آتشگاه در گنجور
نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۷ - نامه نبشتن پیغمبر به خسرو
… زهره که با این احترامم
نویسد نام خود بالای نامم
رخ از سرخی چو آتشگاه خود کرد
ز خشم اندیشه بد کرد و بد کرد
درید آن نامه گردن شکن را
نه نامه بلکه نام …

نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۲ - لشکر کشیدن خاقان چین به جنگ بهرامگور
… پر
وقف آتشکده هزار شتر
در به دامن فشاند و زر به کلاه
بر سر موبدان آتشگاه
داد چندان زر از خزانه خویش
که به گیتی نماند کس …

نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۷ - فرجام کار بهرام و ناپدید شدن او در غار
… گنبد به هفت موبد داد
در زد آتش به هر یکی ناگاه
معنی آن شد که کردش آتشگاه
سرو بن چون به شصت رسید
یاسمن بر سر بنفشه دمید
از سر صدق شد خدای پرست
داشت از …

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۴۰
… بیرون شد از پرگار دل
گر مسلمانی رفیقا دیر و زنارت کجاست
شهوت آتشگاه جانست و هوا زنار دل
آخر ای آیینه جوهر، دیدهای بر خود گمار
صورت حق چند پوشی در …

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰
… در برم دلق
بسوزد دلق و زنارم فرستد
چو گبر نفس بیند در نهادم
به آتشگاه کفارم فرستد
به دیرم درکشد تا مست گردم
به صد عبرت به بازارم فرستد
چو بی کارم کند …

عطار » منطقالطیر » بیان وادی حیرت » حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران میکرد
شیخ نصرآباد را بگرفت درد
کرد چل حج بر توکل اینت مرد
بعد از آن موی سپید و تن نزار
برهنه دیدش کسی با یک از ار
دل دلش تابی و در جانش تفی
بسته زنار …

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵
… ما را بسته و ناگاه کرد
از تن باریک من زنار ساخت
وز دل سنگینم آتشگاه کرد
با همه محنت که دیدم من به عشق
کو مرا بی قدر و آب و جاه کرد
نیک خواهم عشق را گر …

وحشی » گزیده اشعار » ترکیبات » در سوگواری قاسمبیگ قسمی
… اجل گشتی قرین
تا اجل کشتی یکی ، او کشته بودی لشکری
دود روزن بودی آتشگاه قهرش را سپهر
دوزخ تابیده در خاکستر او اخگری
همچو او یی زین کهن ترکیب ناید در …

وحشی » ناظر و منظور » گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی
… این مشعل زر
جهان گردید چون دریای آذر
تو گفتی مهر کز افلاک بنمود
ز آتشگاه دوزخ روزنی بود
فلک را گرمی خور سوخت چندان
که با خاک سیه گردید یکسان
ز گرمی …

وحشی » فرهاد و شیرین » در ستایش حضرت پیغمبر«ص»
… از او در طاق کسری
شده ز آب وضوی آو به یک مشت
به گردون دود از آتشگاه زردشت
شکوه او صلیب از پا در افکند
کزان هیزم بسوزد زند و پازند
عرب را زو برآمد …

وحشی » فرهاد و شیرین » حکایت
… خود به دست دوست دادن
اگر گوید در آتش رو، روی خوش
گلستان دانی آتشگاه و آتش
وگر گوید که در دریا فکن رخت
روی با رخت و منت دار از بخت
به گردن پاس داری …

فرخی سیستانی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۳ - در مدح امیر ابو یعقوب عضد الدوله یوسف بن ناصر الدین
… ماه
از فراوان شرر غم که مرا در دل بود
گفتی اندر دل من ساختهاند آتشگاه
شاعری گفت مرا چون تو بر کس نشوی؟
شاعران مردم گیرند همی اندر راه
اندر این دولت …

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ - در مدح شمسالدین اغل بیک
… از رنج زرد همچو ترنج
دلم از درد پاره همچو انار
نفسم سرد و سینه آتشگاه
دهنم خشک و دیده طوفانبار
گاه چون شمع قوت آتش تیز
گاه چون زیر جفت نالهٔ زار
دست …

سیف فرغانی » گزیده اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۰ - این قصیدهٔ را برای شیخ اجل سعدی نوشت و فرستاد
… چون شاید به خنیاگر فرستادن
حدیث شعر من گفتن به پیش طبع چون آبت
به آتشگاه زردشت است خاکستر فرستادن
بر آن جوهری بردن چنین شعر آنچنان باشد
که دست افزار …

