در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد پس هر زرتشتی به هنگام نیایش رو به سوی روشنایی می کند، هرگونه روشنایی درنماز تفاوتی ندارد . نور خورشید ، ماه ، چراغ که یکی از آنها نیز می تواند روشنایی آتش باشد . از سوی دیگر ایرانیان باستان ، آتش را نماد موجودیت خود یا نمادی از هویت ملی خودیا اجاق می دانستند و به آن افتخار می کردند زیرا آتش از بین برندة ناپاکی ها و روشن کنندة تاریکی ها است ، گرما و انرژی آتش چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد و آتش درونی انسان اندیشه او را به خـردِ بی پایان اهورایی پیوند میدهد ، پس زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را در آتشکده ها پرستاری می کنند تا یادآور پویایی روشنایی در هستی باشد .زرتشتیان آتشکده ها را درِمهر یعنی راه ورود مهربانی ها می دانند ومحلی است برای پیمان بستن دو دلداده چون پاک وبی آلایش می دانند.
ABOUT
CATS
TAGS
PAST
LINKS
POSTS
CODES
TEMP
دَرِ مهر)آتشکده)
دَرِ مهر(آتشکده)به هنر ،ادبيات ،اسطوره،آيين هاي ايراني،ياد بزرگان ،ميراث ايران و آيين بهي، جشن است
سه شنبه دوم خرداد 1391

میبد: دیار ایزد بانوان

 

در این نوشته‌ی کوتاه بر سر آن نیستم تا از تاریخ میبد چیزی بنویسم. تنها اشاره هایی دارم بر نام میبد و مهرجرد و جای مهر در آن ها. اشاره هایی که می تواند ره گشا باشد. نگاه من است بردیار ایزدبانوان. دیار زنان بافنده و پیشه‌ور. دیار عاشقان!

 بر آن گمانم که میبد و روستاهای پیرامونش، به سبب قرار گرفتن در مرکز و دور از دسترس بیگانگان بودن و وجود کویر های گسترده در پیرامونش، میراث دار کهن ترین آیین ها و فرهنگ ایران بوده است. مهریان و سپس زرتشتیان در این بیابان مهربان پناه جستند و آبادانش داشتند. هم چنان، باردیگر و پس از تازش های خونبار برایران، این دیار پناهگاه عارفان شد. هنوز خانقاه شیخ دادا در بندرآباد و خانقاه بیده و دیگر خانقاه ها در گوشه و کنار یزد و میبد برقرار هستند.

 نارنج قلعه، قلب تپنده‌ی دیار ایزدان است. بهشتی است که آدمیان بر زمین برپا کرده اند. گنگ دژ  یا بهشتی زمینی است که ایرانیان در کهن ترین دوران تاریخ در بلخ و تیسفون و بغداد و بیستون و تخت جمشید بنا نهاده‌اند. میبد در گذشته های بسیار دور پایگاه ایزدان و مهر بوده است. دورانی نیز پایگاه ایزد بانوان بوده است. بی سببی نیست اگر بافندگی و سفالگری با سابقه ای بس دراز در این دیار بوده است؛ زیرا که زنان نخستین بافندگان و سفالگران جهان بوده اند.

هنوز چه رسم ها و آیین هایی از ایزدبانوان آن زمانه در میبد باقی است.

**

در باره ی نام میبد، سخن بسیار است. پاره ای آن را گرفته شده از نام سرهنگی از سرهنگان یزدگرد به نام میبدار می دانند.

پاره ای آن را برگرفته از موبد می دانند.

این نیز گمان من است:

در زبان پارسی، این حروف به یکدیگر تبدیل می شوند:

ه به ی- د به ت- پ به ب-گ به ج

چنانکه در همین میبد نام مهرگرد به مهرجرد و میجرت تبدیل شده است. و کلمه پدید در بسیاری جاها بدید آمده است و...

پس نام میبد می تواند ازاین کلمه ها گرفته شده باشد: مهربد و مهرپات. هر دو به معنی نگه دارنده مهر.

چنانکه بد در سپهبد و ارتشبد و مانند آن باقی مانده است.

اما دلایل تاریخی:

*میبد همواره یک از مراکز آیین های کهن ایرانی بوده است . هنوز نیز بزرگترین زیارتگاه و دخمه و آتشکده زرتشتیان در آنجاست. نام مهر بر بسیاری از نیایشگاه های زرتشتی در این دیار دیده می شود: درب مهرنوش.درب مهر دستوران و....

*هفت نیایشگاه بزرگ ایزدبانوان مهری در پیرامون میبد قرار دارد .

تاریخ را که بنگریم نام میبد با نام این بانوان پدیدار می شود: نیک بانو- ناز بانو- پارس بانو - مهر بانو و شهربانو- کتایون و مروارید. فرزندان و همسر آخرین شاهان ساسانی. پناهندگان به قلب مهربان میبد. یا این که اینان همان ایزدبانوان مهری هستند که افسانه آنان را بازماندگان  تاریخ کهن ایران می شناساند!

جالب است که نیایشگاه زرجوع را نیز شهبانویی بنام پارس بانو بنا می کند. نیایشگاه پیر سبز را نیز شهربانو بنا می نهد.نیایشگاه پیر هریشت نیز آفریده‌ی گوهربانوست. این همه نقش زن در میبد از چه روست؟ زنان میبد که کاربافانی ماهر بودند. پنج شنبه بازارها را می گرداندند. نخ ریسان خوش آواز ما بودند.فراموش نکنیم که بسیاری از پیله وران و فروشندگان دوره گرد میبدی نیز زنان بودند. هنوز نیز نقش اصلی سفال های میبد خورشیدی است با صورتی زنانه.

* بسیاری از روستاها، هنوز به نام  ایزدمهر در پیرامون میبد وجود دارند: مهرجرد. مهرآباد. مهریز و...

* گنگ دژ و یا نارنج قلعه که از کهن ترین بناهای خشتی جهان و بهشت زمینی ایرانیان بوده و در مرکز آن مهرگرایان بوده اند، در قلب میبد قرار دارد. و چند تا از این نارنج قلعه ها در مرکز ایران داریم؟ نزدیک ترینش نارنج قلعه نایین است که ساختمانش بسیار شبیه همین نارنج قلعه میبد است.

* بسیاری از زیارتگاه های پیرامون میبد، پیش تر معبدی مهری بوده و سپس برای جلوگیری از نابودیش نامی عربی به آن داده و داستانی برایش برساخته اند. مانند: پیرچراغ و ده ها پیر دیگر مانند پیرسبز. پیر که از همان پدر گرفته شده مقامی بلند در آیین های مهری بوده است و هنوز بزرگترین ناسزا در میان میبدی ها بی پیر است.

اگر چنین است، پس: زنده و سبز بادا: مهربد یا مهرپات یا میبد!

مهرجرد

در جامع مفیدی آمده است: "و همچنین در حوالی مدینه میبد، دیهی دیگر احداث نموده (منظور مهرنگار، دختر انوشیروان است) مهرجرد نام نهادند."

این محل را نباید با «مهریجرد» اشتباه كرد كه در خاور یزد و  «مهریز» نامیده می شود و بناى آن را نیز به مهرنگار دختر انوشیروان نسبت مى دهند. در كتاب تاریخ جدید یزدچنین نوشته است: شاه قباد درگذشت و انوشیروان به پادشاهى نشست.او را از دخترخاقان ترك دو فرزند آمد یكى پسر و دیگرى دختر. پسر را هرمز نام نهاد و دختر را مهرنگار و چون فرزندان او بزرگ شدند انوشیروان یزد را به مهرنگار بخشید . مهرنگار از مداین مقنیان را به یزد فرستاد و در یزد بسیار عمارت ساخت و در نزدیكى شهر به ۸ فرسنگى دهى معتبر ساخت و آن را مهرگرد نام كرد و اكنون آن قریه را مهریجرد مى خوانند. مهرنگار در مهریجرد قناتى بنیان كرد و آنرا مهرپادین نام گذاشت و در آن محل، محله عالى ساخت به نام مهرآباد. واژه مهرپادین از دو كلمه مهرو پاد تشكیل شده است كه مهر همان خورشید است و پادین به روایتى یعنى سرزمین و مهرپادین، خاستنگاه یا سرزمین خورشید است.

یک مهرجرد یا مهرگرد نیز نزدیک رایین کرمان است. مقدسی گوید جای كوچكی است، مسجد آن در وسط بازار است و باغستانی بزرگ دارد.

در نزدیکی سمیرم نیز روستایی به نام مهرگرد وجود دارد.

باید به آثار باستانی اطراف شهربابك و نام روستاهای آن مانند مهرگرد،شمشیرگرد،روزبه آباد،بوذرجمهر،كوشك مردان، و كوشك برزی و دیگر نام‌هایی كه از دوران باستان به یادگار مانده و همچنین  به آتشكده ها و قصرهایی كه در اطراف شهر باقی مانده اشاره كرد .

هم چنین می توان اشاره داشت به آتشکده مهرجان در نزدیکی بیابانک.

روستای اسفرجان درصد و بیست کیلومتری جنوب اصفهان در دامنه کوه قرار گرفته است که بوسیله رودخانه زر چشمه یا زرین چشمه سیراب می شود نام اسفرجان نیز مهرجان یا مهرگان بوده است.

وجود این همه مهرگرد و مهرجرد و مهرجان و مهرگان در مرکز ایران آیا نشان گسترش و قدرت آیین مهر در این دیار نیست؟

خدیجه خاتون (خجه خاتون)

زیارتگاهی است كه سردر ورودی آن تجدید بنا شده است و دو گلدسته بر آن افزوده‌اند.

می نویسند که:خدیجه خاتون دختر امام موسی بن جعفرو خواهر حضرت علی بن موسی الرضا می باشد.بنا بر اسناد مکتوب و روایات سالخوردگان، این بنا دارای گنبد رفیع بوده که تا اواخر قرن گذشته هنوز سر پا بوده است.ساختمان این زیارتگاه بر اثر دو حادثه به کلی ویران شده است.نخست افتادن سیل به قنات کنرو و تخریب چاه که آن ساختمان را ویران ساخته و گویا چند سنگ مزار و جسد نیز پس از حادثه از اینجا به جای دیگر منتقل کرده اند. در سال های بعد نایب الحکومه وقت که در باغ عربها  بوده است،به بهانه دید دستور ویرانی کامل آن را داده و بعدها به باغ تبدیل شده است.ضریح این بارگاه در سال 1398 هجری در اصفهان ساخته شده است.بر بالای سر ضریح و زیر گنبد نقاشی های آب رنگ متعلق به دوره قاجاری وجود دارد.عبارت الله محمد علی و فاطمه حسن و حسین در چهار طرف و بین هر کدام آیه نصر من الله و فتح القریب به رنگ آبی زیبا همراه با گل کاری ها و نقشهای قشنگ با رنگهای آبی و سبز و قهوه زینت بخش فضای داخل امامزاده می باشد. پنجشنبه بازار میبد در محوطه صحن این مجموعه برپا می شود.

 گنبد این زیارتگاه از لحاظ معماری از اهیمت خاصی برخوردار است و همراه با نام امامان با رنگ سفید در طرحی لاجورد، طرح چهار سرو در شمسه مرکزی، طرحهای اسلیمی در نقش سرو ، ترنج، طرح گچبری در چهار ضلع گنبد و طرح کاربندی در چهار گوشواره گنبد می باشد .

 

 در این زیارتگاه دو تخته سنگ قبر دیده شد كه اهمیت و قدمت دارد: یکی را نمی شود خواند و دیگری نیز بار دیگر نام زنی است به نام: بی‌بی یادگارخاتون!

با در نظر گرفتن این که بنای اصلی ویران شده و گنبد و گلدسته را سپس بر بنا افزوده اند و نام خدیجه خاتون، می توان گمان برد که این بنا نیز شاید بسیار کهن تر است و با مهر و دیگر پیرهای اطراف میبد در ارتباط است. با توجه به این که خدیجه خاتون را فرزند امام موسای کاظم خوانده‌اند و ما  با بیشتر از دو مزار دیگر با همین نام روبروییم: مزار خدیجه خاتون دختر امام موسای کاظم در حشمتیه خمین. مزار خدیجه خاتون فرزند همان امام که از بناهای سده هفتم و هشتم است و در سر راه قم به سراچه قرار دارد و چندین خدیجه خاتون دیگر.

با نگاهی به آنچه یاد کردم و هم چنین نوشته‌زیر آیا می توان پرسید که چرا بیشتر زنان در میبد و یزد حکومت کرده اند. این همه نیایشگاه مهر در این گستره از چه برپاست؟ این همه نام مهر چرا رایج است؟ ببینید در این سند تاریخی چند زن براین دیار حکم می رانند:

نجم الدین محمد مستوفی بافقی نویسنده‌ی جامع مفیدی دراین باره بسیار نوشته است كه خلاصه آن چنین است : « قباد نذر كرده بود كه اگر بار دوم به پادشاهی برسد آتشگاهی بزرگ درشهر یزد بسازد این آتشگاه معتبررا درناحیه می‌بد ساخت واز هفت آتشخانه بزرگ به آنجا آتش آورد واین شهر را هفت آذر نام كردند. انوشیروان یزدرا به اقطاع به دخترش مهرنگار داد وچون مهرنگارمالك الرقاب یزد گردید عاملان ومقنیان به یزد فرستاد وعمارات بسیار دراین شهر كرد،در هفت فرسنگی شهر دهی معتبر ساخت كه فوق العاده آباد ووسیع بو دآن رابه نام خود مهرگردنامید. بعدها این ناحیه مهری جرد خوانده شد. وولایتی دیگر درحوالی شهرمی‌بد به نام مهرجرد (مهرگرد ) بنا نهاد. مهرنگار قناتی دركنار قصبه مهری جرد جاری ساخت وآن را مهر پادین نام گذاشت. محله بزرگ ومعتبری ساخت وبه مهر آباد موسوم گردانید. تمام این آبادیها درنهایت وسعت وخوبی عمارات وبستانها به اتمام رسید. می‌نویسند از زمان مهرنگار به بعد پادشاهان تمام یزد وولایات با بعضی از وجوهات جزیه مجوسیان، این ولایت را به اقطاع وتیول ومدد معاش ملكه حرم عنایت می‌فرماین.، خسروپرویز دردوران زمامداری خودیزد را به دو دختر خود پوراندخت وآذر میدخت داد. این دو درآبادی این محل كوشیدند، پوراندخت درقهستان یزد ولایتی آباد وزیبا به نام (پوران كرد) بنا كرد كه بعدها به پوران پشت اشتهار یافت وشهری آباد بود وزمینی حاصلخیز بوده است.آذرمیدخت چون به سلطنت رسید ابرندنامی‌را مأمور یزد كرد تا اموال یزد را ضبط كند واوراگفت كه یزد خاص من است وآن را عمارت كن. اواز خواص وسرهنگان اوبود ولایتی به نام ( ابرند آباد) احداث كرد ودژی محكم برآن ساخت وبساتین وبیوتات وكشت خوان مهیا كرد وقنوات وكاریزها روان ساخت ومردم بسیار به آنجا كوچاند. این ناحیه را به نام ایراندخت ایران آباد خواند كه بعدها به سرهنگ ایران آباد مشهور شد. ونیز قریه اردان درقهستان یزد نیز از ساخته های آن سرهنگ است. یز دگرد درحمله اعراب پس از شكست نهاوند، درحین فرار متوجه یزد گردید. ذخایر زیاد ساسانی راكه به همراه داشت دریزد پنهان ساخت. گنجنامه هایی به همراه خود به خراسان برد كه پس از كشته شدنش به دست مردم افتاد. می‌نویسند بعداز آنكه یزد گرد عزیمت خراسان راتصمیم داد به صلاحدید امرا بفرمود كه درخارج شهر درسه موضع سه چاه كندند ودرقعر چاهها طاقهای بلند از آجر ساختند ودرشب اموال وخزاین را بدان موضع نقل كرده سر چاه رابا زمین هموار كرده گنجنامه نوشتند ویزد گرد،نامه ها رابه خراسان برد وبراثر مواضع چاه یك تیر پرتاب كم یا بیش بفرمود تا گنبدها بساختند، این مواضع ثلاثه یكی میان قبرستان تازیان است وگنبد هشت دراز آن عمارت است كه اثر آن گنبد هنوز باقی است وآن گنج زمان عزالدین لنگر كه از اتابكان یزد بوده است پیدا شد وبه دست او افتاد. دوم درمزار سادات عظام مشهور به صفه قل هوالله. همچنان گنبد هشت دربساخت وگنج نامه آن به دست مبار زالدین محمد افتاد ودرگنجنامه نوشته بود كه درسایه گنبد بقدر یك تیر سه گنج است. هرچند تفحص می‌كردند واز هر طرف گنبد تیری انداخته می‌كاویدند هیچ اثراز گنج پیدا نمی‌شد. امیر مبارزالدین محمد از این معنی ملول آزرده خاطر بود. چون شب به خواب می‌رود درخواب مشاهده می‌نماید كه شخصی درپای گنبد تیری بركمان نهاده وهم آنجا برزمین انداخت. چون از خواب بیدار شد، درحال سوار شده بدان مقام آمد و هم‌چنانكه درخواب دیده بود تیری دركمان گذاشته درپیش پای برزمین انداخت وفرمود تاآن محل را بكندند. چاه گنج پیدا شد واموال بی قیاسی كه درآن محل مدفون بوده است به دست او آمد. سوم به موضعی كه اكنون مشهور است به گورستان سرپلك مثل آن گنبدی واقع بود وهم آنجا گنج بود. درزمان دولت امیرزاده اسكندر بن عمر شیخ كه امیر ترمش از قبل ووزیر داروغه یزد بود گنجنامه به دست آورده آن گنج را متصرف شد. قصه گنج یزد گر د وامرای او بسیار است .

