیله یک لوله ، به هم متصل میشوند . در وسط این لوله ، یک دریچه جداکننده ، قرار گرفته است . وقتیکه ، دریچه را ، باز میکنیم : گازهای دو ظرف ، بعد از مدتی ، کاملا ، مخلوط میشوند .یعنی ، هر دو ظرف ، به حالت تعادل میرسند .و دما ، در هر دو ظرف ، یکسان میشود . بعد از اینکه ، این حالت یکنواختی ، حاصل شد ، دیگر ، هیچ جریان طبیعی ، وجود ندارد .جریانیکه ، بهوسیله آن ، مولکولهای تندتر ، از مولکولهای کندتر ، جدا شوند . در چنین شرایطی ، یک موجود هشیار را ، در نظر بگیرید : موجودی هوشمند ، که در کنار دریچه ، نشسته ، و مراقب حرکت مولکولها است . میدانیمکه ، این موجود هشیار ، به شیطان ماکسول ، موسوم است .حال ، با این تصور ، که این شیطان ، هر زمانیکه ، یک " مولکول تند " را میبیند ، که از راست به چپ میرود ، دریچه را باز میکند ، تا آن مولکول ، به ظرف دست چپ ، داخل شود ؛ و هر زمان ، که این شیطان ببیند ، یک "مولکول کند" ، از ظرف طرف چپ ، به ظرف طرف راست ، میرود ، دوباره ، دریچه را ، باز میکند ، تا آن مولکول ، داخل ظرف دست راست شود . به این طریق ، بعد از مدتی ، موفق میشود ، که مولکولهای تند را ، از مولکولهای کند ، جدا کند .یعنی دستگاه را ، دوباره ، به حالت اولیه خود ، برگرداند .و مقدار انرژی قابل استفاده ، برای به دست آوردن گاز را ، زیاد کند . یعنی ، موفق میشود ، که آنتروپی دستگاه را ، کم کرده ، و به نظم آن ، بیفزاید .این ، همان عملی است ، که طبیعت ، قادر نیست ، انجام دهد . او نظم را ، دوباره وارد بینظمی کرده است .و اکنون ، میتواند ، از دستگاه ، کار مفید ، به دست آورد . در این عمل ، شیطان ماکسول ، خود ، کار مکانیکی انجام نداده است .زیرا ، دریچه را ، بدون اصطکاک فرض کردیم .به معنای دیگر :این روح است ، که دارای قدرت تمیز و گزینش میباشد .یعنی : روح قدرت آن را دارد ، که بینظمی را ، به نظم ، تبدیل کند . پس ، میبینیم ، که خاصیت اصلی روح ، قدرت تمیز دادن و برگزیدن است . از طرفی ، میدانیم که : ماده ، فاقد این قدرت است . روح میتواند : برگزیند ! ولی ، ماده ، قدرت انتخاب ندارد . روح ، میتواند : میان نظم و بینظمی ، یعنی ، میان خوب و بد ، یکی را ، انتخاب کند . اگر ، روح ، بد را ، برگزیند : بینظمی ، انهدام ، و مرگ ، به بار میآورد . چنانچه ، روح ، خوب را ، برگزیند : نظم و زندگی ایجاد میکند . در اینجا ، باید تغییر کوچکی ، در لفظی که ، ماکسول ، به کار برده است ، بدهیم : یعنی ، به جای کلمه شیطان ، از کلمه فرشته ، استفاده نماییم .اکنون ، با فرض بالا ، نظریات کیهانشناسی را ، در نظر میگیریم : کیهان شناسان ، امروزه ، دو نظریه عمده را ، مد نظر دارند : اول : نظریه خلقت آنی .دوم : نظریه خلقت دائمی . در نظریه اول ، فرض میشود : نخست ، تمام ماده جهان ، در حجم بسیار کوچکی ، متراکم بوده است .به طوریکه ، غلظت این ماده ، بسیار زیاد بوده ، که در یک آن ، منفجر شده است .حالت انبساطی شروع شده است ، که هم اکنون ، نیز ، ادامه دارد . در نظریه دوم ، یعنی نظریه خلقت دایمی ، فرض میشود : ماده میان ستارهها ، همواره ، خلق میگردد .یعنی ، پیاپی ، ستارههای جدیدی ، در حال تشکیل هستند .به طوری که ، غلظت ماده ، در یک جهانِ در حال انبساط ، همواره ، ثابت است . و ما ، خود ، جزیی از این تحول مداوم هستیم . در اینجا ، یک سوال عمده ، پیش میآید : که ، آیا ، در نقشه عظیم ایجاد نظم و زندگی ، ما هم ، سهمی داریم ؟ و چنانچه ، دارای سهمی هستیم ، نباید در این تحول ، با اخلاص کامل ، بکوشیم ؟ اگر ، از یک سو بگوییم : روح ، از ماده ، متفاوت است ، و تابع قوانین آن نیست ، و از طرف دیگر ، بگوییم : روح ، از راه حیات بخشیدن ، دارای قدرت سازماندهی به ماده میباشد ، با چنین فرضهایی ، این سوال ، مطرح میشود : چگونه ، ارتباط میان روح و ماده ، به وجود میآید ؟ این مطلبی است ، که همواره ، فلاسفه را ، به خود مشغول کرده است . این مهم ، امروز نیز ، یکی از مسائل بزرگی است ، که توجه بیوفیزیکدانها و بیوشیمیدانها را ، به خود ، جلب میکند .بسیاری از علما ، عقیده دارند : شیمیِ ماده زنده ، با شیمیِ ماده بیجان ، فرق دارد ! امروزه ، میدانیمکه ، در ساختن مولکولهای آلی ماده زنده ، روشهای بسیار لطیفتری ، از روشهای خشن ، بهکارمیرود . یک کارخانه شیمیایی : اتمها و ذرات را ، با لطافت و نرمی بینهایت ، به اشکال مختلف ، درآورده ، و میآراید . در یک موجود زنده : ایجاد این لطافت ، نظم پذیری و آرامش ، برعهده روح است . بنابراین ، در هر موجود زنده ، گوهری است ، که روح نام دارد .گوهری ، که با جسم مادی ، متفاوت است .گوهر روح : دارای قدرت تمیز دادن ، دوست داشتن ، و برگزیدن است .روح : قادر است ، خواصی را ، ترکیب کند ، که فقط ، خود او ، میتواند بشناسد .مثلا ، روح : قدرت آن را دارد ، که رنگ را ، از یک عدد ، که عبارت از ، طول موج نور است ، به وجود آورد . زیبایی رنگ آبی دریا را ، دوست داشته باشد .روح ، قدرت پدید آوردن نغمه ، از طول موج صوتی ، در هوا را ، دارد . روح ، میتواند : موسیقی را ، دوست داشته باشد . روح ، میتواند : زیبایی را ، تشخیص دهد .روح ، میتواند : زیبایی را ، دوست داشته باشد . روح ، میتواند : ماده را ، سازمان دهد .روح ، میتواند : ماده را ، از قوانین بیهوده احتمالات ، رهایی بخشد . این است ، درسی بزرگ ، از عقاید ایران باستان : ما موجوداتی ذیروح هستیم .دارای قدرت دوست داشتن و برگزیدن .قدرتِ گزیدن خوبی یا بدی .قدرت انتخاب نظم و زندگی .یا ، رفتن به طرف بینظمی و مرگ . گفته شده است :- سرانجام ، نیروی خوبی ، پیروز خواهد شد . - جهان ساخته میشود . - مردم دنیا به آزادی ، بهروزی ، نظم و عدالت ، نایل میگردند .
سخنرانی که ، استاد ، در سال 1342 ش ، در "انجمن فرهنگ ایران باستان " بیان نمودند .سخنرانی که ، استاد ، در سال 1342 ش ، در "انجمن فرهنگ ایران باستان " بیان نمودند .
در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد پس هر زرتشتی به هنگام نیایش رو به سوی روشنایی می کند، هرگونه روشنایی درنماز تفاوتی ندارد . نور خورشید ، ماه ، چراغ که یکی از آنها نیز می تواند روشنایی آتش باشد . از سوی دیگر ایرانیان باستان ، آتش را نماد موجودیت خود یا نمادی از هویت ملی خودیا اجاق می دانستند و به آن افتخار می کردند زیرا آتش از بین برندة ناپاکی ها و روشن کنندة تاریکی ها است ، گرما و انرژی آتش چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد و آتش درونی انسان اندیشه او را به خـردِ بی پایان اهورایی پیوند میدهد ، پس زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را در آتشکده ها پرستاری می کنند تا یادآور پویایی روشنایی در هستی باشد .زرتشتیان آتشکده ها را درِمهر یعنی راه ورود مهربانی ها می دانند ومحلی است برای پیمان بستن دو دلداده چون پاک وبی آلایش می دانند.