بیا با من شبی را تازه تر کن ... لباس کهنگی ها را به در کن
نباید با دلی غمسار گیری ... بیندیش و تنت را بال و پر کن
به سوی آسمان رو کام گیری ... بهی می نوش و آن را لاجور کن
کلاهی از بدی گر بر سرت هست ... بیا با من رها را تاج سر کن
هم اندیشت که بر تو غم بری بود ... برو از حال ما او با خبر کن
بگو اینجا همه خندان و خوش روی ... خدا را با سرایش فروهر کن

روهان