کشف آثار تمدن پیش از تاریخ در «غربالبیز» مهریز و کشف سکه‌های مربوط به زمان پوراندخت ساسانی،  که در میبد ضرب شده اند، گواهی بر این نوشته است.

آرزو دارم که کاوش های باستان شناسی در این دیار پیش رود و آنچه مانده است از گزند روزگار در امان بماند. میبد یکی از بزرگترین مراکز شاهکارهای بناهای خشتی در جهان است و می تواند پژوهشگاه جهانی بررسی آیین ها و فرهنگ کهن ایرانی باشد.

اما گنج های میبد، در دل های عاشقان است!

با آرزوی این که میبد هماره سرزمین مهر و دوستی باشد.از مهریز تا مهرآباد ومهرجرد، دیار دوستی باد ودانایی. بادا باد!

http://www.mahmoodkavir.com/

Tag's: ایران
∫ داریوش
سه شنبه دوم خرداد 1391


نام درکه و دربند را بسیار شنیده ایم. آنها درست به پایتخت چسپیده اند و مانند هر چیز دیگری که به پایتخت مربوط است نامشان در بوق و کرنا شده است. زیبایند اما درست همین نزدیکیها، غوغایی دیگر به پاست. دربند و درکه حتی به گرد پای آن هم نمی رسند.

آری، اینجا شمخال است، بهشت ایران، بهشت خراسان. واردش که شوید یا باید تا انتها بروید یا باید برگردید، گزینه دیگری ندارید. دره شمخال با شیبی ملایم از روستایی با همین نام شروع می شود. چشمه سارهای متعدد، آبشارهای زیبا، درختان سر به فلک کشیده، جریان آب زلال، دیواره های عظیم و پر صلابت صخره ای تنها بخشی از جذابیتهای دره است. دالانها، حمامها و غارگونه ها بسیار اند و وصف ناپذیر. خنکای دره، نوای گوشنواز آب و نسیم دل انگیز، روح را می نوازد؛ درون را آرام و چشم ها را خیره می کند. این شکوه، زیبائی و صلابت، فسون گری طبیعت با روح است. باید خود را رها کرد، توهمی در کار نیست، خود حقیقت است.

دره از درون پارک ملی تندوره به پیش می رود و بعد از حدود 12 کیلومتر دو آب سرد شمخال و کمی گرمتر دره دیگری با نام دره دُر بادام به هم می رسند. از اینجا به بعد دره کمی باز می شود و رود دورنگر شکل می گیرد. رود درونگر با حجم آب زیاد به سمت روستای محمدتقی بیگ و شهرستان درگز سرازیر می شود. شش، هفت ساعت گذشته است. خسته اید اما مبهوت همه آن زیبایی هایی که پشت سر جا گذاشته اید. دره پایان می یابد و به ناگاه دشتی وسیع را نظاره گر خواهید بود. اینک همان آب که تا لحظاتی پیش، پاهایت را نوازش می داد باید باغهای میوه، یونجه زارها و شالیزارها را سیراب کند و بر لبان مردمی سخت کوش خنده بکارد. راز استقبال گرم از دره نوردان را باید در این گشاده دستی طبیعت جستجو کرد.

موقعیت جغرافیایی:
65 کیلومتری شمال شهر قوچان، استان خراسان رضوی. ابتدای آن در حوزه شهرستان قوچان است و انتهای آن در حوزه شهرستان درگز.

دسترسی:
در میدان فلسطین قوچان، سواری های شخصی علاقه مندان را به روستای شمخال می رسانند و در صورت هماهنگی دوباره از انتهای دره به قوچان بر می گردانند. جاده تا روستای شمخال آسفالته است و از تونل بلند باجگیران عبور می کند.

طول دره: از روستای شمخال تا درونگر، حدود 18 کیلومتر است (با استناد با تابلوی نصب شده در ابتدای مسیر).

ارتفاع دیواره دو طرف دره: در بلندترین نقاط تا 200 متر هم برآورد شده است.

لوازم سفر و توصیه های دیگر:
بهتر است به گونه ای برنامه ریزی کنید که شب را در مسجد روستای شمخال یا ابتدای دره نزدیک حمام اول، درون چادر اقامت کنید و فردا مسیر را ادامه دهید. همچنین 3 سوئیت اجاره ای تقریبا در ابتدای دره وجود دارد. کفش با زیره سفت و محکم بیشتر به کار می آید. شبهای آن سرد است. در روزهای آفتابی و در نیمه دوم مسیر به عینک آفتابی و کلاه آفتاب گیر نیاز دارید اما ضروری نیست. چون لباسها در طول مسیر خیس می شوند حداقل به یک شلوار یا شلوارک راحت برای خواب شب نیاز دارید. لطفا زباله های خود را در طبیعت رها نکنید.

پوشش گیاهی:
گردو، انجیر، زردآلو، چنار، بید، سپیدار، تمشک، موسیر، آنوخ (کاکوتی)، چریش، هفشان، گون، ریخوک، زرشک، گژی (زالزالک) و سدها گیاه وحشی و دارویی دیگر.

وجه تسمیه:
شمخال نام یک نوع تفنگ قدیمی و دست ساز و قوی به زبان کردی کرمانجی بوده است. کردی کرمانجی ضرب المثلی دارد به این مضمون که “مگر تیر شمخال به تو خورده است”. این ضرب المثل برای افرادی به کار می رود که در واکنش به یک اتفاق نه چندان مهم، گریه و ناله بسیار سر می دهند:
Mege Gulla şemxalê li te ketîyê
مه گه گللا شمخال له ته که تی یه

پی نوشانت1: نویسنده، مهدی رودکی خود کرد کرمانج است و به این منطقه جغرافیایی و آداب و رسوم مردم آن آشناست.
پی نوشانت2: در دهه های ابتدایی همین قرن که باجگیران برای خود برو و بیایی داشته است، جشنهای مقامات سیاسی خارجی خصوصا روسها در این دره برگزار می شده است.

دره زیبای شمخال، باجگیران، شهرستان قوچان
عکس ها: مهدی رودکی

http://www.iranian4iran.com

Tag's: ایران
∫ داریوش
سه شنبه دوم خرداد 1391


تاریخ ایران در این جا به چهار بخش اصلی تقسیم شده ‌است. با توجه به اینکه هر چه به تاریخ امروز (معاصر) نزدیک می‌شویم، بر اهمیت تاریخ افزوده می‌شود، در اینجا سعی شده ‌است که بیشتر به تاریخ نزدیک پرداخته شود، یعنی طبق یک سیر صعودی، هر چه مبحثی به تاریخ امروز نزدیک تر می‌شود، بیشتر به آن مبحث پرداخته شود.

پیش از تاریخ
دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم می‌شود که عبارت‌اند از: 1- دیرینه‌سنگی. 2- میان‌سنگی. 3- نوسنگی. دوران پارینه سنگی ایران به سه دوره پارینه سنگی آغازین، میانی، پایانی و یک دوره کوتاه بنام نوسنگی تقسیم می‌شود.


دیرینه‌سنگی
فرهنگ های مرتبط با دیرینه‌سنگی ایران شامل فرهنگ ساطور ابزار الدوان و فرهنک تبر دستی آشولی هستند. کهن ترین شواهد این دوره که مربوط به فرهنگ الدوان است در اطراف رودخانه کشف رود در شرق مشهد یافت شده‌ است. این شواهد شامل تعدادی ابزار سنگی ساخته شده از کوارتز است که شامل تراشه و ساطور ابزار هستند. طبق نظر کاشفین این مجموعه حداقل 800 هزار سال قدمت دارد. از فرهنگ آشولی نیز مدارک بیشتری در شمال غرب و غرب کشور بدست آمده ‌است. برخی از مکان های مهم شامل گنج پر در رستم‌آباد گیلان، شیوه تو در نزدیکی مهاباد، پل باریک در هلیلان لرستان هستند.

میان‌سنگی
از دوران میان‌سنگی که فرهنگ ابزار سازی آن موستری گفته می‌شود، شواهد بیشتری در غارها و پناهگاه‌ها یافت شده ‌است که اغلب مربوط به زاگرس مرکزی هستند. این دوره از حدود 200 تا 150 هزار سال پیش شروع شده و تا حدود 40 هزار سال پیش ادامه داشته ‌است. انسان‌های نئاندرتال در این دوره در ایران می‌زیستند که بقایای اسکلت آنها در غار بیستون یافت شده‌ است. مکان های مهم این دوره غارهای بیستون، ورواسی، قبه و دو اشکفت در شمال کرمانشاه، غار قمری و گر ارجنه در اطراف خرم‌آباد، کیارام در نزدیکی گرگان، نیاسر و کفتار خون در نزدیکی کاشان، قلعه بزی در نزدیکی اصفهان و میرک در نزدیکی سمنان است.

نوسنگی
دوران نوسنگی ایران از حدود 40 هزار سال پیش آغاز و تا حدود 18 هزار سال پیش ادامه یافته که مقارن با مهاجرت انسان هوشمند به ایران است. آثار این دوره در اطراف کرمانشاه، خرم‌آباد، مرودشت و کاشان یافت شده ‌است. فرهنگ ابزار سازی این دوره تیغه و ریز تیغه برادوستی است. آثار دوره بعدی فراپارینه سنگی در غرب زاگرس و شمال البرز بدست آمده که فرهنگ زرزی خوانده می‌شود.

پیش از مادها
به دلیل تعدد تمدن‌ها، در این بخش فقط به بررسی برخی از تمدن‌های مهم و قابل توجه پرداخته شده ‌است.

تمدن شهر سوخته
شهر سوخته نام بقایای شهری باستانی است که در فاصلهٔ شهرهای زابل و زاهدان در استان سیستان و بلوچستان کنونی واقع شده‌ است. این شهر در 3200 سال قبل از میلاد پایه‌گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال‌های 3200 تا 1800 قبل از میلاد در آن سکونت داشته‌اند.
به اعتقاد برخی باستان‌شناسان این شهر را باید قدیمی‌ترین شهر دنیا دانست چرا که معدود شهرهای پیش از آن، از نظر امکانات و اصول شهرنشینی با آن قابل مقایسه نیستند.

تمدن عیلام
عیلامی‌ها یا ایلامیان یکی از اقوام سرزمین کنونی ایران بودند که از 3200 تا 640 پیش از میلاد، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی فلات کنونی ایران فرمانروایی می‌کردند. تمدن عیلام یکی از قدیمی‌ترین و نخستین تمدن‌های جهان است. بر اساس بخش‌بندی جغرافیایی امروز، عیلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، کرمان، لرستان، چهارمحال و بختیاری، کرمانشاه و در دوران‌هایی تا جنوب دریاچه ارومیه را شامل می‌شد.

تمدن جیرفت
تمدن جیرُفت یا شهرنشینی جیرُفت نام یافته‌های باستانشناسی تازه‌ای‌ست که در استان کرمان ایران در نزدیکی جیرفت و هلیل‌رود. این تمدن مربوط به 7000 سال پیش (پیش از تمدن بین النهرین) است. و به این طریق به عنوان کهن‌ترین تمدن شرق شناخته می‌شود که در دشت خوش آب و هوا و حاصلخیز هلیل رود سکنی داشته‌اند. در این محل چند لوحه گلی یافت شده و به خطی هندسی روی آن مطالبی نوشته شده که هنوز رمز گشایی نشده ولی در کل روایت‌گر آنست که این مردم مخترع خط و زبان بوده‌اند نه سومریان. پیش از این پنداشته می‌شد اولین مخترعین خط، ابتدا سومریان (3600 پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میان‌رودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند.

سایر تمدن‌ها: تپه سیلک، تمدن اورارتو، کاسی‌ها، تمدن تپه گیان

پس از مادها
ماد نام قومی هندواروپایی مرتبط با پارس‌ها بود که در سده 17 پیش از میلاد در سرزمینی که بعدها به نام ماد شناخته شد نشیمن گزدید. بر پایه برخی منابع مادها میان قرون 9 تا 7 پیش از میلاد حکومتی یکپارچه برای سرزمین‌های مادی‏ تشکیل ندادند همچنین آن چه از متون آشوری – که اسنادی معاصر با دوران مادها هستند – برمی‌آید، آن است که مادها از سدهٔ نهم تا هفتم پ.م. نتوانسته بودند چنان پیش‌رفتی بیابند که سبب هم‌گرایی و اتحاد و سازمان‌یافتگی قبایل و طوایف پراکندهٔ ماد بر محور یک رهبر و فرمان‌روای برتر و واحد – که بتوان وی را پادشاه کل سرزمین‌های مادنشین نامید؛ آن گونه که هردوت «دیوکس» را چنین می‌نماید – شده باشد. پس از مادها، هخامنشیان بودند.

هخامنشیان
هخامنشیان (559–330 پیش از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ طایفه پاسارگاد از طایفه‌های پارسیان بوده‌ است. هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند. به قدرت رسیدن پارسی‌ها و سلسله هخامنشی یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است. اینان دولتی تأسیس کردند که دنیای قدیم را به استثنای دو سوم یونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند. هخامنشیان 220 سال (از 550 پیش از میلاد تا 330 پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی آفریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد. پس از مرگ اسکندر (323 (پیش از میلاد)) فتوحاتش میان سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیایی او که ایران هستهٔ آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان درآمد. سلوکیان یا اسالکه نام دولتی بود که در میان سال‌های 312 تا 64 پیش از میلاد بر آسیای غربی فرمان می‌راند. پس از مدتی پارتها نفوذ خود را گسترش دادند و سرانجام توانستند عاملی برای نابودی سلوکیان شوند.

