پرفسور سید محمود حسابی

حلقه ارتباط میان فیزیک جدید و فلسفه ایران باستان است . در فلسفه ایران باستان ، در جهانی‏که ، اهورامزدا (خداوند خرد) ، آن را ، خلق کرده است ، دو اصل ، موجود است : اصل نیکی و اصل بدی . اصل نیکی : اصل سازندگی .اصل بدی : اصل مرگ . اصل نیکی : اصل نظم .اصل بدی : اصل بی‏نظمی . اصل اول : تابع سپنتامانیو ، یا روح‏القدس .اصل دوم : تابع انگرامانیو ، یا روح بدی ، نامیده شده‏اند . در نبرد میان این دو ، تمام ماده جهان ، درگیر است . چه ماده زنده باشد ، چه بی‏جان . اصل خوبی ، در کار است ، که نظم را ، برقرار سازد !و اصل بدی ، در کار است ، که هر نظمی را ، در جهان معدوم کند !با این اصل مهم ، توجه داشته باشیم که : نظم ؛ به معنی وجود ، و امکان تشخیص است . حال ، برحسب قانون دوم ترمودینامیک ، حالت نهایی یک دستگاه ، در طبیعت ، همان حالت بیشترین احتمال است . یعنی : حالت بزرگ‏ترین آنتروپی ، و بیشترین بی‏نظمی . در نتیجه ، این قانون طبیعت ، جهان را ، به سوی عاقبت خود ، می‏راند ، که عبارت است از :بی‏نظمی کامل ، یک‏نواختی تشخیص‏ناپذیر ، و نهایتا ، مرگ . این عاقبتِ جهان را ، فیزیک‏دانان "مرگ گرمایی جهان" ، نام نهاده‏اند . حتی ، امروزه ، افراد زیادی ، عقیده دارند ، که عاقبت جهانی که ، در آن زندگی می‏کنیم ، همین است !یعنی ، مرگ و نابودی جهان .در اینجا ، عقیده اساسی فلسفه ایران باستان ، روزنه‏یی از امید را ، می‏گشاید : عقیده نبرد دائم ، میان خوب و بد !جنگ همیشگی ، میان مرگ و زندگی ! یعنی ، تضاد پیوسته ، بین نظم و بی‏نظمی !اصل حداکثر آنتروپی و بی‏نظمی ، در خدمت اصل تخریب است .قوانین جهان مادی ، طوری است : که به تدریج ، جهان را ، به سوی مرگ می‏راند .ولی ، در این جهان ، اصل نیکی ، و نظم هم ، وجود دارد .اصل نیکی و سازندگی ، در نبرد دایمی ، با بی‏نظمی و مرگ است . فرصت مغتنمی است ، که به یک اصل معنوی برجسته ، توجهی ژرف را ، معطوف بداریم :اصل نظم ، به روح سپنتا ، سپرده شده است .این ، روح نه تنها ، تابع قوانین مادی نیست ، بلکه ، می‏خواهد ، آن را ، سازمان دهد ، و از نابودی نجات بخشد . حال ، می‏خواهیم ، از روی یک مثال فیزیکی ، نشان دهیم ، چگونه ، ممکن است ، این اصل ، اثربخش باشد : لذا ، دوباره ، آزمایش ماکسول را ، در نظر می‏گیریم :به خاطر می‏آوریم ، که دو ظرف داشتیم : 1- یکی ، پر از گاز گرم .2- دیگری ، پر از گاز سرد .این دو ظرف ، به وسیله یک لوله ، به هم متصل می‏شوند . در وسط این لوله ، یک دریچه جداکننده ، قرار گرفته است . وقتی‏که ، دریچه را ، باز می‏کنیم : گازهای دو ظرف ، بعد از مدتی ، کاملا ، مخلوط می‏شوند .یعنی ، هر دو ظرف ، به حالت تعادل می‏رسند .و دما ، در هر دو ظرف ، یکسان می‏شود . بعد از این‏که ، این حالت یک‏نواختی ، حاصل شد ، دیگر ، هیچ جریان طبیعی ، وجود ندارد .