، متن زیر لغت دری در لغت نامه ، از صفحه 546 تا 549 .




تبار مردم آذربایجان ( مادی ها )

و وحدت این قوم با دیگر اقوام ایرانی

اسناد و منابع تاریخی و کهن ، از سنگ نبشته ها گرفته تا اوستا ، تورات و کتاب های مورخان یونان باستان مانند هرودوت ، گزنفون و استرابون و دیگر تاریخ نویسان و پژوهندگان همگی بر سر این نکته اتفاق نظر دارند که مردم ما ( آذربایجان ) در تبار و هویت ملی و فرهنگی و تاریخی و زبان و دین و عادات و رسوم با دیگر اقوام ایرانی یگانه اند . از صدها مدرک و سند و شاهد که در این باره وجود دارد در اینجا تنها به مهم ترین آنها اشاره می کنیم :

در کتاب بندهش ( خلاصه اوستا ) آمده است : « ایرانویچ ناحیت آذربایجان است ( ص 128 ) ، ایرانویچ ( آذربایجان ) بهترین سرزمین آفریده شد . اگر من نمی آفریدم مینوی بوم و سرزمین را ، همه ی مردم به ایرانویچ می شدند ( ص 133 ) . داراجه رود به ایرانویچ است که خانه پورشسب پدر زرتشت بر بار آن بود ( ص 76 ) . از پورشسب زرتشت ، وَدرگا ، هندئنش زادند . زرتشت چون دین آورد نخست در ایرانویچ ( آذربایجان ) فرازیشت ، پرشیتوت و مدیو ما( مدیا – ماد ) از او پذیرفتند ( ص 152 ) . ایرانویچ یعنی آذربایجان[1] . »

ژان ژاک دمرگان باستان شناس فرانسوی و سرپرسی سایکس انگلیسی هم آذربایجان را ایرانویچ نوشته اند . گرچه بسیاری از پژوهشگران و تاریخ شناسان خارجی و ایرانی ، آذربایجان را به اعتبار سند بندهش و تحقیقات خود ایرانویچ دانسته اند اما برخی را هم عقیده بر این است که ایرانویچ ، خوارزم است . در هر صورت ، این معنی بیانگر یگانگی سرزمین آریایی نشین بزرگ ایران از خوارزم تا آذربایجان است .

چنان که از کتاب بندهش ، این کهن ترین سند ، برمی آید آذربایجان را به زمان آشوزرتش ، ایرانویچ می گفتند . بنا بر این ، نام آذربایجان در آغاز دوران ورود و سکونت آریاییان در آن سرزمین ایرانویچ بوده است . همچنین نوشته اند که آریاییان خوارزم را نیز در آغاز حکومت خود به همین نام یعنی با نام قوم خود ایرانویچ نامیده اند . پس عجب نیست که اشوزرتشت به شیوه پیامبرن مهاجرت کرد و از زادگاه خود آذربایجان ، به اقامتگاه دیگر آریاییان یعنی خوارزم رفت زیرا در آنجا نیز زبان او را که زبان آریاییان پیش از مهاجرت به ایران بود می فهمیدند . به همین سبب در آن جا از دین و آموزه های او استقبال کردند و دین مزدیسنا نخست در آنجا رواج یافت و بعدها به آذربایجان رسید .

گذشته از ایرانویچ ، نام دیگر آذربایجان نام بامسمای آذرگشسب است که بنا به خبر شاهنامه به نام دو آتشکده مقدس آذرگشسب بود که یکی در باکو و دیگری در شیز یا تخت سلیمان واقع است . آتشکده آذرگشسب باکو همچنان بر پا است و ظاهرا آن را بازسازی کرده اند و نگارنده خود عکسی از بنای آن را روی صفحه اول بعد از جلد یکی از ترجمه های دیوان حافظ به زبان انگلیسی دیده است .

شادروان استاد محیط طباطبایی درباره پیوستگی نام آذربایجان با آتشکده آذرگشسب در باکو نوشته است : « وجود آتشکده آذرگشسب و ناحیه یی به نام گشتاسفی در محل قره باغ و باکو در کنار آذرگاه های طبیعی میدان نفت محل و وجود آذربایجان یا آذرکده یی قدیمی در همان محل نفت خیز و نفت زا که تا عصر صفویه به وسیله موبدان هندی معتکف نگهبانی می شد در میان نام آذربایجان با « آذر» به معنی آتش رابطه ای استوار برقرار می سازد[2] . »

شادروان علی اکبر دهخدا هم ذیل لغت باکو شرح مفصلی درباره این آتشکده آورده است[3].

