آیین مهر ایرانی با میتراییسم رومی، تنها در نام، همسانند
خبرنگار امرداد - شهداد حیدری :
«مهر
پرستی در ایران باستان، گاه چنان تفاوتهایی بنیادی با آیین مهر در روم
دارد که پژوهشگر ناگزیر است بپذیرد که آیین میتراییسم رومی، جز در نام،
همسانی با مهرپرستی ایرانی نداشته است. از سویی دیگر، مهرپرستی در اروپای
باستان، پیشینهی روشنی دارد و مهرابههای آن آکنده از عناصر دیداری،
زیبا، شمایلنگارانه، همراه با جزییات فراوان است. اما ما از مهر در
گسترهی ایران هیچ نمیدانیم و هرچه هست همان اشارههایی است که در
استورهها آمده است.»آنچه بازگو شد دیدگاه مهرداد ملکزاده،
باستانشناس و هموند پژوهشکدهی باستانشناسی، در نشست «باستانشناسی و
مهر» بود که به خواستهی مجلهی «باستانپژوهی» در فرهنگسرای ارسباران
برگزار شد. «کتیبه ضددیو» در تختجمشیدملکزاده
آنگاه با اشاره به این که در روزگاران کهن، چه بسا مهرپرستان در نزد
مزدیسنان راستکیش، دیویسنان پنداشته میشدهاند، گفت: «در روز 26 ژوئن
1935 میلادی، کاوشگران دانشگاه شیکاگو، در سکوی تختجمشید، کتیبهای از
روزگار خشایارشا بهدست آوردند که امروزه به نام "کتیبه ضددیو" نامیده
میشود. این سنگنوشتهی کممانند، بازگفت(:روایت) رویدادی است که در
آن، خشایارشا میگوید که از دیوپرستان خواستم که دست از آیین خود بردارند و
"دیو دانها" را نابود کنند. پیداست که سخن خشایارشا اشاره به رویداد
مذهبی مهمی دارد.» ملکزاده به گمانهای باستانشناسان دربارهی
سنگنبشتهی خشایارشا اشاره کرد و افزود: «خشایارشا در کتیبهی خود
نمیگوید که دیوپرستان در کجا زندگی میکردند. از همین رو دربارهی این
سنگنوشته، گفتوگوهای بسیاری شده است. برخی گفتهاند که پرستندگان دیو در
شهر بابل میزیستند و با رویدادی پیوند دارند که خشایارشا را به بابل
کشاند و او را واداشت که باروی این شهر را ویران کند.» البته برخی دیگر،
سنگنوشتهی ضددیو خشایارشا را با گرفتن آتن و به آتش کشیدن پرستشگاه
آکروپولیس یکی دانستهاند. اما «کریستینسن»، چنین باور داشت که کتیبهی
خشایارشا نمیتواند با لشکرکشی او به آتن پیوند داشته باشد؛ چون در این
سنگنگاشته از دو واژهی «ارته» که شکل مادی و پارسی «اشه» است و نیز
«برسم» یاد شده است. پس داستان در گسترهی ایران و درست در همان زمانی که
«وندیداد» نوشته شده، روی داده است. ملکزاده گفت: «میدانیم که وندیداد،
مانیفست یا مبارزهنامهی مغان مزدیسنا، برضد مغان دیویسنا بوده است.» دیودانی در «نوشجان تپه» ملایر به
سخن ملکزاده، دیدگاه کریستنسن تا سالیان بسیار، در نزد ایرانشناسان،
پذیرفته شده بود. تا آن که در «نوشجان تپه» ملایر، دکتر «استروناخ»، دست
به کاوشهای باستانشناسی زد و ساختمانی با کارکرد مذهبی یافت که پیشینهی
آن به روزگار مادها میرسید و از تالارهای ستوندار و انبار، ساخته شده
بود. شگفت آن که روی این ساختمان را پوشانده بودند. پرسش پیش رو آن بود که
چه فرآیند فرهنگی شوند(:سبب ) آن شده بود که چنین رفتاری با نیایشگاه مادی
انجام گیرد؟ این سخنران آنگاه افزود: «چندی پس از آن، "گریشمن"،
نوشتاری نوشت و با یادآوری کتیبهی ضددیو خشایارشا، آن ساختمان مذهبی را
یک دیودان دانست. چنین گمان میرود که در زمان خشایارشا کسانی را که برای
نیایش به دیودان میآمدهاند، سرکوب کردهاند و به آنها دستور دادهاند که
دست از آیین خود بردارند. اما چون زمین دیودان را جای سپندی میدانستند،
نیایشگاه را نابود نکردند و تنها روی آن را پوشاندهاند.» ملکزاده در
پایان گفت: «اکنون آیا نمی توان گمان برد و این سخن را پیش کشید که دیودان
یاد شده، یک پرستشگاه مهری بوده است و پوشاندن ساختمان آن، پس از سرکوب
دیوپرستان، بهدست خشایارشا انجام گرفته است؟ به ویژه آن که پیروان
مزدیسنان، کسانی را که باورهای پیش از زرتشتی داشتند، دیویسنان
مینامیدند. من گمان میکنم که ما میتوانیم شوندهای(:دلایل)
باستانشناسی استواری برای این گمان بیابیم.» پژوهش بیگانگان، آلوده به غرضورزیهای بسیاراحسان
یغمایی، کارشناس پیشین سازمان میراث فرهنگی، از دیگر سخنران این نشست
بود. او که دربارهی کاوشهای باستانشناسی در مهرکدهی برازجان، سخن
میگفت، در آغاز با اشاره به آیین مهر گفت: «دانستههای ما از کیش مهر و
چگونگی نیایش پیروان آن در مهرکدهها، بسیار ناچیز، پراکنده و دگرگون شده
است. از دیگرسو ، بیشتر آگاهیهای ما از مهرپرستی از رهگذر پژوهشهای
بیگانگان بهدست آمده است. پژوهشهای آنان نیز آلوده به غرضورزیهای بسیار
است.» به سخن او ، بررسی و شناسایی مهرکدهها در ایران نیز آشفته،
پراکنده، بیهدف و بیبنیاد است. آنچه میدانیم، بیشتر شفاهی است.