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴ - من نخواهد شد
… نوشان پای خم می میپرس
که هر دردی شراب ناب مرد افکن نخواهد شد
به آتشگاه حافظ رونق سوز و گداز ازماست
چراغ جاودانست این و بی روغن نخواهد شد
شبستانی که …

عطار » الهی نامه » بخش شانزدهم » (۱) حکایت پسر هارون الرشید
… نورِ چشم و شمعِ جانم
چو بادی عزمِ ره ناگاه کردی
که جان مادر آتشگاه کردی
دریغا ای لطیف نازنینم
که ماندی همچو گنجی در زمینم
چه گویم، گورش …

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بغایت رسیدن عشق رامین بر ویس
… ز مادر
که آتش بر کشد از گفت کضور
به خاصه زین دل بدبخت رامین
که آتشگاه خرداد است و برزین
اگر چه من همى سوزم ز بیدار
دل او بر چنین آتش مسوزاد
وگر چه …

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » فریفتان دایه ویس را به جهت رامین
… هستند همچون دوزخ تار
تن من دردها را راه گشست
تو گویى جانم آتشگاه گشست
ز شب بینم بلا وز روز تیمار
پزاید بر دلم زین هردوان بار
به جان که گرآید مرا …

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » سرزنش کردن موبد ویس را
… گفتن
شهنشه خواند یکسر موبدان را
ز لشکر سروران و کهبدان را
به آتشگاه چیزى بى کران داد
که نتوان کرد آن را سربسر یاد
ز دینار و ز گوهرهاى شهوار
زمین و …

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » آمدن رامین به دز اشکفت دیوان پیش ویس
… آتش از سه جاى رخشان
به حانه در گل افشان بود ازیشان
یکى آتش از آتشگاه خانه
چو سرو بسدّین او را زبانه
دگر آتش ز جام مى فروزان
نشاط او چو بخت نیک …

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » پاسخ دادن رامین ویس را
… بر من همى گرید بدین سان
ازیرا امشب این برفست و باران
به آتشگاه مى مانه درونم
به کوه برف مى ماند برونم
بدین گونه تنم را مهر کردست
که نیمى …

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » رفتن موبد به شکار
… چونان بدیده دیدگانم
چنین روزى بدیدن چون توانم
نه روزست این که آتشگاه جانست
بلاى روزگار عاشقانست
مبادا هیچ عاشق را روز
ز سختى بر پرداز و روان …

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » رفتن رامین به کهندز به مکر
… داد
که ویرو یافت لختى درد و سستى
کنون باز آمدش حال درستى
به آتشگاه خواهم رفتن امروز
به کار نیک بودن آتش افروز
خورش بفزایم آتش را ببخشش
به نیکو و …

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » وفات کردن ویس
… پروین
ز پیکر همچو کوهى کرد، محکم
ز صورت چون بهشتى گشته خرم
هم آتشگاه و هم دخمه چنان بود
که رصوان را حد بر هر دوان بود
چو ز اتشگاه و از دخمه …

عطار » مختارنامه » باب سی و دوم: در شکایت کردن از معشوق » شمارهٔ ۴
… گشته دلم بی تو چو آتشگاهی
وز هر رگ جان به آتش تو راهی
چون میدانی که دل پر آتش دارم
ناآمده بگذری چو …

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۵ - در توصیف زلف و تخلص بنام نامی مظهرالعجایب غالب کل غالب علیبن ابیطالب علیه السلام گوید
… قدسی
شبستان ملک یا آشیان جبرئیلستی
گهی دور قمر را دود آتشگاه نمردی
گهی بر گرد گل ریحان بستان خلیلستی
گهی در بر کف موسی ترا گه طلعت …
متن کامل شعر را ببینید ...
در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد پس هر زرتشتی به هنگام نیایش رو به سوی روشنایی می کند، هرگونه روشنایی درنماز تفاوتی ندارد . نور خورشید ، ماه ، چراغ که یکی از آنها نیز می تواند روشنایی آتش باشد . از سوی دیگر ایرانیان باستان ، آتش را نماد موجودیت خود یا نمادی از هویت ملی خودیا اجاق می دانستند و به آن افتخار می کردند زیرا آتش از بین برندة ناپاکی ها و روشن کنندة تاریکی ها است ، گرما و انرژی آتش چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد و آتش درونی انسان اندیشه او را به خـردِ بی پایان اهورایی پیوند میدهد ، پس زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را در آتشکده ها پرستاری می کنند تا یادآور پویایی روشنایی در هستی باشد .زرتشتیان آتشکده ها را درِمهر یعنی راه ورود مهربانی ها می دانند ومحلی است برای پیمان بستن دو دلداده چون پاک وبی آلایش می دانند.