اشکانیان
اشکانیان (250 پ. م 224 م.) که از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پَرثَوَه آمده ‌است که به زبان پارتی پهلوی می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای مازندران در آمل می‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.

این امپراتوری در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس توسعه یافت. در عهد اشکانی جنگ‌های ایران و روم آغاز شد. حاصل عمده فرمانروایی اشکانیان، رهائی کشور ایران از سلطهٔ همه جانبهٔ یونانی که هدف نابودی ایران گرائی را در سر می‌پروراند و حفظ تمدن ایران از تهاجمات ویرانگر طوایف مرزهای شرقی و نیز، حفظ تمامیت ایران در مقابل تجاوز خزنده روم به جانب شرق بود. در هر سه مورد، مساعی آنان اهمیت قابل ملاحظه‌ای برای تاریخ ایران داشت. جنگهای فرساینده با روم عامل عمده‌ای در ایجاد ناخرسندی‌هایی شد که بین طبقات جامعه حاصل می‌شد.

ساسانیان
ساسانیان نام خاندان شاهنشاهی ایرانی است که از سال 224 تا 651 میلادی بر ایران فرمانروایی کردند؛ بنیان این شاهنشاهی یکپارچه را «اردشیر» (یا ارتخشتره؛ از «ارت»: مقدس، و «خشتره»: شهریار) بنا کرد. شاهنشاهان ساسانی که ریشه‌شان از استان پارس بود، بر پهنه بزرگی از آسیای باختری چیرگی یافته، گستره فرمانروایی خود؛ کشور ایران (به پهلوی کتیبه‌ای a y r a n sh t r y) را برای نخستین بار پس از هخامنشیان، یکپارچه ساخته و زیر فرمان تنها یک دولت شاهنشاهی آوردند. پایتخت ایران در این دوره، شهر تیسفون در نزدیکی بغداد (آن زمان نام روستایی کوچک در نزدیکی تیسفون بوده؛ که نامش به ظاهر، از یکی از نام‌های «بغ داد» یا بخشوده خدا؛ و یا «باغِ داد» دوره ساسانی ریشه گرفته بوده)، در عراق امروزی بود.

نام «ساسانیان» از «ساسان» گرفته شده، که اردشیر از نوادگان اوست و داریوش سوم هخامنشی («دارایِ دارایان») را از نیاکان او دانسته‌اند. نخست کارنامه اردشیر بابکان به این نسبت گواهی داده و باز هم به نوشته شاهنامه، ساسان پدر اردشیر، چوپانی بود از بازماندگان «دارا» که در فارس می‌زیست. اردشیر در دستگاه بابک که موبد آتشکده آناهیتا، همچنین شهردار و مرزبان پارس بود، پرورش یافت، ولی درباره نسبت او با بابک اختلاف وجود دارد. او به گواهی بسیاری از تاریخی نویسان، مردی نیرومند و دلیر بود که سرانجام بر اردوان پنجم اشکانی در دشت هرمزگان پیروز شده و تسخیر سرزمینی که خود به آن «ایران» می‌گفت را آغاز کرد.

منبع: ویکی پدیا

Tag's: ایران
∫ داریوش
دوشنبه یکم خرداد 1391


اساطیر ایران


اساطیر ایران به مجموعهٔ اسطوره‌های ایرانیان اشاره می‌دارد. این اسطوره‌ها مانند دیگر اسطوره‌ها مجموعه‌ای ایستا نبودند: با گذشت زمان و رخ دادن حوادث و داد و ستدهای فرهنگی با اقوام همسایه دگرگونی‌هایی در آنها پدید آمده و گاه حتی تغییرهایی اساسی و ماهوی در برخی از آنها صورت پذیرفته. اساطیر ایران در صورت باستانی خود بیشترین شباهت را با اسطوره‌های هندو دارند. فرهنگ‌های بومی آسیای غربی شامل آنِ نجد ایران و میانرودان تأثیرات شگرفی بر اساطیر ایرانی داشته‌اند.




کلیات: افسانه آفرینش · اختربینی · باورهای عوام

موجودات مهم: ایزدها · امشاسپندان · دیوان
آفریده‌های افسانه‌ای: اشوزوشت · هما
مکان‌های افسانه‌ای: کنگ‌دژ ·
منابع نوشتاری: اوستا · بندهشن ·
ایرانیان شاخه‌ای از اقوام هندواروپایی بودند که در هزاره‌های پیش از میلاد به فلات ایران در آمدند. ایشان، از میان اقوام اروپایی با هندوان نزدیکی بیشتری داشتندی. محققان بر این باورند که هندوایرانیان به صورتی قومی واحد می‌زیستند تا اینکه شاخه‌ای به ایران و شاخه‌ای به هند شدند. از این روست که صورت کهن اساطیر ایرانی شباهت بسیاری با صورت‌های کهن اساطیر هندی می‌دارد. اسطوره‌شناسان گاه با کمک اساطیر قوم خویشاوند صورت کهن یا باستانی اسطوره‌ای خاص را بازسازی می‌کنند. اثر هندوی که بیشتر از آثار هندو به کار اسطوره‌شناسی ایرانی می‌آید کتاب ریگ‌ودا به زبان سنسکریت است. با جای‌گیر شدن ایرانیان و هندوان در سرزمین‌های نو سیر تکاملی اسطوره‌های تا-حد-زیادی-مشترکِ ایشان تفاوت یافت. اساطیر ایران از اسطوره‌های اقوام بومی نجد ایران و اسطوره‌های میانرودانی تأثیری زیادی پذیرفت. محققان این تأثیرها را در جایجای اساطیر ایرانی نشان داده‌اند.

کهن‌ترین نمونه‌هایی که از صورت باستانی اساطیر ایران مانده‌است اشاره‌هایی در اوستاست به‌خصوص در یشت‌ها. چون یشت‌ها بیش از هر چیز مجموعه‌ای سرودهای نیایشی‌است اشارت‌های مفصل به اسطوره‌ها در آنها نیست. هر آنچه هست سربسته و کوتاه است. وانگهی تدوین‌کنندگان یشت‌ها از آشنایی شنونده با شخصیت‌هایی که نام برده می‌شدند مطمئن بودند. به هر حال همین اشارات کوتاه، و البته نسبتاً پرشمار، سخت به کار می‌آید. از جمله به کمک آنها صورت کهن نام شخصیت‌ها را اندر توان یافت.

مفصل‌ترین متن‌ها درباره اساطیر ایران در نوشته‌های زرتشتی به زبان فارسی میانه‌است. تدوین نهایی اکثر آنها در اوایل دوران اسلامی‌است. ولی بیشترشان مبتنی بر متن‌های اواخر دوران ساسانی‌است که بعضاً مطالبی مربوط به وقایع پس از حملهٔ تازیان به ایران نیز به کتاب اضافه کرده‌اند . شماری از نامورترین این کتاب‌ها عبارت‌اند از بندهشن، دینکرد، گزیده‌های زادسپرم و روایت پهلوی.

پس از آمدن اسلام به ایران، بسیاری از اسطوره‌های ایرانی کنار گذاشته شد یا حداقل از رونق و رسمیت افتاد؛ خصوصاً آنها که در تضاد یا تقابل با باورهای اسلامی/سامی بود. اسطوره‌های مربوط به خلقت، کردارهای ایزدان و کلاً یزدانشناسی نیروهای فراطبیعی، و پیشبینی‌های مربوط به پایان جهان از آن جمله‌است. برخلاف موارد ذکر شده، کردارهای شخصیت‌های اسطوره‌ای در قالب حماسه به فارسی نو انتقال یافت و تا اندازهٔ زیادی حفظ شد. چنان که بزرگ‌ترین اثر حماسی تاریخ ایران شاهنامه فردوسی در دوران اسلامی نوشته شده‌است. شاهنامه از نظر ادبی و حماسی بر همهٔ آثار دوران‌های پیش برتری شگرف می‌دارد.

با آمدن اسلام به ایران اساطیر سامی با اساطیر ایرانی اندر آمیخت. حتی پاره‌ای ایرانیان کوشیدند که نوعی رابطهٔ چه بسا هم‌ارزی میان شخصیت‌های اسطوره‌ای این دو چهارچوب کاملاً متفاوت برقرار سازند. پس زمان و مکان و شخصیت‌های اسطوره‌ای دو نظام اسطوره‌ای ایرانی و سامی با هم خلط شد. مثلاً در اساطیر ایرانی پیش‌نمونهٔ انسان کیومرث است. در دوران اسلامی عده‌ای کیومرث را با آدم که نخستینِ مردمان در اساطیر سامی‌است یکی دانستند.

در کنار اندرآمیختگی عجیب و چه بسا عمدی اساطیر ایرانی و سامی که با گذشت زمان فزونی می‌یافت، اساطیر ایرانی، بی پذیرفته شدنِ دست‌کم آگاهانه و عمدی عناصر اساطیر اسلامی، نزد اقلیت زرتشتی به حیات و تحول ادامه دادند. از مهم‌ترین این تحولات تغییراتی بود که در پیشبینی‌های مربوط به آخرالزمان صورت پذیرفت. اشارات به مهاجمان تازی و دین جدید فاتحان بیشتر شد. این هم در آثار پهلوی‌ای که پس از اسلام نوشته شده‌است دیده می‌شود و هم در آثار آتی‌ای که زرتشتیان به پارسی تدوین کردند.

تا پیش از تحقیقات جدید، تاریخ ایران (به طور سنتی) از زمان‌های دور با اسطوره‌ها آغاز شدی و اندک‌اندک به پادشاهان تاریخی رسیدی و با تاریخی واقعی پیوند خوردی. با تحقیقات جدید و غلبهٔ دیدگاه انتقادی، بسیاری از شخصیت‌های اسطوره‌ای-حماسی وجههٔ تاریخی خود را از دست دادند و نزد مردمان شخصیت‌هایی «اسطوره‌ای» یا حد اقل «نیمه‌-تاریخی» تلقی شدند. مثلاً شاهان پیشدادی که به طور سنتی نخستین شاهان ایران ( و در پاره‌ای موارد جهان) دانسته شدندی امروز اسطوره‌ای یا نیمه-تاریخی در شمار آیند. هنگامی که روایتی «اسطوره‌ای» تلقی می‌شود خودبخود واقعیت تاریخی و عینی از آن سلب می‌شود. آنچه که امروز اسطوره خوانده می‌شود نزد پیشینیان واقعیتی ازلی و ابدی و مسلم بودی. تاریخ‌نگاری مبتنی بر اسطوره--یا دست‌کم نوشتن تاریخ دیرین مبتی بر اسطوره-- خاص ایرانیان نبود بلکه آنِ همهٔ نظام‌های فکری کهن بودی: تاریخ عالم را با خلقت آغاز کردندی و تا زمان حال ادامه دادندی.
خدایان و نیروهای فراطبیعی

بنیان اساطیر ایرانی بر نبرد میان خوبی و بدی نهاده‌است. اقوام هندوایرانی به دو رستهٔ کلی خدایان باور داشتندی: اهوره‌ها [در منابع هندی اسوره‌ها] و دیوان. خصلت این دو رستهٔ خدایان نزد ایرانیان و هندوان باژگونهٔ یک‌دیگر تحول یافت به این معنا که نزد هندیان اسوره‌ها خدایان بد شدند و دیوان خدایان خوب؛ و نزد ایرانیان اهوره‌ها خدایان نیک شدند و دیوان خدایان شرور. برای هردو گونهٔ خدایان قربانی کردندی. غرض از قربانی برای خدایان شرور، باج دادن به ایشان بود تا دست از سر مردمان بدارند. قربانی برای خدایان نیک در طلب یاری و برکت از ایشان رخ داد.


آفرینش

پس از بیهوشی اهریمن، اورمزد آفرینش گیتی را آغاز می‌کند. او از زمان بیکران زمان محدود یا کرانه مند را می آفریند تا در هنگام مناسب آفرینش را به حرکت درآورد و سپس آفرینش پدیده‌های گیتی را آغاز کند. او در شش نوبتِ یک دوران مینوی، پیش نمونه‌های شش پدیده اصلی را می آفریند، که عبارتند از: آسمان، آب، گیاه، جانور، انسان و ....(از کتاب تاریخ اساطیری ایران نوشته ژاله آموزگار).
ایزدان ایرانی


آنچه اقوام آریایی (هندوایرانی) را در هزارهٔ دوم پیش از میلاد از تمامِ اقوام جهان باستان متمایز می‌سازد آن است كه اینها برخلاف دیگر اقوام جهان هیچگونه عقاید بت پرستانه نداشتند بلکه خدایانشان عموما ذاتهایی بودند كه ما آنها را «مظاهر طبیعت» می‌نامیم. مهمترین خدايان آریایی خورشید، ماه، سیارات، آذرخش و طوفان بودند و عموما با القاب دَیوا (پارسی باستان: دَیوا-/daiva-٬ اوستایی:دَئیووا-/ daēuua-) و اَهورا (سانسکریت: اَسورا) مورد ستایش قرار می‌گرفتند. در فهرست زیر مهمترین ایزدان آریایی ایرانی آمده است.





این عکس تغییر سایز داده شده است. برای مشاهده در سایز اصلی ( 555‍‍×766 ) کلیک کنید.
Tag's: نوشتهایران
EDAME ∫ داریوش
دوشنبه یکم خرداد 1391

فیروزآباد شهری است در استان فارس ایران. این شهر مرکز شهرستان فیروزآباد است. شهر فعلی در نزدیکی شهر تاریخی گور ساخته شده‌است. فیروز آباد یکی از مکان‌های پرظرفیت برای گردشگری است.

 پیشینه

شهری که امروزه فیروزآباد نامیده می‌شود در گذشته، گور نام داشته‌است. براساس منابع تاریخی معتبر، شهر گور یا جور یا اردشیر خره را اردشیر بابکان ساخت و آن را تختگاه خود قرار داد. پس از مرگ اردشیر به سال ۲۴۱ میلادی، الگوی ساختمانی این شهر که دایره‌ای شکل بوده مورد تقلید فراوان واقع گردیده و تا سده‌های میانه، نزدیک به چهار صد شهر بدین صورت ساخته شد و حتی شهری با اهمیت همچون دارابگرد با این سبک و سیاق بنا گردید که بقایای آن تاکنون برجای مانده است.

ابن بلخی که یک هزار سال قبل فارسنامه را تالیف کرده‌است می‌نویسد: فیروزآباد که قدیم آن را گور می‌نامیدند به روزگار کیانیان شهر بزرگی بوده و حصاری عظیم داشت. اسکندر ذوالقرنین چون به پارس حمله کرد چندان که کوشید نتوانست به حصار شهر گور رخنه کند لذا جهت رودی را که از سر کوه می‌آمد، به طرف شهر برگرداند و در شهر جاری ساخت تا آن که تمام شهر گور درآب غرق شد.

فیروزآباد نسبت به زمین‌های اطرافش در گودی واقع شده‌است از این‌رو باآب رودخانه‌ای که اسکندر درشهر جاری ساخت، این شهر به یک دریاچه تبدیل شد واین دریاچه قرن‌ها باقی بود تا این که اردشیر با تمهیداتی آب دریاچه را تخلیه کرد و شهر جدیدی به جای شهر گور بنا نهاد و نام آن را اردشیر خوره نامید. اردشیر خوره در زمان حمله اعراب به ایران ویران شد تازمانی که عضدالدوله دیلمی (گیلانی) برخلفای عرب تسلط پیدا کرد و به آبادانی ویرانه‌های اعراب همت گماشت. این شهر از آن به بعد فیروزآباد نامیده شد.

امروزه شاید بیش از ۷۰درصد ساکنان شهرستان فیروزآباد را ترک زبانان تشکیل بدهند(البته این قضیه را هیچ آمار گیری رسمی در كشور ثابت نكرده است) که همان عشایر هستند که در این شهر ساکن شده‌اند.