کاوشهای ما در جاهایی همانند دخمهی ایوان فرهاد، مهرکدهی گوسعید و
مهرکدهی گوگه در دشتستان بوده است. در این میان بررسی مهرکدهی محمدآباد
برازجان را باید در شمار نخستین گامها دانست؛ هر چند همین بررسی هم با
گسستگی دهساله همراه بوده است. یغمایی در ادامه افزود: «در سال 1371
خورشیدی، کاوشهایی در مهرکدهی برازجان انجام شد. گروه باستانشناسی در
جستجوی یافتن پیکرهای از میترا بود که گمان میرفت در آنجا یافته شود. اما
تلاش گروه به جایی نرسید و آن پیکره پیدا نشد؛ در حالی که چندی پس از آن
یکی از قاچاقچیان اشیا باستانی، همان پیکره را از دل خاک بیرون کشید. هنوز
بخشهایی از آن پیکره در دست فرزندان مرد قاچاقچی است.» یغمایی با
اشاره به کاوشهای خود و گروه همراهش در سال 1383 در مهرکدهی برازجان،
گفت: «دستاورد ما، پس از دو فصل کاوش، بیرون کشیدن راهرویی زیرزمینی،
به همراه دشتستان بزرگ و بخشهای وابسته به آن، از دل خاک بود. شگفتتر آن
که در کف دیوار مهرکده، سه چهار لکهی خون دیده میشد. گمان میرود که آن
لکهها در اثر قربانی گاو، بر دیوار نقش بسته است. پیکرهی مرمرینی از
"پان"(پسر هرمس) نیز در آنجا یافته شد. این پیکره در سدهی نخستین
میلادی و بهدست مهرپرستان رومی، به مهرکدهی برازجان پیشکش شده است. از
سویی دیگر، مهرکدهی برازجان را تنها میتوان با مهرکدهی "سنت کلمنت"
اروپا سنجید. چون همانند آن را در ایران نمیتوانیم بیابیم.» میراث فرهنگی بوشهر، همکاری نمیکرد یغمایی
در پایان افزود: «به هر روی، ما ناگزیر شدیم که کار کاوش در مهرکدهی
برازجان را رها کنیم. چون میراث فرهنگی بوشهر نه تنها با ما همکاری نمیکرد
بلکه پول کارگران را هم نمیپرداخت. تاکنون سه بار قاچاقچیان اشیا
باستانی، مهرکدهی برازجان را ویران کردهاند. هر بار هم که ساختمان
مهرکده را بازسازی میکنیم، باز قاچاقچیانی که از استانبول ترکیه و شیراز و
اصفهان میآیند، دست به ویرانی آنجا میزنند. در حالی که پایگاه
نگهبانان میراث فرهنگی در سه چهار کیلومتری مهرکده است.» تا سال ١٣٢٩ مجله باستانشناسی نداشتیم محمود
موسوی، باستانشناس و کارشناس میراث فرهنگی و مدیر مرکز باستانشناسی
ایران، از دیگر سخنران این نشست بود. او گزارشی از انتشار مجلههای
باستانشناسی در ایران، از آغاز تاکنون، بازگو کرد و گفت: «تا سال 1329
خورشیدی هیچ نشریهی فارسیزبانی دربارهی باستانشناسی نداشتهایم. در
این سال، جلد نخست "گزارشهای باستانشناسی" منتشر شد. این جلد
دربردارندهی گزارشی دربارهی سنگنبشتههای گلی یافته شده در تختجمشید
بود. از سال 1329 تا اسفند 1338 چهار جلد از این گزارشها چاپ شد و هر کدام
دارای نوشتارهای دانشورانهای دربارهی کاوشهای پاسارگاد و تختجمشید
بود. این شمارهها در زمان شادروان محمدتقی مصطفوی چاپ و پخش میشد.» موسوی
در ادامه افزود: «مجلهی دیگری که پس از آن منتشر شد، "باستانشناسی و
هنر ایران" نام داشت. شمارهی نخست آن در زمستان 1347 با مدیریت محمود
خلیقی و سردبیری شادروان پرویز ورجاوند انتشار یافت. در سال 1351 نیز گروه
باستانشناسی دانشگاه تهران، مجلهی "مارلیک" را منتشر کرد. شمارهی دوم
مارلیک، پنج سال پس از شمارهی نخست چاپ شد. در سال 1365 خورشیدی مجلهی