جریانی‏که ، به‏وسیله آن ، مولکول‏های تندتر ، از مولکول‏های کندتر ، جدا ‏شوند . در چنین شرایطی ، یک موجود هشیار را ، در نظر بگیرید : موجودی هوشمند ، که در کنار دریچه ، نشسته ، و مراقب حرکت مولکول‏ها است . می‏دانیم‏که ، این موجود هشیار ، به شیطان ماکسول ، موسوم است .حال ، با این تصور ، که این شیطان ، هر زمانی‏که ، یک " مولکول تند " را می‏بیند ، که از راست به چپ می‏رود ، دریچه را باز می‏کند ، تا آن مولکول ، به ظرف دست چپ ، داخل شود ؛ و هر زمان ، که این شیطان ببیند ، یک "مولکول کند" ، از ظرف طرف چپ ، به ظرف طرف راست ، می‏رود ، دوباره ، دریچه را ، باز می‏کند ، تا آن مولکول ، داخل ظرف دست راست شود . به این طریق ، بعد از مدتی ، موفق می‏شود ، که مولکول‏های تند را ، از مولکول‏های کند ، جدا کند .یعنی دستگاه را ، دوباره ، به حالت اولیه خود ، برگرداند .و مقدار انرژی قابل استفاده ، برای به دست آوردن گاز را ، زیاد کند . یعنی ، موفق می‏شود ، که آنتروپی دستگاه را ، کم کرده ، و به نظم آن ، بیفزاید .این ، همان عملی است ، که طبیعت ، قادر نیست ، انجام دهد . او نظم را ، دوباره وارد بی‏نظمی کرده است .و اکنون ، می‏تواند ، از دستگاه ، کار مفید ، به دست آورد . در این عمل ، شیطان ماکسول ، خود ، کار مکانیکی انجام نداده است .زیرا ، دریچه را ، بدون اصطکاک فرض کردیم .به معنای دیگر :این روح است ، ‏که دارای قدرت تمیز و گزینش می‏باشد .یعنی : روح قدرت آن را دارد ، که بی‏نظمی را ، به نظم ، تبدیل کند . پس ، می‏بینیم ، که خاصیت اصلی روح ، قدرت تمیز دادن و برگزیدن است . از طرفی ، می‏دانیم که : ماده ، فاقد این قدرت است . روح می‏تواند : برگزیند ! ولی ، ماده ، قدرت انتخاب ندارد . روح ، می‏تواند : میان نظم و بی‏نظمی ، یعنی ، میان خوب و بد ، یکی را ، انتخاب کند . اگر ، روح ، بد را ، برگزیند : بی‏نظمی ، انهدام ، و مرگ ، به بار می‏آورد . چنانچه ، روح ، خوب را ، برگزیند : نظم و زندگی ایجاد می‏کند . در اینجا ، باید تغییر کوچکی ، در لفظی که ، ماکسول ، به کار برده است ، بدهیم : یعنی ، به جای کلمه شیطان ، از کلمه فرشته ، استفاده نماییم .اکنون ، با فرض بالا ، نظریات کیهان‏شناسی را ، در نظر می‏گیریم : کیهان شناسان ، امروزه ، دو نظریه عمده را ، مد نظر دارند : اول : نظریه خلقت آنی .دوم : نظریه خلقت دائمی . در نظریه اول ، فرض می‏شود : نخست ، تمام ماده جهان ، در حجم بسیار کوچکی ، متراکم بوده است .به طوری‏که ، غلظت این ماده ، بسیار زیاد بوده ، که در یک آن ، منفجر شده است .حالت انبساطی شروع شده است ، که هم اکنون ، نیز ، ادامه دارد . در نظریه دوم ، یعنی نظریه خلقت دایمی ، فرض می‏شود : ماده میان ستاره‏ها ، همواره ، خلق می‏گردد .