شهرستان فیروزآباد به مرکزیت شهر فیروزآباد با وسعت ۳۵۴۲ کیلومتر مربع ۸./۲ درصد کل مساحت استان فارس را به خود اختصاص داده‌است، این شهرستان از شمال به شهرستانهای شیراز و کازرون از غرب به فراشبند و از جنوب به شهرستان قیروکارزین و از شرق به جهرم محدود می‌شود که بر اساس آخرین تقسیمات کشوری دارای دو نقطه شهری (فیروزآباد- میمند) و دو بخش مرکزی و میمند و پنج دهستان (احمد آباد، جایدشت، خواجه‌ای، دادنجان، پرزیتون) و دارای ۲۷۱ آبادی دارای سکنه و خالی از سکنه می‌باشد.

فیروزآباد یکی از شهرهای مهم و باستانی اقلیم پارس بوده که در دوران شاهنشاهی هخامنشی تا غلبه اسکندر مقدونی از مناطق آباد و مهم بوده و بعد از تسلط اسکندر و جانشینان او به صورت مرکز مقاومت علیه حکمرانان یونانی درآمد.

عشایر غیر ساکن حدود هشت ماه از سال را در این شهرستان در مناطق قشلاقی و ییلاقی سپری می‌کنند که دارای فرهنگ خاص خویش می‌باشند. وجود خاک مرغوب و شنهای حاصلخیز علیرغم کمبود آب شرب و زراعی محیطی مساعد ساخته که بیش از ۳۵٪ از مردم به کارهای کشاورزی اشتغال دارند و این شهرستان یکی از قطبهای مهم کشاورزی به شمار می‌رود. و در کنار کشاورزی و دامداری که شغل اصلی عشایر می‌باشد و از منابع ارتزاق آنها می‌باشد نیز رواج دارد و تقریباً ۲۰٪ جمعیت را به خود مشغول کرده‌است.

fa.wikipedia.org منبع

Tag's: ایران
∫ داریوش
دوشنبه یکم خرداد 1391


این شهر در دوران اشکانیان به عنوان پایتخت غربی ایران در منطقه میان‌رودان بنا نهاده شد و در دوران ساسانی اهمیت خود را به عنوان مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی حفظ کرد. پس از حمله اعراب به ایران، شهر تیسفون به تاراج رفت و رفته‌رفته متروکه شد.
تیسفون در غرب رود دجله قرار داشته و هم پایتخت اشکانیان بوده و هم پایتخت ساسانیان. این شهر هم اکنون در 30 کیلومتری بغداد پایتخت کشورعراققرار دارد.
تیسفون پایتخت زمستانی پادشاهان ایران بوده و بناهای آن یکی از باارزشترین بناهای به جا مانده از ایران باستان است و طاق معروف کسری یا طاق خسرو و یا ایوان مدائن در این شهر قرار دارد. این شهر در سال 637 میلادی به دست اعراب افتاد و گنجینه ساسانی در این شهر به غارت رفت.
طاق کسری یا ایوان خسرو عظیم‌ترین بنای ساسانی و یکی از شاخصه‌های معماری جهان به شمار می‌آید. تیسپون یا طاق کسری در واقع برگردان ایوان مدائن به زبان عربی است.
این ایوان43 متر ارتفاع و 25متر پهنا دارد و بر دیوارهایی با قطر 4 تا 7 متراستوار است و در سال 1880 فرو ریخت. بر بدنه طاق کسری تصاویری از فتح شهر انطاکیه توسط ساسانیان نقاشی شده بود.
مهمترین قسمت این کاخ، که بقایای آن هنوز پابرجاست، ورودی اصلی آن است که به شکل ایوانی بلند روبه خارج ساخته شده بود و تالار مستطیل شکلی در پشت آن قرار داشته است.

طاق بزرگ هلالی قسمت مرکزی را می‌پوشاند و در طرفین بخش مرکزی که محور اصلی بنا را تشکیل می‌داد، راهروها، اتاق‌ها و تالارها با پوشش گنبدی و گهواره‌ای قرار داشتند.
نور تالار اصلی به وسیله 150 دریچه تأمین می‌شده و طاق بزرگ ایوان کسری روی دیواره‌های سرتاسری و بدون ستون بنا شده بود. قسمت جلویی هلالی بزرگ و بخشی از نمای اصلی کاخ هنوز پابرجا است.
Tag's: ایران
∫ داریوش
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391

سه هزار سال پيش از میلاد، اقوا ى که خود را «آريايى» مى نامیدند، از جنوب روسيه امروزى به «فلات ايران» سرازير شدند و پس از درگيرى هاى فراوان با بوميان این سرزمین یعنی اقوام ایلامی، به پيروزى رسيدند و ایران را به عنوان محل سکونت خود انتخاب کردند. بيشتر اين آريايي ها، چوپان، گله دار و کوچ نشين بودند و به صورت قبيله اى زندگى مى کردند. آنان دارای دينی با بينش توحيدى بود. آنان به خداى يگانه و بزرگى به نام «اهورامزدا» ايمان داشتند و نيروهاى طبيعي، مانند آب، آتش و خاک و خورشيد را داراى «فره ايزدى» مى پنداشتند و سرچشمه بدی ها و تاريکى ها را در وجود «اهريمن»‌ مى جستند. در آن زمان پارس تنها سرزمینی بود که دین زرتشتی حقیقی و نوشته های آن در آنجا محفوظ مانده بود. آريايي ها، قبيله هاى بزرگى داشتند که معروف ترین آنها عبارت بودند از: پارسيان، مادها، سکاها، بلخيان، سغديان، خوارزميان، هراتيان و پارتيان.
پارسيان که جزو طایفه از اقوام بزرگ آریایی ها بودند به سرزمین پهناور فارس مهاجرت کردند و در چند مکان، از جمله در «اَنشان يا ماليان» امروزى در ۴۶ کيلومترى شمال شيراز  و  پاسارگاد  ساکن شدند. استان فارس مرکز امپراطوری بزرگ هخامنشیان با  پادشاهی کوروش بود و پاسارگاد نخستین پایتخت آنان به شمار می آمد ولی بعدها مرکز حکومت آنان به همدان انتقال يافت. در اواخر سده هشتم پيش از ميلاد، مادها در ايران غربى، گرد هم جمع شدند و در طی صد سال جنگ با آشوریان توانستند آنان را شکست دهند و حکومتی بزرگ با قدمت ۱۲۰ سال تشکیل دهند. در دوره ساسانیان نیز کازرون و بیشاپور پایتخت ایران محسوب می شد. فارس بین سلسله‌های بسیاری دست به دست شد و آثار باستانی و تاریخی زیادی از آن ‌ها به جای ماند که هر کدام به عنوان میراث جهانی ارزش‌های خود را دارند و بازگوکننده تاریخ استان، ایران و غرب آسیا هستند. ویرانه‌های پاسارگاد، بیشاپور، تخت جمشید، حمام خانه ده کهنه یا لامرد و شهر گور و کاخ ارشیر فیروزآباد همگی بیانگر این موضوع است.
بعد از اسلام نیز استان فارس مرکز سلسله‌های «آل بویه» و «زندیه» بوده است و در دوران قاجاریه نیز از مراکز مهم حکومتی به شمار می رفت.
پس از پیروزی مسلمان بر ایران، آنان به پيروى از ساسانيان، ايالت فارس را به پنج ولايت که هر کدام را يک کوره مى گفتند، تقسيم کردند. اين تقسيم بندى تا حمله مغولان برجاى بود. پنج کوره فارس عبارت بود از: «کوره اردشير خوره» که مرکز آن شيراز بود،  کوره شاپور خوره که مرکز آن شهر شاپور بود، «کوره ارجان» که مرکز آن به همين نام بود، «کوره استخر» که مرکز آن پرس پليس بود و «کوره دارابجرد» که مرکز آن دارابجرد بود. در زمان ضعف قدرت خلافت در قرن سوم هـ.ق، فارس به تصرف يعقوب ليث موسس  سلسله صفاريان درآمد. وى شيراز را تصرف کرد و برادرش عمروليث مسجد جامع بزرگى در شهر ساخت که هنوز پابرجاست. پس از آن فارس به تصرف آل بوبه درآمد و عضدالدوله ديلمي بر بيشتر ايران و قسمتى از بين النهرين تسلط يافت. از کارهاى برجسته او ساختن بند امير بر رود کر بود. پس از انقراض حکومت آل بويه، سلجوقيان بر فارس مسلط شدند. با ضعف سلاجقه، «سنقرابن مودود »، دودمان اتابکان فارس را تاسيس کرد. اين دودمان، در سال ۵۴۳ هـ. ق، بر سرزمين فارس فرمانروايى کرد و آخرين فرمانرواى آن، «آبش خاتون»، پس از يک سال سلطنت در سال ۶۶۷هـ. ق، به همسرى «منکو تيمور»، يکى از پسران هلاکوخان مغول درآمد. از آن پس سلطنت وى نامى بيش نبود و چندى نگذشت که فارس به دست امراى مغول افتاد. در سال ۷۵۴ هـ. ق،  امير مبازرالدين محمد پادشاه موسس «سلسله آل مظفر»، فارس را تصرف کرد. شاهان اين خاندان تا سال ۷۹۵ هـ. ق، که امير تيمور خاندان «آل مظفر» را برانداخت بر فارس فرمانروايى داشتند. در سال ۹۰۹ هـ. ق، فارس تخت تسلط شاه اسماعيل صفوى درآمد. در زمان او، فارس که مرکز آن شيراز بود، رونق بسیاری يافت و در اين دوران بود که الله وردى خان و پسرش امامقلى خان  فرمانروايان کاردان و با تدبير فارس در زيبا ساختن و آبادانى شهر شيراز کوشيدند. در جنگ ميان نادرشاه و افغانی های غلزايى تحت فرمان اشرف افغان، فارس ويرانى فراوانى ديد. اين جنگ با شکست افغانی ها در سال ۱۱۴۲ هـ. ق، پايان يافت. پس از مرگ نادر، بار ديگر فارس دستخوش پريشانى شد، ولى با روى کار آمدن کريم خان زند، صلح و آبادى به اين ناحيه بازگشت. آثار ارزشمندي، به ويژه در شهر شيراز از زمان زمامداری کریم خان، به جاى مانده است. پس از مرگ کريم خان در سال ۱۱۹۳ هـ. ق، بر سر جانشينى او ميان بازماندگانش اختلاف پیدا شد و سرانجام، لطفعلى خان زند به فرمانروايى رسيد. پس از آن، فارس در جنگ هاى لطفعلى خان زند و آقا محمد خان قاجار آسيب فراوان ديد و سرانجام خاندان قاجاريه به حکومت رسیدند. پس از وفات فتحعلى شاه در سال ۱۲۵۰ هـ. ق، پسرش حسينعلى ميرزا فرمان فرما در فارس به دعوى سلطنت برخاست، اما کارى از پيش نبرد. فارس در دوران قاجاريه، همچنان از ايالات آباد و پراهميت کشور به شمار مى آمد و راه ارتباطى خليج فارس و مرکز به عنوان نخستين خاکريز، مورد توجه خاص استعمارگران بود. پس از قاجار، اگر چه فارس نقش ارتباطی مهم خود را از دست داد، ولی به علت داشتن آثار با ارزش سیاسی و تاریخی و آرامگاه های دانشمندان، شاعران و عرفای بزرگی چون سعدی، حافظ، ابوعبداله، ملاصدرا، خواجو، شیخ روزبهان و بو اسحاق کازرونی و غیره همچنان به عنوان یکی از پرآوازه ترین استان های ایران با شهرتی جهانی در گستره فرهنگ، ادب و عرفان از جایگاه ویژه ای برخوردار است.
http://www.iran.ir/
Tag's: ایران
∫ داریوش
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391
استان یزد از سرزمینهای کهن و تاریخی ایران زمین است . در بعضی از منابع تاریخی ، بنای اولیه برخی از شهرهای این استان چون میبد را به سلیمان پیغمبر ، یزد را به ضحاک و اسکندر مقدونی و ابر کوه را به ابراهیم پیغمبر نسبت داده اند که این خود بیانگر قدمت و دیرینگی پیشینیه تاریخی و فرهنگی سرزمین و مردم این دیار است . مجموعه آثار باستانی پراکنده موجود در این استان نیز به سهم خود گویای این پیشینه تاریخی است . آثاری چون دست افزار های سنگی بدست آمده از دره های شیر کوه ، نگاره های روی تخت سنگ کوه ارنان ، تکه سفالهای منقوش نارین قلعه میبد – متعلق به دوره عیلامی ، غارهای استان و آثار معماری و شهر سازی باستانی نشان می دهد شهرنشینی در یزد ، در چهار نقطه باستانی مهریز و فهرج ، یزد ، رستاق و میبد و اردکان متمرکز بود . پژوهشگران این منطقه را که در مسیر شاهراه های باستانی ری – کرمان و پارس – خراسان قرار داشت ، جزو سرزمینهای دوردست مادها شمرده اند .
تاريخ‌ سكونت‌ انسان‌ در اين‌ خطه‌ از هزاره‌ سوم‌ پيش‌ از ميلادفراتر رفته‌ است ‌، به‌ طوري‌ كه‌ در عهد پيشداديان‌ طوايف‌ در حال‌ كوچ‌ از بلخ‌ به‌ پارس‌، اين‌ سرزمين‌ را يزدان ‌، ناميدند و از آن‌ زمان‌ به‌ بعد يزد محل‌ عبادت‌ شد . از مهم‌ترين‌ مراكز اسكان‌ اوليه‌ اين‌ سرزمين‌ به‌ مهرپادين‌ یا مهريز ‌، پهره‌ یا فهرج‌ ، خورميش ‌، ادر یا اردكان‌ ، شواز، قلاع‌ موبدان‌ در ميبد ، طرنج ‌، عقدا و اشكذر مي‌توان‌ اشاره‌ كرد . شهر يزد به‌ عنوان‌ محلي‌ پاك‌ و مقدس‌ در رأس‌ تمام‌ آبادي‌هاي‌ مزبور قرار داشته‌ است‌ .
به عقیده مورخان ، بناي يزد ، توسط « يزدگرد اول ساساني » بوده و وجه تسميه يزد را با نام « يزدگرد اول » و واژه « يزش » را با معناي « ستايش و نيايش » مترادف دانسته اند . يزد ، يعني آفريننده خوبي ها ، پاكي ها و شهر خداست . نام گذاري اين شهر با واژه « ستايش و نيايش» در زبان پارسي ميانه و با واژه « يزدان يا يزتان» به معني پاك ، مقدس ، فرخنده و همچنين به معني ذات خدا در ارتباط است .
منطقه يزد بي گمان ، در دوران هخامنشي داراي راه هاي بزرگ و معتبر ، راه داري ، مراکز پستي و چاپار بوده است . زيرا علاوه بر راه هاي شناخته شده باستاني ، از روي مدارک پيشين ، راه هاي فراموش شده اي نيز که در روزگار باستان به مرکز اقتصادي و فرهنگي ايران باستان مي پيوسته به تازگي شناسايي شده اند .
در دوران حکومت ساسانيان ، به ويژه در زمان « قباد » ،« انوشيروان » و« يزدگرد اول » ، این منطقه از جايگاه اجتماعي و اقتصادي ويژه اي بر خوردار بوده و به عمران و آبادي آن ، توجه بسيار شده است.
در دوره اسلامی ، سرزمين يزد به دست مسلمانان افتاد و قبايل عرب به سوي ايران سرازير شدند .گروهي نيز از « قبيله هاي بني تميم» و« بني عامر » ، در کوي عر ب هاي يزد ، استقرار يافتند و به شهر يزد ، « لقب دارالعباره » دادند .
در سده ۴ و ۵ هـ . ق ، ديلميان توانست ، بخش هاي از غرب و جنوب ايران و عراق را به دست گیرند ، با آغاز حکومت دیلمیان ؛ تعدادی ازعلويان به يزد مهاجرت کردند و در کوي حسنيان ساکن شدند .
با روی کار آمدن حکومت سلجوقی در سال ٤٤٣ هـ .ق ، « طغرل سلجوقي » ، شخصی به نام « شمس الملوک ظهير الدين ابومنصور فرامرز » را به حکومت مستقل يزد و ابر کوه منصوب کرد . زمان حکومت « ابومنصور فرامرز» همزمان با حکومت طغرل ، آلب ارسلان و ملک شاه سلجوقي بود و این سلاطین احترام ویژه ای برای وی قایل بودند . پس از مرگ « ابومنصور فرامز » ، به ترتيب فرزندش« مويد الدوله ابومنصور علي بن فرامرز » ، « علاءالدوله کاليجار» و « پسرش امير فرامرز » ، بر يزد حكومت كردند . اما از آن جا که « امير فرامرز» پسری نداشت ، حکومت يزد به دو دختر وی واگذارشد و « رکن الدين سام بن وردان روز » ، به اتابکي آنان گماشته شد . بدين ترتيب حکومت يزد ، از « آل کاکويه » به« اتابکان يزد» انتقال يافت .
« رکن الدين سام » ، پس از زمان کمی ، یعنی در سال ٥٨٤ هـ . ق ، از کار اتابکي دختران امير فرامرز کنار رفت و برادرش « عزالدين » ، به اتابکي رسید . « اتابکان يزد» با ايجاد پيوندهاي زناشويي ، روابط دوستانه اي با سلجوقيان بر قرار کردند و مورد احترام و مشورت آنان بودند . « اتابکان» در آبادي و عمران يزد تلاش زیادی کردند و بناهاي زيادي از خود به يادگار گذاشتند.
پس از حمله سپاه مغول به ايران ، « سلطان ابومنصور اتابک » و « قطب الدين » هرچند پیروزی چنگیز را پذيرفتند ولی توانستند با زیرکی و کیاست ، برای حفظ امنیت یزد در مقابل حمله های ویران گر سپاه مغول ، جانشينان حکومت خود را به عنوان دست نشانده های مغول ، معرفی و نگه دارند . همچنین ؛ در این دوره بود که راه داري و نگه داري را ه ها ، توسط بزرگان و امرا مورد توجه قرارگرفت . با برقرار امنیت و اآرامش نسبی در یزد ، فعالیت های بازرگانی و پيشرفت شهرها ، آباد ي ها و مبادله کالاهاي مختلف ، رونق يافت و کالاهاي يزدي تا آن سوي آب هاي جنوبي ايران ، به ويژه هندوستان راه يافت .
سرانجام در سال ٧١٨ هـ . ق حکومت آخرين اتابک خاندان اتابکان يزد یعنی « حاجي شاه بن يوسف » ، به دست « امير مبارزالدين محمد بن مظفر » به پایان رسید . « امير مظفر » ، بزرگ خاند ان مظفر ، از نوادگان« غياث الدين خراساني» بود ، که در دربار ايلخانان مغول وارد خدمت شد و به « حکومت ميبد» رسید ، پس از شکست « حاجی شاه بن یوسف » از طرف « ابوسعید بهادر خان » به حکومت یزد رسید . ولی « مبارزالدین محمد » پس از مرگ « ابو سعید بهادر خان » دم از استقلال زد و بر کرمان ، شيراز و قلمرو « حکومت ملوک شبان کاره » ، در جنوب ايران پیروز شد و بدین ترتیب در سال ٧٢٣ هـ . ق ، « حکومت آل مظفر » را تشکيل دا د .
منطقه یزد ، در طول يک سده فرمان روایی مغول ها بر ايران ، بيش از دو برابرگسترش يافت و با مديريت و تدبير « امير مبارزالدين محمد » ، به یکی از مرکز فعالیت سياسي و اقتصادي کشور تبديل شد . با درگذشت « امير مبارزالدين محمد« در سال ٧٦٥ هـ . ق ، قلمروی حکومت وی بين پسرانش تقسیم شد ، به طوري که « سلطان احمد » ، در کرمان ، « شاه محمود » در اصفهان ، « شاه يحيي » در يزد و« شاه شجاع » درفارس و بخشي از خوزستان به حکومت پرداختند . حکومت ٧٧ ساله « خاندان آل مظفر » اوج دوران شکوفايي و بزرگي منطقه از نظر فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي محسوب می شود . از ديگر ويژگي های مهم « دوره مظفريان» رونق صوفي گري در يزد است. شاهان ، شاه زاده گان و بزرگان مظفري علاقه زیادی به صوفيان يزد داشتند و در میان خاندان مظفري از احترام ويژه ای بر خوردار بودند.
با حمله « تیمور لنگ » به ایران ، در سا ل ٧٩٥ ه . ق ، « حکومت خاندان آل مظفر» خاتمه یافت . « تيمور لنگ » پس از استقرار بر ایران ، « حکومت يزد» را به يکي از نزديکان خود سپرد . اما با بازگشت « تيمور» به « ماوراءالنهر» ، گروهي به رهبری شخصی به نام « آبدار » ، با تکیه بر محبوبیت « خاندان آل مظفر» در بین مردم ، يزد را از دست حاکم تيموري بيرون آوردند. و به دنبال این جریان « سلطان محمد » ، پسر « ابوسعيد طبسي » ، يزد را به دست آورده و استقلال آن را اعلام کرد . در پی این اقدام « سلطان محمد » ، نوه تیمور لنگ ، « پير محمد » ، که در آن زمان حاکم فارس بود به کمک حاکم سيستان همراه با سپاهي ره سپار يزد شده و يزد را به محاصره خود در آوردند و پس از مدت کوتاهی محاصره شهر شکسته شد . « تيمور لنگ » براي حفظ جايگاه هنري واهميت يزد ، دستور داد نسبت به مردم اين سامان نرمي نشان داده ماليات دو ساله را نگيرند و دستور ساخت برج و باروي شهر ونیز دارالحکومه معروف را داد .
ايالت يزد پس از مرگ تيمور ، مدتي محل درگيري « نوادگان تيمور » ، « پير محمد » و « اسکندر» بو د. « شاهرخ » پسر تيمور با پيروز شدن بر ديگران حکومت يزد را به« امير جلال الدين » ، پسر« چخماق سامي » سپر د. وي نه تنها با مردم يزد به خوبي رفتار می کرد بلکه براي عمران و آبادي اين سرزمين نیز کوشید و بناهاي بسياري از خود بر جاي نهاد ، که برخي از آن ها هنوز برجاي مانده از آثار تاريخي و ديدني استان يزد به شمار مي روند.
با روی کار آمدن « ترکمانان قراقويونلو » و« آق قويونلو» ، يزد از دست« تيموريان» بيرون آمد و اميران ترکمن ، يکي پس از ديگري بر ايالت يزد حکومت کردند.
با تسلط شاه اسماعيل صفوي بر تمام ايران در ٩١٣ ه . ق ، حكومت طوايف گوناگون خاتمه يافت. در زمان حکومت « شاه تهماسب صفوی » ، یکی از صوفیان سرشناس به نام « نعمت الله باقي » ، پسر « ميرزا عبدالباقي » ، پس از ازدواج با « دختر شاه اسماعيل» به حکومت يزد رسید .
در پی حمله افغان ها به ایران ، مردم يزد ، به رهبري « ميرزا عنايت سلطان » ،توانستند در مقابل این سپاه مقاومت کنند به طوری که « محمود افغان » ، در گشودن يزد ناکام ماند و راهي اصفهان شد. اما سرانجام « اشرف افغان » ، جانشين « محمود » ، پس از چهار سال نبرد توانست يزد را بگشايد .
اما « نادرشاه افشار » پس از تاسیس « حکومت افشاریه » موفق به بيرون راندن افغا ن ها از ايران شد و پس از این اقدام ، « محمد تقي خان » ، « خواهر زاده عنايت سلطان» را به حکومت يزد منصوب منصوب کرد . وي و فرزندانش ، تا آخر دوره قاجار ، در نقش حاکم يا مستوفي يزد خدمت هاي ارزنده اي به اين سرزمين کرده و آثار تاريخي و بناهاي ديدني بسياري در يزد به يادگار گذاشتند اين منطقه در دوره قاجاريه و پس از آن در آرامش و آباداني به سر برده و هم اكنون نيز يكي از مهم ترين و ارزشمندترين مناطق ايران است