همچنین آقای دکتر محمد امین ریاحی در مقدمه کتاب نزهة المجالس تالیف شده در قرن هفتم هجری درباره آتشکده آذرگشسب باکو نوشته است : « آتش جاویدان ، بازپسین آتشکده آن دیاردر سوراخانی یا سوراخانه که سندی گویا از قدیم ترین کاربرد گاز طبیعی به دست ایرانیان بود با زیبایی و شکوه خاص خود تا آخرهای قرن نوزدهم در کنار پالایشگاه نفت باکو بر پا و فروزان بود وپارسیان ایران و هند به زیارت آن می رفتند و جهانگردان اروپایی در سفرنامه های خود از آن معبد باستانی وصف هایی دقیق بر جای نهاده اند[4] . »

از نام های دیگر آذربایجان ، « مادخرد » بوده است . در دوران شاهنشاهی مادها و در آن روزگار ایران بزرگ را « ماد بزرگ » و آذربایجان را « مادخرد » می خواندند . البته طبق اخباری که در زیر خواهد آمد . این استان را به روزگار مادها ، افزون بر مادخرد ، آتورپاتگان هم می نامیدند .

درباره سه نام آذربایجان کهن به ترتیب : ایرانویچ ، آذرگشسب و مادخرد ، موردهایی آوردیم . اکنون می پردازیم به آخرین نام ماندگار آن یعنی آتورپاتگان . ریشه نام آذربایجان یا آتورپاتگان از آتروپاتن ، از آتروپات یا آذرپات یعنی آذرپاسدار یا نگهبان آتش است و آتروپاتن لقب هر یک از ساتراپ ها ( استانداران ) هخامنشی در این استان بوده است . چه آذربایجان جایگاه بزرگ ترین و مقدس ترین آتش ایزد افروخته ، به نام آذرگشسب بود که در دو جای معروف قرار داشت : یکی در باکو و دیگری در شیز مراغه ( تخت سلیمان ) .

... استرابون ( 66 ق . م ) درباره یگانگی عادات و آداب اقوام ایرانی نوشته است : « عادات پارسی ها مانند عادات مادی ها و شوشی ها و مردم سراسر ایران است[5]. »

عنایت الله رضا نوشته است : استرابون جغرافی نگار سده نخست میلادی به مشابهت زبان مادی ها و پارس ها و باختریان ( بلخیان ) اشاره کرده است . پورداوود ضمن اشاره به هم نژادی مادها و پارس ها نوشته است : « ماد یک قبیله ایرانی بود که اسم خود را به اقامتگاه خود داده . همین مادها بودند که در حدود 713 پیش از میلاد مسیح در مغرب ایران بنای استقلال گذاشتند و همدان ( اکباتانا ) را پایتخت خود قرار دادند و دولت آشور را منقرض کردند و سراسر ایران زمین و قسمت هایی از ممالک مجاور را زیر فرمان خود آوردند .»

... به این ترتیب آشکارا می بینیم که مردم ماد ( آذربایجان ) مثل پارت ها ، پارس ها و باکتریان ( بلخیان ) یکی از اقوام ایرانی هستند که چند هزار سال است با دین و فرهنگ و آداب و رسوم مشترک در کنار هم زندگی می کنند و تا سه قرن پیش با زبان مشترک آذری ( فارسی ) با یگدیگر سخن می گفتند و به قول فردوسی و نظامی گنجوی به نام ایران و ایرانی شناخته شده اند . همچنین آشکارا می بینیم که زبان باستان و قدیم آذربایجان از زبان های ایرانی یعنی آذری پهلوی بوده است . این زبان پس از گذشت چند هزار سال هنوز در بعضی از روستاهای آذربایجان متداول است . بعد از اسلام نیز مورخان و سیاحان و جغرافی نویسان مسلمان ، زبان آذربایجانیان را فارسی ( آذری ) و فهلوی و آذربی و آذری فارسی دانسته اند . از آن گویش هنوز دوبیتی ها و آثاری برجای مانده است. ( مراجعه کنید به رساله روحی انارجانی قرن 11 هجری و کتاب چهار جلدی تذکره شعرای آذربایجان تالیف محمد دیهیم و کتاب زبان فارسی در آذربایجان گردآوری ایرج افشار و مجله های آینده و دانشکده ادبیات تبریز و کتاب هایی که در بخش پایان این کتاب نام برده شده اند . )


[1] - بندهش ( خلاصه اوستا ) ، فرنبغ دادَگی ، گزارنده : مهرداد بهار صفحات 128 ، 133 ، 76 ، 152 ، 72 ، 75 .

[2] - محسن طباطبایی ، مجله گوهر ، سال 1357 .

[3] - لغت نامه دهخدا ، ذیل باکو ، صفحه های 516 تا 519 .

[4] - مقدمه نزهة المجالس ، صفحه 17 .

[5] - استرابون ، به نقل از کتاب تاریخ ماد ، تالیف دیاکونف ، ترجمه کریم کشاورز ، صفحه 85 .