یعنی ، پیاپی ، ستاره‏های جدیدی ، در حال تشکیل هستند .به طوری که ، غلظت ماده ، در یک جهانِ در حال انبساط ، همواره ، ثابت است . و ما ، خود ، جزیی از این تحول مداوم هستیم . در اینجا ، یک سوال عمده ، پیش می‏آید : که ، آیا ، در نقشه عظیم ایجاد نظم و زندگی ، ما هم ، سهمی داریم ؟ و چنانچه ، دارای سهمی هستیم ، نباید در این تحول ، با اخلاص کامل ، بکوشیم ؟ اگر ، از یک سو بگوییم : روح ، از ماده ، متفاوت است ، و تابع قوانین آن نیست ، و از طرف دیگر ، بگوییم : روح ، از راه حیات بخشیدن ، دارای قدرت سازماندهی به ماده می‏باشد ، با چنین فرض‏هایی ، این سوال ، مطرح می‏شود : چگونه ، ارتباط میان روح و ماده ، به وجود می‏آید ؟ این مطلبی است ، که همواره ، فلاسفه را ، به خود مشغول کرده است . این مهم ، امروز نیز ، یکی از مسائل بزرگی است ، که توجه بیوفیزیک‏دان‏ها و بیوشیمی‏دان‏ها را ، به خود ، جلب می‏کند .بسیاری از علما ، عقیده دارند : شیمیِ ماده زنده ، با شیمیِ ماده بی‏جان ، فرق دارد ! امروزه ، می‏دانیم‏که ، در ساختن مولکول‏های آلی ماده زنده ، روش‏های بسیار لطیف‏تری ، از روش‏های خشن ، به‏کارمی‏رود . یک کارخانه شیمیایی : اتم‏ها و ذرات را ، با لطافت و نرمی بی‏نهایت ، به اشکال مختلف ، درآورده ، و می‏آراید . در یک موجود زنده : ایجاد این لطافت ، نظم پذیری و آرامش ، برعهده روح است . بنابراین ، در هر موجود زنده ، گوهری است ، که روح نام دارد .گوهری ، که با جسم مادی ، متفاوت است .گوهر روح : دارای قدرت تمیز دادن ، دوست داشتن ، و برگزیدن است .روح : قادر است ، خواصی را ، ترکیب کند ، که فقط ، خود او ، می‏تواند بشناسد .مثلا ، روح : قدرت آن را دارد ، که رنگ را ، از یک عدد ، که عبارت از ، طول موج نور است ، به وجود آورد . زیبایی رنگ آبی دریا را ، دوست داشته باشد .روح ، قدرت پدید آوردن نغمه ، از طول موج صوتی ، در هوا را ، دارد . روح ، می‏تواند : موسیقی را ، دوست داشته باشد . روح ، می‏تواند : زیبایی را ، تشخیص دهد .روح ، می‏تواند : زیبایی را ، دوست داشته باشد . روح ، می‏تواند : ماده را ، سازمان دهد .روح ، می‏تواند : ماده را ، از قوانین بیهوده احتمالات ، رهایی بخشد . این است ، درسی بزرگ ‏، از عقاید ایران باستان : ما موجوداتی ذی‏روح هستیم .دارای قدرت دوست داشتن و برگزیدن .قدرتِ گزیدن خوبی یا بدی .قدرت انتخاب نظم و زندگی .یا ، رفتن به طرف بی‏نظمی و مرگ . گفته شده است :- سرانجام ، نیروی خوبی ، پیروز خواهد شد . - جهان ساخته می‏شود . - مردم دنیا به آزادی ، بهروزی ، نظم و عدالت ، نایل می‏گردند .

سخنرانی که ، استاد ، در سال 1342 ش ، در "انجمن فرهنگ ایران باستان " بیان نمودند .سخنرانی که ، استاد ، در سال 1342 ش ، در "انجمن فرهنگ ایران باستان " بیان نمودند .‏