برگرفته ازhttp://www.ostan-yz.ir

Tag's: ایران
∫ داریوش
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391
 

نام شهرهاي باستاني ايران

جدا شدن از ايران
دوره پديدآمدن
نام استان باستاني
نام استان كنوني
كشور كنوني

فارسي پهلوي

فارسي باستان

نام شهر

-
هخامنشي
پارس
خوزستان
ايران
آپفادانا
آبفادانا
آبادان
-
ساساني
ارتويل
اردبيل
ايران
بادان پيروز
-
اردبيل
قرن 19 ميلادي
اشكاني
مرجيانا
-
تركمنستان
اشك آباد
-
عشق آباد
قرن 17ميلادي
هخامنشي
خورواران
-
عراق
بغداد
بغداد
بغداد
1970
اشكاني/سومري
ميان آب
-
بحرين
ميشماهيگ
-
بحرين
1801
هخامنشي
اران
اران
آذربايجان
-
-
باكو
قرن 19 ميلادي
هخامنشي
آريانا
-
افغانستان
پكترا
باكتريا
بلخ
قرن 19 ميلادي
هخامنشي
بوخارا
-
ازبكستان
-
-
بخارا
-
اشكاني
قومس
سمنان
ايران
صد دروازه
-
دامفان
-
هخامنشي
-
--
تركيه
-
-
داسوليوم
قرن 19 ميلادي
-
اران
اران
آذربايجان
-
-
گنجه
-
مادي
-
همدان
ايران
هكمتانه
-
همدان
-
مادي
-
گلستان
ايران
هيركانيا
هيركانيا
گرگان
-
ساساني
هيركانيا
گرگان
ايران
آبسكون
-
كموس تپه
-
ايلامي/مادي
گبيانا
اصفهان
ايران
جيسپهان
جيسپهان
اصفهان
-
مادي
-
كرمانشاه
ايران
-
-
كاكاوند
قرن 19 ميلادي
مادي
-
-
تركمنستان
خوارزميا
خوارزميا
خوارزم
-
ايلامي
قباد خوره
هرمزگان
ايران
اركيا
اراكيا
جزيره خارك
-
-
-
-
ازبكستان
-
-
خيوه
-
هخامنشي /آشوري
ايكارو
كويت
كويت
-
-
كويت
-
اشكاني
آشوريستان
آشوريستان
تركيه
كرخه
-
هران
قرن 19 ميلادي
هخامنشي
خوراسان
مرو
تركمنستان
مرو
مرجانا
مرو

قرن 18 ميلادي

ساساني
خورواران
بصره
عراق
ابركواد
-
ميشون
-
ساساني
-
يزد
ايران
ميبد
-
ميبد
قرن 7 ميلادي
هخامنشي/اشكاني
مازون
مازون
عمان
مازون
مكه
مازون
قرن 19 ميلادي
اشكاني
-
نسا
تركمنستان
-
-
نسا
-
ساساني
ابرشهر
خراسان
ايران
نيساپور
-
نيشابور
-
قبل مادي
-
كرمانشاه
ايران
پو
-
پاوه
-
-
-
هرمزگان
ايران
ابركاوان
-
قشم
-
مادي
-
تهران
ايران
رگا
رگا
ري
-
-
-
آذربايجان غربي
ايران
-
-
سلماس
قرن 19 ميلادي
-
-
-
-
ازبكستان
-
-
سمرقند
قرن 19 ميلادي
-
-
--
ازبكستان
-
-
شخريسبز
-
هخامنشي
-
فارس
ايران
-
-
شيراز
-
-
-
خراسان
ايران
-
-
سيراف
قرن 19 ميلادي
هخامنشي
سغديانا
-
ازبكستان
سغديانا
سغديانا
سغد
-
ايلامي
-
ايلام
ايران
سوزيانا
سوزيانا
شوش
قرن 19 ميلادي
-
-
-
ازبكستان
-
--
تاشكند
-
اشكاني
سكستان
سيستان وبلوچستان
ايران
تيس
-
تيس
قرن 18 ميلادي
اشكاني
خورواران
-
عراق
تيسپون
-
تيسفون
-
قبل مادي
سكستان
سيستان وبلوچستان
ايران
زابل
زابل
زابلl

 


برگرفته از http://www.iranatlas.info/main/city-geography.htm
Tag's: ایران
∫ داریوش
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391

حکیم فرزانه ابوالقاسم فردوسی طوسی خداوندگار فرهنگ و ادب ایران زمین

فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد ایران زمین و بزرگترین حماسه سرای جهان ,اهمیت فردوسی در آن است چه با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاریخ و در یك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید فردوسی بزرگ گوشه و کنار شاهنامه سترگ اش برای زنده کردن فرهنگ آریایی و زرتشت چنین نوشته است :

شود مردمی کیش و آئین ما                       نگیرد خرد خرده بر دین ما

بیاریم آن آب رفته به جوی                         مگر زان بیابیم باز آبروی

شاهنامه آموزنده ترین کتاب ادبی و فرهنگی جهان

فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد ایران زمین و بزرگترین حماسه سرای جهان است. اهمیت فردوسی در آن است چه با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاریخ و در یك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید و خود نیز برآنچه كه میكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و می دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ویژه یك ملت ، در واقع آن ملت را زندگی و جاودانگی بخشیده است . شاهنامه متعلق به همه اقوام ایرانی از کرد تا آذری و لر و بلوچ و خراسانی و گیلکی است و همه در این کتاب اقوام آریایی ایران نامیده شده اند . یونسکو شاهنامه فردوسی را یکی از 3 اثر برجسته جهان معرفی نمود . به راستی هیچ ملتی به جز ایرانیان این موهبت بزرگ را نداشته اند که این کتاب جهانی - انسان ساز - فرهنگ پرور که کل تاریخ و فرهنگ نیاکانشان را گردآوری کرده باشد را داشته باشند . 