"باستانشناسی و تاریخ" و در دههی هشتاد "نامهی پژوهشگاه" آغاز به انتشار
کردند.» باستانشناسی ما بیماری که، مداوا میخواهد این
سخنران در پایان به مجلهی «باستانپژوهی» پرداخت و گفت: «مجله
"باستانپژوهی" پس از پشت سر گذاشتن فراز و نشیبهای بسیار، در سال 1371
به دست گروهی از دانشجویان باستانشناسی منتشر شد که تاکنون انتشار آن
ادامه پیدا کرده است. این مجله یکی از دو صدای جامعهی باستانشناسی ایران
است. هر چه از این دست مجلهها منتشر بشود، نفسی تازه برای باستانشناسی
ایران است. باستانشناسی ما بیماری است که نیاز به مداوا دارد تا بتواند
خود را به جهان بشناساند. بیگمان باستانشناسی ایران از داشتن تریبونهایی
همانند مجلهی "باستانپژوهی" بینیاز نیست.» شهرام زارع، مدیر مسوول
و سردبیر مجلهی "باستانپژوهی"، سخنران پایانی این نشست بود. او در
آغاز سخنان خود گفت: «رسم نیست که برای انتشار مجلهای آیین رونمایی انجام
شود. اما این کار بهانهای بود تا نقد و بررسی خوانندگان را از نزدیک
بشنویم. به ویژه آن که در میان باستانشناسان ایرانی دیدگاههای گوناگونی
دیده میشود. بگذریم از این که این روزها باستانشناسی و حوزهی میراث
فرهنگی ما دچار بحران است و ما خبرهای ناگواری از واگذاری محوطههای
باستانشناسی میشنویم. کشورهای همسایه ما سایتهای گستردهای با باشندگی
پژوهشگران گوناگون با برنامههای بلندمدت و چند دهساله دارند. در حالی
که در اینجا چنین کاری انجام نمیشود.» زارع آنگاه چکیدهای از پژوهش
خود را ارایه کرد و با اشاره به بیت فردوسی؛ «چو خورشید زد پنجه بر پشت
گاو/ ز هامون برآمد خروش چکاو»، این گمانه را پیش کشید که آیا در این
بیت شاهنامه، میتوان شاهین را با خورشید برابر گرفت؟ او با اشاره به
یافتههای باستانشناسی، به ویژه آنچه در دژ ضحاک، در هشترود آذربایجان
شرقی، بهدست آمده است، چنین گمانی را پذیرفتنی دانست. رونمایی از
شمارهی تازه ی دو فصلنامهی « باستانپژوهی» ( شمار 6 – سال سوم ) و پخش
سرود «ای ایران»، پایانبخش نشست «باستانشناسی و آیین مهر» در پسین
روز چهارشنبه 29 دی ماه در فرهنگسرای ارسباران بود.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11:56 توسط داریوش
|
در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد پس هر زرتشتی به هنگام نیایش رو به سوی روشنایی می کند، هرگونه روشنایی درنماز تفاوتی ندارد . نور خورشید ، ماه ، چراغ که یکی از آنها نیز می تواند روشنایی آتش باشد . از سوی دیگر ایرانیان باستان ، آتش را نماد موجودیت خود یا نمادی از هویت ملی خودیا اجاق می دانستند و به آن افتخار می کردند زیرا آتش از بین برندة ناپاکی ها و روشن کنندة تاریکی ها است ، گرما و انرژی آتش چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد و آتش درونی انسان اندیشه او را به خـردِ بی پایان اهورایی پیوند میدهد ، پس زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را در آتشکده ها پرستاری می کنند تا یادآور پویایی روشنایی در هستی باشد .زرتشتیان آتشکده ها را درِمهر یعنی راه ورود مهربانی ها می دانند ومحلی است برای پیمان بستن دو دلداده چون پاک وبی آلایش می دانند.