 هر ایرانی که شاهنامه را با عمق وجودش درک کند هرگز از راه درستی و انسانیت خارج نمی شود  و به اوج پیشرفت و دانش و کمال خواهد رسید . یکی از مشکل ما ایرانیان امروز این است که با هویت خود بیگانه هستیم . شاهنامه به هیچ وجه یک کتاب داستانی و جنگی نمی باشد بلکه باشکوه ترین نظم آموزنده و ادبی - تاریخی جهان است که تمامی نوشتار آن آموزنده و درس زندگی و انسانیت است  . نادر شاه بزرگ نیز پس از نجات ایران زمین از دست شورشیان کشورهای اطراف چنین گفت : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است . فردوسی در گوشه و کنار شاهنامه اینچنین به آیندگان سفارش می کند :

چنین است رسم سرای سپنج                              نمانی درو جاودانه مرنج

نه دانا گذر یابد از چنگ مرگ                                        نه جنگ آوران زیر خفتان و ترگ

اگر شاه باشی و گر زرتشت                                 نهالی ز خاکست و بالین ز خشت

چنان دان که گیتی ترا دشمن است                          زمین بستر و گور پیراهن است

اگر چرخ گردان کشد زین تو                                  سرانجام خشت است بالین تو

دلت را به تیمار چندین مبند                               پس ایمن مشو از سپهر بلند

تو بیجان شوی او بماند دراز                      حدیثی دراز است چندین مناز

اوج ایران دوستی فردوسی بزرگ به وضوح دیده می شود . او به راستی ایران را پس از دو قرن دهشتناک حمله بادیه نشیان عرب رهایی بخشید :

سیاوش منم نه از پریزادگان                  از ایرانم از شهر آزادگان

 که ایران بهشت است یا بوستان                  همی بوی مشک آید از بوستان

 سپندارمذ پاسبان تو ( ایران ) باد                  ز خرداد روشن روان تو باد

 ندانی که ایران نشست من است             جهان سر به زیر دست من است

هنر نزد ایرانیان است و بس              ندادند شیر ژیان را به کس

 همه یکدلانند و یزدان شناس                به نیکی ندارند از بد هراس

   دریغ است که ایران ویران شود              کنام شیران و پلنگان شود

 همه جای جنگی سواران بدی              نشستن گه شهریاران بدی

 چو ایران نباشد تن من مباد                 بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر به جنگ آوریم             جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

 ز بهر بر و بوم و پیوند خویش                     زن و کودک وخرد و فرزند خویش

 همه سر به تن کشتن دهیم               از آن به که کشور به دشمن دهیم


فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 میلادی در روستای باژ از توابع طوس در خانواده ای از طبقه دهقانان دیده به جهان گشود و در جوانی شروع به نظم برخی از داستانهای قهرمانی كرد. در سال 370 هجری برابر با 980 میلادی زیر دید تیز و مستقیم جاسوس های بغداد و غزنین ، تنظیم شاهنامه را آغاز می كند و به تجزیه و تحلیل نیروهای سیاسی بغداد و عناصر ترك داخلی آنها می پردازد. فردوسی ضمن بیان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنین ، بلكه با عناصر داخلی آنها نیز می ستیزد و در واقع ، طرح تئوری نظام جانشین عرب و ترك را می ریزد حداقل آرزوی او این بود كه تركیبی از اقتدار ساسانیان و ویژگیهای مثبت سامانیان را در ایران ببیند. چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنیادی و اصلی به شمار می آید و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده كه هر ضلع آن بیانگر یكی از این چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: ملیت ایرانی ، خردمندی ، عدالت و دین ورزی او هر موضوع و هر حكایتی را برپایه این چهار عنصر تقسیم می كند. علاوه بر این ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگی ما ایرانیان است كه می كوشد تا به تاخت و تاز ترك های متجاوز و امویان و عباسیان ستمگر پاسخ دهد او ایرانی را معادل آزاده می داند و از ایرانیان با تعبیر آزادگان یاد می كند؛ بدان سبب كه پاسخی به ستمهای امویان و عباسیان نیز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازی ، ایرانیان ، موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد بنابراین شاهنامه از این منظر، بیش از آن كه بیان اندیشه ها و نیات یك فرد باشد، ارتقای نگرشی ملی و انسانی و یا تعالی بخشیدن نوعی جهانبینی است.

سی سال بعد یعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 میلادی پس از پایان خلق شاهنامه این اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به علت های گوناگون كه مهمترینشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسی در سال 411 هجری برابر با 1020 میلادی در زادگاه خود بدرود حیات گفت ولی یاد و خاطره اش برای همه دوران در قلب ایرانیان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداریم ، تقریبا چیزی از شخصیت ، عقاید، خاطرات و افكار نظام یافته ما باقی نخواهد ماند بدون زبان ، موجودیت انسان هم به پایان می رسد زبان ، ذخیره نمادین اندیشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افكار قالبی و انگیزه هایی است كه در سوق دادن و تجلی هویت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد.همگان بر این باورند كه واژه ها در كارگاه اندیشه و جهان بینی اندیشمندان و روشنفكران هر دوره در هم می آمیزند تا زایش مفاهیم عمیق انسانی تا ابد تداوم یابد. با وجود این ، در یك داوری دقیق ، تمایزات غیرقابل كتمان و قوت كلام سخنسرای نام آور ایرانی حكیم ابوالقاسم فردوسی با همتایان همعصر خود آشكارا به چشم می خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تیزبین او، در محدودیت قالبهای شعری ، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزیر به گونه شگفت آوری زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار برای بیان مسائل روز: زبانی كنایه و اسطوره ای انتخاب كرده است ؛ در حالی كه محتوای مورد بحث او مسائل جاری زمان است بدین اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است كه توان به تصویر كشیدن جنایات قدرت سیاسی زمان خویش را داشته است پایان سخن آن كه انگیزه فردوسی از آفریدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه امیران ترك بود .

شادروان ملک الشعرای بهار می فرماید :

آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهین                        زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرین
نام ایــــران رفته بــود از یـاد تا تـازی و تـرك                         تركــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از كـمین
ای مبـــارك اوستـــاد‚ ای شاعـــر والا نژاد                              ای سخنهایت بســوی راستی حبلی متین
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند                         آزمـــنـــدان بــخیـــل و تاجـــداران ضـنــیــن

انوری در ستایش از فردوسی بزرگ می فرماید :

آفرین بـر روان فــــردوسی                                   آن همایـون همای ِ فـرخنده

او نه استاد بود و ما شاگِرد                               او خــداونــد بود و مـا  بنده

زندگی نامه حکیم ابوالقاسم فردوسی

  حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است. فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. همین علاقه به ایران و تمدن کهن ایرانی بود که او را به فکر به نظم در آوردن متون باستانی و دینی ایرانیان به صورت شاهنامه انداخت. چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن نسکهای پهلوی و اوستایی و کتیبه های کهن ایرانی آنها را به صورت داستانهای شیرین و آموزنده شاهنامه در آورد و نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.

او خود می گوبد:

بسی رنج بردم بدین سال سی                     عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند                        که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب                          ز باران و از تابش آفتاب

فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.

اَلا ای برآورده چرخ بلند                             چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی                         به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال                        پراکنده شد مال و برگشت حال

بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.

اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد. علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.

عضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد. ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.

به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست". گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت. تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند. فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.

 

آرامگاه باشکوه حکیم فرزانه فردوسی در هزارمین سال ولادت وی به فرمان رضا شاه پهلوی پس از دعوت از بزرگ ترین خاورشناسان - شاهنامه شناسان و ایران شناسان جهان در داخل باغ خود فردوسی بنا گشت . برای ساخت این مجموعه زیبا از بزرگ ترین معاران ایران بهره برده شد . سرستونهای شهر پارسه ( تخت جمشید ) و نشان ملی فروهر زرتشت نیز از مهم ترین آثار این آرامگاه است . داخل آن نیز با صحنه های سنگ تراشی شده از نبردهای ایرانیان مزین شده است .

در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند. اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند. از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد. شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است. فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد. او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.

ویژگیهای هنری شاهنامه

"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.

گرت زین بد آید، گناه من است                             چنین است و آیین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم                            چنان دان که خاک پی حیدرم

فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، فرهنگ ایران را به بهترین روش ممکن از یورش اعراب بایده نشین رهایی بخشید . اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است. شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است. فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد. در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد. زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند که تو هرگز این نوشتار من را دورغ مدان زیرا او می دانست که تمامی نوشتارش برگفته شده از متون کهن پهلوی ساسانی و اوستایی باستانی است :

تو این را دوغ و فسانه مدان           به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد                 دگر بر ره رمز معنی برد

شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند. تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد. زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند. برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است. پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند. شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است. آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند. قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد. اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند. نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند.

 

 تصویرسازی

تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است.

تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است.

چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است:

چو خورشید از چرخ گردنده سر                  برآورد بر سان زرین سپر

***

پدید آمد آن خنجر تابناک                       به کردار یاقوت شد روی خاک

***

چو زرین سپر برگرفت آفتاب                       سرجنگجویان برآمد ز خواب

و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:

چو خورشید تابنده شد ناپدید                شب تیره بر چرخ لشگر کشید

موسیقی

موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند.

علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد.

اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است.

برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس                 هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ                     همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش                    ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد                      ز غریدن کوس و اسب نبرد
شکافیده کوه و زمین بر درید                   بدان گونه پیکار کین کس ندید
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر                         ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر                      همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب                  سوی غرق دارند گفتی شتاب

 

منبع داستانهای شاهنامه

نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.  این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید. اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است. علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد. پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد. دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت. او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد. دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد. دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود. فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد. از این رو می توان بخش نخست شاهنامه را از دقیقی دانست ولی ادامه و بخش بسیاری دیگر از شاهنامه را فردوسی از متون خدای نام ساسانی و نبشته های پهلوی و اوستایی گردآوری نموده است . بخش های اصلی شاهنامه موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.

در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)

در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.

پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.

سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود.

مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.

در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.

پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد. فردوسی از یورش سپاه تازی به ایران ناخشنود است و به سختی از آن خرده می گیرد و ملت عرب را که به بهانه گسترش اسلام شهرها و روستاها را یکی پس از دیگری ویران میکردند را به باد انتقاد می گیرد . بسیاری از تاریخ نگاران نبشته اند که پیکر پاک فردوسی بزرگ توسط مسلمانان به خاک سپرده نشده است زیرا آنها وی را غیر مسلمان می دانسته اند . به همین جهت وی در خانه و باغ خود و نه در گورستان مسلمان خاک شد . او در نکوهش اعراب بدوی چنین سروده است :

ز شیر شتر خوردن و سوسمار                    عرب را به جایی رسیده است کار

که تخت کیانی کند آروز                         تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

یورش سپاه اعراب و نژاد اصلی این قوم از دید فردوسی :

                چنین است پرگار چرخ بلند                       که آید بر این پادشاهی گزند ( ساسانی )

از این مار خوار اهرمن چهرگان ( اعراب )              زدانایی و شرم بی بهرگان 

نه گنج و نه نام و نه تخت و نه نژاد              همی داد خواهند گیتی به باد


تاسف از سرنگونی شاهنشاهی کهن و باستانی ساسانی :

به  ایرانیان  زار  و  گریان  شدم          ز ساسانیان نیز   بریان   شدم

دریغ آن سروتاج وآن تخت و داد          دریغ آن بزرگی و  فر و  نژاد

کزین پس شکست آید  از  تازیان          ستاره نگردد   مگر بر   زیان

برین   سالیان  چار صد   بگذرد          کزین تخمه گیتی  کسی  نسپرد

 

ایرانیان تلاشهای بسیاری برای حفظ یزدگرد سوم را انجام گرفت ولی شوربختانه موفق نشدند :

که من  با  سپاهی  بسختی  درم           به رنج و غم و شوربختی درم

چو گیتی شود تنگ  بر  شهریار          تو گنج و تن وجان گرامی مدار

کز این تخمه ی  نامدار  ارجمند          نماندست   جز   شهر یا ر   بلند

بکوشش مکن هیچ  سستی  بکار         که چون  او  نباشد  دگر شهریار

ز ساسانیان یادگار اوست و بس          کزین پس نبینند ازین تخمه کس

دریغ آن سر و تاج وآن مهرو داد         که خواهد شدن تخم  شاهی  بباد

 

چون تخت شاهنشاهی ایران که مرکز تمدن و هنر آسیایی بوده است با منبر اعراب بادیه نشین یکی می شود عاقبت کار ملت ایران تیره و تار خواهد شد :

چو  با  تخت  منبر  برابر  شود         همه نام "بوبکر"  و  "عمٌر"   شود

تبه  گردد  این  رنجهای  دراز          شود    ناسزا   شاه  گردن   فراز

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر         ز اختر  همه  تازیان  راست  بهر

برنجد یکی  دیگری  برخورد          به داد و  به  بخشش  کسی  ننگرد

ز پیمان بگردند و  از  راستی          گرامی   شود   کژی    و   کاستی

پیاده     شود  مردم  جنگجوی          سوار آنکه  لاف  آرد  و  گفتگوی

رباید همی این از آن آن  ازین           ز  نفرین     ندانند     باز    آفرین

نهانی   بتر   زآشکارا     شود            دل  شاهشان    سنگ  خارا  شود

بداندیش گردد  پدر   بر    پسر           پسر بر  پدر    همچنین   چاره گر

شود بنده ی   بی هنر   شهریار            نژاد    و   بزرگی   نیاید   به کار

به گیتی   نماند  کسی  را  وفا             روان  و   زبانها   شود   پر   جفا

ازایران واز ترک و از تازیان             نژادی    پدید    آید    اندر   میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود          سخن ها  به  کردار    بازی   بود

همه  گنجها  زیر    دامن   نهند              بمیرند و کوشش  به  دشمن  دهند

چنان فاش گردد غم ورنج و شور     که رامش   به  هنگام  بهرام  گور

نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام      همه  چاره  و  تنبل   و ساز دام

زیان کسان از پی سود  خویش         بجویند  و دین   اندر  آرند   پیش

 

فردوسی بزرگ گوشه و کنار شاهنامه سترگ اش برای زنده کردن فرهنگ آریایی و زرتشت چنین نوشته است :

شود مردمی کیش و آئین ما                       نگیرد خرد خرده بر دین ما

بیاریم آن آب رفته به جوی                         مگر زان بیابیم باز آبروی

 

اندیشه فردوسی اندیشه زرتشت بزرگوار ( کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ) است :

بی آزاری و جام می برگزین                           که گوید که نفرین به از آفرین ؟

بخور آنچه داری و اندوه مخور                         که گیتی سپنج است و ما برگذر

میازار کس را از بهر درم                               مکن تا توانی به کس ستم

ز چیز کسان دور کنید دست                              بی آزار باشید و یزدان پرست

مجویید آزار همسایگان                              بویژه بزرگان و پرمایه گان

به پاکی گرائید و نیکی کنید                                 دل و پشت خواهندگان را مشکنید

ز گیتی دو چیز است جاوید و بس                        دگر هر چه باشد نماند به کس

سخن نغز و کردار نیک                                      بماند چنان تا جهان است یک

ز خورشید و ز آب و از باد و خاک                              نگردد تبه نام و گفتار پاک

Tag's: ایران
∫ داریوش
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391

جام مخروطی 2200 ساله با تزیین گلهای سه‌پر

جام مخروطی با تزیین حلقه‌ای از گلهای سه‌پر، جنس: نقره با تزیینات سنگهای قیمتی، ارتفاع: 6.5، قطر: 14 سانتی‌متر، قدمت: سده‌ی دوم یا نخست پیش از میلاد، منطقه‌ی جغرافیایی: ایران، محل نگهداری: موزه‌ی میهو

ظرف نقره‌ای به شکل قوچ ایستاده
ظرف آب به شکل قوچ ایستاده، جنس: نقره و طلا، اندازه: 37.1 در 38.5 در 15.4 سانتی‌متر، قدمت: سده‌ی هشتم تا ششم پیش از میلاد (دوران پیش-هخامنشی)، محل نگهداری: موزه‌ی میهو

فنر چهارهزارساله
فنر از جنس نقره، طول: 15.8 سانتی‌متر، قطر: 3 سانتی‌متر، قدمت: 2000 تا 1000 پیش از میلاد، منطقه‌ی جغرافیایی: به احتمال زیاد ایران، محل نگهداری: موزه‌ی اسمیتسونیان

کوزه‌ی سه پایه‌ی سه هزارساله
کوزه‌ی سه پایه، جنس: سفال، ارتفاع: 21.6 سانتی‌‌متر، قطر: 12.2 سانتی‌متر، قدمت: هزار پیش از میلاد، منطقه‌ی جغرافیایی: ایران، محل نگهداری: موزه‌ی اسمیتسونیان

پارچ آب هزارساله از جنس طلا
پارچ آب، جنس: طلا، ارتفاع: 16 سانتی‌متر، قطر: 9.4 سانتی‌متر، قدمت: نیمه‌ی دوم سده ی دهم میلادی (آل بویه)، محل نگهداری: بنیاد آرتور سکلر

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

پیکره‌های برهنه‌ی مرد و زن مارلیک
پیکره‌ی سفالین مرد و زنی که در ناحیه‌ی سینه‌ی هر یک، ظرفی لوله‌دار قرار دارد. این پیکره ها که هر دو 37.5 سانتی متر طول دارند، متعلق به تمدن مارلیک هستند

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

دسته‌ی هاون 700 ساله
دسته‌ی هاون، جنس: برنز که در ابتدا زراندود بوده، اندازه: 22.2 سانتی‌متر، قدمت: سده‌ی چهاردهم میلادی، منطقه‌ی جغرافیایی: ایران، محل نگهداری: موزه‌ی متروپولیتن

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

لیوان شیشه‌ای هزارساله‌ی نیشابور
لیوان، جنس: شیشه، ارتفاع: 11 سانتی‌متر، قطر: 7.5 سانتی‌متر، قدمت: سده‌ی دهم میلادی، منطقه‌ی جغرافیایی: نیشابور، محل نگهداری: موزه‌ی متروپولیتن

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

ظرف دسته‌دار 3000 ساله‌ی لرستان
ظرف دسته‌دار، جنس: سفال، اندازه: 17.8 در 32 در 20.3 سانتی‌متر، قدمت: 1100 تا 700 پیش از میلاد، منطقه‌ی جغرافیایی: لرستان، محل نگهداری: موزه‌ی هنر والترز

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

دسته‌ی چاقوتیزکن 3000 ساله به شکل بز کوهی
دسته‌ی چاقوتیزکن به شکل بز کوهی، جنس: برنز، ارتفاع: 22.3 سانتی‌متر، قدمت: 1100 تا 900 پیش از میلاد، منطقه‌ی جغرافیایی: لرستان، محل نگهداری: موزه‌ی هنر کلیولند

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

بشقاب طلایی 2800 ساله
بشقاب زرین، جنس: طلا، ارتفاع: 3.9 سانتی‌متر، قطر: 22 سانتی‌متر، قدمت: سده‌ی هشتم تا هفتم پیش از میلاد، منطقه‌ی جغرافیایی: غرب ایران، محل نگهداری: موزه‌ی میهو

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

بطری شیشه‌ای هزارساله
بطری، جنس: شیشه، ارتفاع: 16.3 سانتی متر، قطر بدنه: 3.8 سانتی متر، قدمت: سده‌ی دهم یا یازدهم میلادی، منطقه‌ی جغرافیایی: ایران یا مصر، محل نگهداری: موزه‌ی متروپولیتن

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

ظرف سنگی هزاره‌ی سوم پیش از میلاد با نقش دو شیر نشسته
ظرف با نقش دو شیر نشسته در کنار درخت، جنس: سنگ، اندازه: 20 در 14 سانتی‌متر، قدمت: هزاره‌ی سوم پیش از میلاد، منطقه‌ی جغرافیایی: شرق ایران، محل نگهداری: موزه‌ی میهو

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

کاسه‌ی نقره‌ای دسته‌دار 2900 ساله
کاسه‌ی دسته‌دار، جنس: نقره، ارتفاع: 5.3 سانتی‌متر، قطر: 12 سانتی‌متر، پهنا: 20 سانتی‌متر، قدمت: سده‌ی نهم تا هفتم پیش از میلاد، منطقه‌ی جغرافیایی: شمال غرب ایران، محل نگهداری: موزه‌ی میهو
 
این ظرف نقره‌ای کم‌عمق در جلو دارای بخشی لوله مانند برای ریختن مایعات است. دسته‌ی ظرف به یک جفت اردک پایان می‌یابد که به درون ظرف نگاه می‌کنند. بر روی دیواره‌ی ظرف، نقش چهار گاو دیده می‌شود که هر یک توسط دو گربه‌ی وحشی دریده می‌شوند.

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

 

مرکب‌دان نهصد ساله
مرکب‌دان با دوازده نقش از منطقه البروج، جنس: برنج نقره‌اندود و مس‌اندود شده، ارتفاع: 6 سانتی‌متر، قطر: 8.3 سانتی‌متر، قدمت: سده‌ی دوازدهم یا سیزدهم میلادی، منطقه‌ی جغرافیایی: ایران، محل نگهداری: موزه‌ی متروپولیتن

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

تندیس نقره‌ای خروس از دوره‌ی پیش-هخامنشی
تندیس خروس، جنس: نقره‌ی زراندود، اندازه: 23.5 در27.2 در 9 سانتی‌متر، قدمت: سده‌ی هشتم تا ششم پیش از میلاد (دوره‌ی پیش-هخامنشی)، محل نگهداری: موزه‌ی میهو

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

پیاله‌ی نقره‌ای دوره‌ی پیش-هخامنشی
پیاله، جنس: نقره، ارتفاع: 4.1 سانتی‌متر، قطر: 12.2 سانتی‌متر، قدمت: سده‌ی هشتم تا ششم پیش از میلاد (دوره‌ی پیش-هخامنشی)، محل نگهداری: موزه‌ی میهو

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

زره ششصد ساله
زره، جنس: آهن تزیین شده با نقره و بخشهای زراندود، ارتفاع: 78.7 سانتی متر، پهنا: 48.2 سانتی متر، قدمت: سده ی پانزدهم میلادی، منطقه ی جغرافیایی: ایران، محل نگهداری: موزه ی بریتانیا

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)
 
جزییات بیشتری از این زره را در دو تصویر زیر می توان دید:
آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

آثار باستانی هزاران ساله کشورمان ایران (+عکس)

http://vista.ir
Tag's: ایران
∫ داریوش
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391


برگرفته از امرداد

نویسنده م.روشنگر

کتاب تاریخ تمدن سال هاست تبدیل به وسیله ای در دست تجزیه طلبان و افراد غرض مند و سطحی بین برای کوبیدن -و نه انتقاد صحیح و عالمانه- نخستین شاهان هخامنشی شده است، بر آن شدم تا نقدی بیطرفانه و در سطح بهره ای که از دانش تاریخ برده ام، بر آن بنویسم.

066البته این موضوع به هیچ وجه برای من بهانه ای جهت کوبیدن اثر آقای دورانت نیست. چه بسا اگر غرض ورزی های مغرضان هم نبود، بر ما بایسته بود تا محتوای یکی از پر مخاطب ترین و محبوب ترین کتب مورد استناد پژوهشگران عرصه تاریخ مورد نقد و بررسی موشکافانه قرار گیرد؛ تا ببینیم کتابی که امروز بر دهان هر مورخ،استاد،دانشجو و دانشمندی افتاده و از آن همواره به عنوان پژوهشی بی بدیل یاد می کنند، چیست و چه می گوید ؟

ویل دورانت کیست ؟

ویلیام جیمز دورانت تاریخ دان، فلسفه دان و نویسنده در تاریخ پنجم نوامبر ۱۸۸۵ میلادی در ایالت ماساچوست آمریکا به دنیا آمد. او یکی از نادر مورخین و نویسندگان تاریخ جهان می باشد که دارای آگاهی جامع و کامل از تاریخ کهن و معاصر کشورهای جهان می باشد. هر چند که در آغاز جوانی بیشتر به علوم طبیعی علاقه داشت اما پس از آشنایی با کتب باروخ اسپینوزا به فلسفه علاقه شدیدی پیدا کرد. کوشش شبانه روزی او منجر به مطالعه و پژوهش در آثار فلاسفه بزرگ و نوشتن کتب فلسفی متعدد درباره ابعاد گوناگون این دانش محبوب در اروپای قرن بیستم شد. دورانت توانست با مهارت خاص خویش در “محاوره نویسی فلسفی”، این دانش بی انتها را برای همگان شیرین و جذاب جلوه گر کند.
اگر بخواهیم کتاب تاریخ تمدن را به طور خلاصه و کوتاه شرح دهیم، باید گفت اثر “تاریخ تمدن” کتابی ست که به جای شرح نبردها و حوادث سرنوشت ساز تاریخ و غرق شدن در ارقام و آمار معمول در کتابهای تاریخی، با نگاهی کلی به داوری درباره “کلیت” رویدادها و تأثیر آنها بر زندگی حال و آینده بشریت می پردازد. از این رو این کتاب بیش از آنکه یک کتاب “تاریخی” باشد، نوشتاری ست درباره سیر تغییر و تحولات تاریخ تمدن بشر از شرق تا غرب گیتی. گفته می شود که دورانت برای پژوهش خویش در این کتاب به کشورهای متعددی سفر کرد که البته ایران نیز یکی از آنها بود.

شرق متوحش و غرب متمدن

باری همه کتب کلاسیک از هرودوت و کتزیاس تا پلوتارک و دیودور و از ژوستن و مارسلینوس و بزرگ ترین تاریخ نگاران کلاسیک عصر لاتین تا دوران مورخان، مفسران و دانشمندان عصر مدرن یاد گرفته اند تا کوروش را فراهم آورنده نخستین امپراتوری متمدن جهان، پایه گذار حقوق بشر و سپس داریوش را توسعه دهنده و مدیر باهوش و لایق این امپراتوری شگفت انگیز معرفی کنند!

در اینجا نوبت به اصل داستان یعنی امپراتوری خشایارشا فرزند داریوش که از سال ۴۸۶ آغاز می شود، میرسد. از این پس باید شاهد سرازیری خروارها توهین و ناسزا به پسر داریوش و اتهاماتی باشیم که پس از آن متوجه مردان شوش و  کل جامعه پارس است! همه حتی مورخان ایرانی تحت تأثیر یاوه سرایی های هرودوت و سپس برخی مورخان غرض مند اروپایی عادت کرده اند تا نفرین نامه ای عبرت انگیز از پسر داریوش ترتیب دهند. گویا مرض بدبینی و بدخواهی “پدر تاریخ” به همه ی رهروان عرصه تاریخنویسی سرایت کرد! نتیجه این تاریخ نویسی مقلدوار و شتاب زده، چنین بوده است: استبداد هخامنشی، دموکراسی یونانی، آزادسازی مقدونی! همان نظر کهنه و پوسیده که شرق را برابر با توحش و غرب را مساوی با تمدن میداند و جولانگاهش قلم همان افرادی ست که دوست داشتند از دشت ماراتون، بارگاه و زیارتگاه بسازند. اروپا با الهام از دروغ های هرودوت و تبلیغ بی امان یونان پرستان سده های ۱۸ و ۱۹ توانست پروسه ی هویت مند کردن مردمان خویش را با موفقیت طی کند، اما به بهای توهین و تحقیر تمامیت تمدن مشرق زمین!

پیش از هر چیز باید یادآوری کنم که من این مقاله را به جهت لذت ناشی از نقد نوشته یک دانشمند نمی نویسم! چه بسا دلیل انتقاد من صرفا وجود برخی بدفهمی ها و کژروی ها در این کتاب توسط آقای دورانت درباره پارس هخامنشی ست. این نکته نیز نباید ناگفته بماند که دورانت تنها دنباله رو و ادامه دهنده همان جریان فکری ست که از دو قرن پیش توسط نظریه پردازان اروپا پایه ریزی شد. جریان محاکمه و استیضاح خشایارشا و ارتش متجاوز و غارتگرش در دادگاهی که داوری اش به هرودوت هالیکارناسی سپرده شده است تا پس از صدور حکم توحش و تجاوز، بزرگ مردان پارس را به مسلخ گاه تاریخ بکشند! هنگامیکه کشورهای انقلاب زده اروپا برای پایه ریزی آینده ی فرهنگی و سیاسی نیاز به نوعی اتحاد و همبستگی ملی و تصویری مشترک از گذشته ی خویش داشتند تا مبنای آینده ی خویش را بر پایه آن پایه ریزی کنند، از آنجایی که اغلب تاریخی از خود نداشتند، ناگزیر از رجوع به فرهنگ و تمدن یونان باستان و الگو قرار دادن آن برای پیشرفت و توسعه جوامع خویش بودند. هویتی که شاید هیچ پیوندی با هویت اصلی و واقعی آنها نداشت و تنها بهانه ای برای جبران کمبودها و نقص های جوامع اروپایی آن روزگار بود. چه بسا مدینه فاضله فلاسفه و روشنفکران اروپا نیز شباهت زیادی به جامعه یونانی قرن پنجم پیش از میلاد داشت. البته منظور ما از “یونان” در اینجا، مشخصا خطه ی آتن یا همان هلاد است که مرکز دموکراسی و قلب تپنده ی جهان هلنیک بود.

مورخ ایرانی، اروپایی یا آمریکایی عادت دارد در آغاز کتاب از اینکه تنها منبع روایتش تواریخ هرودوت و دیگر آثار یونانی است، اظهار نارضایتی و انتقاد و یا احتمالا ناله و شکایت کند! اما عجبیب اینکه به محض ورود به کتاب، بدون هیچگونه تفسیر و توضیح، به تکرار یاوه های هرودوت هالیکارناسی می پردازد! حتی در بعضی موارد که نمی توانند پندار خود را از قصه های هرودوت ارضا کنند، به اراجیف یک هذیان گوی دیگر یعنی کتزیاس کنیدی پناه می برند تا شکاف عمیق نادانسته های تاریخی را به هر قیمت ممکن، پر کنند! البته که بازسازی و ترمیم رویدادهای گذشته از توانایی های دانش تاریخ و مورخ به حساب می آید اما این تصویر سازی باید در نهایت احتیاط و مواظبت انجام گیرد، نه آنکه از روی جزئیاتی غیرقابل تصدیق در کتابهای کهن، دست به خلق کلیاتی پندارگونه و یا رویایی بزنیم.

درست است که امروز دانستنی های ما بدون کتب مورخان یونانی ناچیز است، اما این دلیل نمی شود که ما به دلیل وجود این ضعف، گفته های آنان را دربست باور کنیم و بدون تفسیر و توجیه منطقی به نقل گفته های آنان بپردازیم. اگر کورکورانه و بدون تفسیر درست از حوادث تاریخی به نقل آنها بپردازیم نتیجه همان می شود که امروز شاهدش هستیم. پیروی بی چون و چرا از کتاب های مورخان و مفسران اروپایی.می­دانم…می­دانم که همین غربی ها بودند که آثار مدنیت ما را از زیر خروارها خاک بیرون کشیدند تا ما ایرانیان امروز بر خود ببالیم که نخستین اندیشه­ های بشر دوستانه در کوروش ایرانی­ تبلور یافته. اما واقعا آنان تا آن جایی به میراث هخامنشیان دلبستگی و وابستگی دارند که پادشاهان هخامنشی به خاک هلاد نظری ندارند، در این صورت دوست دارند هم کوروش را نخستین بنیادگذار حقوق بشر در تاریخ جهان بدانند و هم داریوش را مردی بزرگ و دوران ساز!(نبرد ماراتن در زمان داریوش، یک درگیری کوتاه بود که به دلایلی ایرانی­ها به فرمان داتیس، نهایتا تصمیم به عقب ­نشینی گرفتند) فاجعه از جایی آغاز می­شود که پسر داریوش در پی ادامه­ ی سیاست کوروش و داریوش به فکر لشکرکشی نه به یونان، بلکه به خاک آتن و اسپارت افتاد…

ما در اینجا به نقد ادعاهای مطروحه در بخش پارس از کتاب تاریخ تمدن که حاوی مطالبی درباره پارس هخامنشی و تمدن ایرانی قرن پنجم پیش از میلاد است، می پردازیم. شاید من شخصا بر دیگر بخشهای کتاب “تاریخ تمدن” نیز نقدهایی داشته باشم، اما از آنجا که بخش “پارس” این کتاب در کشورمان و در میان جوانان، از محبوبیت ویژه ای برخوردار است، صرفا به بررسی کوتاه و حدالامکان دقیق مطالب این بخش خواهیم پرداخت. امید است که این نقد مورد رضایت عام و خاص قرار گیرد و آن را به عنوان مقدمه ای برای پژوهش ها و نقدهای بیشتر در نظر گیرند.
نویسنده ی این سطور هدفش آشنا نمودن نسل جوان و نواندیش ایران با برخی زوایای تاریک و پنهان هخامنشی و در عین حال گفتن برخی واقعیت های مغفول تاریخ ایران در قرن چهارم و پنجم پیش از میلاد است.

از آنجا که آوردن یکجای موارد قابل نقد این کتاب و بررسی کامل آن تنها در یک جستار مقدور نیست، تلاش می کنیم تنها بخش های کلیدی و اصلی بخش “پارس” از کتاب تاریخ تمدن را به صورت تدریجی و طی چندین شماره در نشریه برای شما بیاوریم. امید است که مورد قبول دوستان و علاقه مندان ایران دوست و پژوهشگران و مورخان عرصه تاریخ باستان واقع شود.

بخش نخست – کمبوجیه و هرودوت

نویسنده “تاریخ تمدن” در آغاز به ستایش از دستاوردهای کوروش به عنوان فرمانروایی بزرگ و نیرومند می­پردازد:
آن اندازه که از افسانه ها برمی­­آید، کوروش از کشورگشایانی بوده است که بیش از هر کشورگشای دیگر او را دوست داشته اند و پایه های سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیکو قرار داده بود. دشمنان وی از نرمی و گذشت وی آگاه بودند.
اما چند سطر بعد:
نقص بزرگی که بر خلق و خوی کوروش لکه ای باقی گذاشته آن بود آنکه گاهی بی حساب قساوت و بیرحمی داشته است.(تاریخ تمدن، شرق گاهواره تمدن، پارس)
دورانت توضیح نمی­دهد که به راستی کوروش مرتکب چه جنایتی شده که موجب گشته همچون لکه ننگی در تاریخ ها برای وی باقی بماند ؟ قساوت و بیرحمی در چه زمانی،کجا و با کدام ملت؟
به نظر اینجانب، شیوه برخورد و نزاع شاهان کهن آشور و بابل با ملل مغلوب، خود میتواند گویای میزان بزرگی و سخاوت کوروش و راز ماندگاری نام وی در تاریخ باشد. تاریخ در این زمینه گواهی میدهد که بزرگ ترین افتخار پادشاهان خاورمیانه این بوده که دست به کشتار دسته جمعی مردمان بی سلاح زده اند و یا زنده زنده آنها در آتش سوزانده اند و چه بسا این مجازات دهشتناک شامل حیوانات و چارپایان نیز می شده است! نه تنها مدرکی برای این ادعا(قساوت کوروش) آورده نمی شود، که در ادامه این بیرحمی نخستین شاه هخامنشی به پسرش نیز سرایت داده می شود:
بیرحمی کوروش به پسر نیمه دیوانه اش، کمبوجیه به ارث رسید؛ بی آنکه از کرم و بزرگواری پدر چیزی به او رسیده باشد.
نویسنده “تاریخ تمدن” که در آغاز به “تواریخ” با نظر تردید نگریسته، بلافاصله پس از وارد شدن به اصل موضوع، تمام گفته هایش درباره مشکوک بودن روایات هرودوت را از یاد برده و به رونویسی دقیق و سطر به سطر از تواریخ می پردازد:
کمبوجیه پادشاهی خویش را با کشتن برادر و رقیب خویش، به نام بردیا آغاز کرد؛ پس از آن، به طمع رسیدن به ثروت فراوان مصر، به آن سرزمین هجوم برد و حدود امپراتوری پارس را تا رود نیل پیش برد و در این کار کامیاب شد. ولی چنانکه ظاهرا عقل خویش را بر سر این کار گذاشت.
پسر کوروش، بی تردید نخستین قربانی “تواریخ” هرودوت و پس از خشایارشا، بدنام ترین شاه هخامنشی است. از روایت هرودوت پیداست که این بدنامی حاصل اتهامات و ناسزاهای کاهنان مصری به کمبوجیه است. در واقع، کمبوجیه زیر شدیدترین کینه های فراموش نشدنی کاهنان مصری موجب شده که این چنین در “تواریخ” و سپس در معتبرترین کتب تاریخی بدنام گردد.
آیا یک شخص تنبل و شرابخوار و لااُبالی و نیز نیمه دیوانه و فاقد هوش و درایت -تصویری که مورخان و در صدر همه هرودوت از کمبوجیه ساخته اند- میتواند کهن ترین و شاید قدرتمندترین کشور جهان که با کامل ترین تجهیزات و امکانات نظامی خود به جنگ وی رفته است به راحتی و بدون مشقت خاصی آنان را شکست داده و مصر کهن و متمدن را به مجموع ایالات تحت فرمان پارسیان درآورد؟ حال به ادامه ماجرا توجه کنید:
قشونی که کمبوجیه برای گرفتن کارتاژ فرستادف دچار شکست شد؛ این از آن جهت بود که ناویان ناوگان پارس که همه از مردم فنیقیه بودند، از حمله کردن به مستعمره فنیقی سر باز زدند. کمبوجیه که چنین  دید از جا در رفت و فزرانگی و گذشت پدر را فراموش کرد.دین همه مصریا را ریشخند کرد و با خنجر خویش ،گاو مقدسی را که مصریان می پرستیدند، از پای درآورد. به این کار بسنده نکرد، بلکه نعش های مومیایی شده شاهان را از گورها بیرون کشید(…)معابد را با پلیدی آلود و فرمان داد تا بت هایی که در آنها بود، بسوزانند. گمان وی آن بود که با چنین کارهایی مردم مصر از بند خرافات و اوهام رهایی خواهند یافت.

در اینجا ما با ۲ نوع داوری درباره شاه پارس رو به رو هستیم:
در آغاز این روایت،دورانت میخواهد به ما این را بقبولاند که کشتن گاو مقدس به دلیل دیوانگی و عقل ناقص کمبوجه بود؛ اما در پایان با یک نتیجه گیری کاملا متفاوت رو به رو می شویم. به عبارتی دورانت در پایان، روایت کشتن گاو آپیس را از روی آگاهی و اختیار و نقشه ای از پیش تعیین شده توسط کمبوجیه میداند: وی این کار را کرد تا مردم مصر از بند خرافات رهایی یابند. کدام را قبول کنیم؟
درباره مورد دوم یعنی بی­حرمتی عمدی کمبوجیه به حریم معبد و کاهنان، امری ست مبهم که بیشتر باید درباره آن تأمل نمود تا زوایای تاریک و پنهان حضور فرزند کوروش در مصر بیشتر روشن شود! اما به هر حال ما می دانیم همه ی قوم ها و ملت های تحت فرمان پارسیان، مردمانی بودند دارای عقاید و باورهای گوناگون. از بت پرستی و چند خدایی گرفته تا پرستش انواع رب النوع ها! اما چرا این بی حرمتی فقط باید در مصر و در حق کاهنان و معابد آن انجام شود ؟ اگر کمبوجیه به راستی قصد براندازی نظام شرک و بت پرستی را در جهان داشته، چرا با دیگر ملت های زیر سلطه خود چنین برخوردی نکرد؟ پس باید به دنبال دلیل دیگر باشیم. باید به روایت هرودوت درباره کمبوجیه با نظر شک و تردید نگریست. به عبارتی باید روایت هرودوت درباره پسر کوروش را افسانه ای بی پایه و اساس یا حداقل اتفاقی جزئی اما دستخوش تغییر و تحول گشته توسط کاهنان و هرودوت بدانیم و بس. باید دانست که کاهنان مصری از زمره ی خشک مغز ترین و متعصب ترین کاهنان جهان باستان بودند و هنگامی که دیدند شاه جوان پارس تفاوت بسیار زیادی با فراعنه ی دیکتاتور و خرافه پرست تاریخ مصر دارد، ناگهان منافع خویش را در خطر دیده و دست به کینه ورزی و توطئه چینی علیه پسر کوروش زدند. اثرات این کینه و غرور تماما در “تواریخ” انعکاس یافته و نتیجه این که نوشته های هرودوت درباره کمبوجیه، بی تردید حاصل بدگویی ها، کینه ورزی ها و دشمنی این قشر متحجر با شاه جوان پارس است و رویهم رفته حضور شخص سخت گیری چون کمبوجیه در تضاد کامل با منافع مادی این قشر خشک اندیش و جاه طلب بود.
گذشته از همه اینها نمی توان همراهی کمبوجیه با پدرش در جریان سفرهای جنگی را از یاد برد. کوروش در اعلامیه بابل مستقیما به حضور کمبوجیه در کنار خویش اشاره می کند. آیا میتوان پذیرفت این کمبوجیه که در همه جا حتی هنگامیکه پدرش در مقابل بت عظیم بابل تعظیم می کرد و دست او را میگرفت، نظاره گر احترام پدرش به آداب و رسوم و باورهای هرچند خرافه آمیز بابلی ها باشد، اما بلافاصله پس از به قدرت رسیدن توانسته باشد تمام فرزانگی و گذشت پدر را از یاد برده و یک سری اعمال زشت و شنیع و زننده و حتی مخالف آیین و رفتار پارسیان را انجام دهد ؟!

برخی مورخان بر این باورند که سفرهای مستمر جنگی کوروش موجب شد تا وی آنچنان که باید و شاید فرصتی برای تربیت فرزندش نداشته باشد! اما به راستی اگر کمبوجیه در پاسارگاد می ماند تا پدرش به تنهایی به سفرهای جنگی اش برود، مشکل حل می شد؟ نه…در این صورت باز هم، همین مورخان کمبوجیه را پسری با تربیت حرمسرایی و درباری می دانستند که چیزی از کشورگشایی و فنون جنگی نمی داند! چنانکه درباره خشایارشا این کار را کردند. همین تفسیرهای نادرست موجب شد تا از خشایارشا، چنان شاه عیاش و بی قید و بندی بسازند که به قول “بدیع”: حتی امروز هم روح خشایارشا پس از ۲۵ قرن، میتواند از این گونه قضاوت های نادرست و ناعادلانه، در عذاب باشد!

Tag's: ایران
∫ داریوش
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391

در بيابان برهوت يزد و در دل كوير ، چك چك تنها جاي است كه آب زلال تراوش مي كند چك چكو ) پير سبز )

منوچهر ارغواني - پير سبز در محلي ميان كوهاي اردكان و انجيره نزديك به قريه خرانق واقع شده كه آب و هواي آن نسبتا خنك تر از مراكز يزد ميباشد .صاحب پير را حيات بانو از شاهدختهاي ساساني كه پس از سقوط مداين براي حفظ ناموس و پاكدامني خويش به اطراف و اكناف ايران آواره گرديده اند ميباشد.

کمتر زرتشتی دیده می شود که این مکان را زیارت نکرده باشد و البته غیر زرتشتیان کثیری نیز جهت بازدید و گردشگری و بعضا" زیارت ، این مکان را از نزدیک دیده اند . پیر سبز در محلی میان کوههای اردکان و انجیره نزدیک به قریه خرانق  در 68 كيلومتري شمال شرقي شهرستان يزد و37 كيلومتري شريف آباد اردكان يزد می باشد . زرتشتیان به آنجا اعتقاد می ورزند و مقدسش می شمارند و بناهای متعدد و مرفه برای ایامی که به زیارت میروند ساخته اند و نیز آب انبارهایی بنا نموده اند که قدیمی ترین آنها در عصر ناصرالدین شاه بنا شده است . این محل بعلت آنکه در میان و بلندی کوه قرار گرفته است از دور شکوه و زیبایی خاص دارد .

نماي بيرون پير از پشت پنجره پيرزیارتگاه  پير سبز يا چك چكو  - فرتور از سیامک ماوندادی

 

دارای راهی آسفالت از طرف اردکان یزد می باشد که اخیرا" به همراه طرحهایی چون نصب BTS تلفن همراه و انتقال آب منطقۀ نزدیک زیارتگاه بنام باغ گلزار به زیارتگاه و چند طرح دیگر  با کمک دولت و با پی گیری مجدانه انجمن زرشتتیان شریف  آباد متولی زیارتگاه تکمیل و به مرحله بهره برداری رسیده است . البته دارای راهی فرعي شوسه منشعب از جاده یزد طبس قرار دارد .

اگربگویم وقتی انسان پس از طی مسافت طولانی  به پای این کوه عظیم میرسد از حیرت انگشت به دهان می ماندگزافه نگفته ام.کوههای سر به فلک کشیده که زیارتگاه را همچون نگینی در میان گرفته اند؛ و آن سرو عظیمش که آنرا عصای پیر می نامند و ارتفاعش به دهها متر می رسد.وقتی از پله های متعدد پیر بالا می رویم ساختمانهای زیادی را در دو طرف خود می بینیم . و بناهای متعدد و مرفه برای ایامی که به زیارت میروند ساخته اند و نیز آب انبارهایی بنا نموده اند که قدیمی ترین آنها در عصر ناصرالدین شاه بنا شده است . این محل بعلت آنکه در میان و بلندی کوه قرار گرفته است از دور شکوه و زیبایی خاص دارد .

 زیارتگاه  پير سبز يا چك چكو  - فرتور از بهرام یزدانی

 اینها انسان را به این فکر وا می دارد که چه عقیده و اعتقاد و چه اراده ای حدود نیم قرن پیش و شاید بیشتر باعث شده  این حجم عظیم مصالح ساختمانی به ناچار توسط جهار پایانی و گاهی توسط انسانهائی کوشا و مصمم که باید واقعا" دستشان را بوسیداز پائین کوه به محل مورد  نظر آورده اند و این ساختمانهای عظیم که هم اکنون زائرین مشتاق را در سایه خود آرامش می دهدبنا  نمودند.موقعی که چند صد پله را پشت سر گذاشتیم به محل اصلی زیارتگاه پیر سبز یا نیایشگاه آن می رسیم. درخت چنار عظیمی از وسط نیایشگاه سر به آسمان کشیده و همچون چتری زیارتگاه را از بالا  در بر گرفته است،که بر اساس آنچه از سالمندان و خدام نقل می گردد، قبل از آن نیز در محل این درخت ،چنار ی عظیم و قدیمی دیگری بوده است که در تنه آن سوراخ بزرگی ایجاد شده است،و به مرور زمان درخت جدید جای آنرا گرفته است.

                                                      زیارتگاه  پير سبز يا چك چكو  - فرتور از منوچهر ارغوانی

 زیارتگاه  پير سبز يا چك چكو  - فرتور از منوچهر ارغوانی

بر اساس سنت زرتشتیان کفشها را در می آوریم و سرمان را بوسیله کلاه سفید رنگی که در کمدی قرار دارد می پوشانیم و به داخل زیارتگاه می رویم . در گوشه ای از آن حوضچه  ای ساخته شده است و آبهایی که چون قطره اشک از سینه کوه جاری است را در خود جای می دهد . سکوت زیبای حاکم بر زیارتگاه با چکیدن قطرات آب به داخل حوضچه شکسته می شود و با آهنگ وزین خود روح انسان را آرامشی دیگر می بخشد.لحظاتی در این مکان روحانی و با صفا و راز و نیاز با ایزد پاک به انسان حال و هوای دیگری می دهد.

 زیارتگاه  پير سبز يا چك چكو  - فرتور از منوچهر ارغوانی

پيرسبز چك چكو     Pire Sabze Chakchakoo
اومَهِ تا دامِن كوه     Omahe Taa Daamene Kooh

چِه قَه پله ممِه طي كَه    Che Gha Pella Meme Tey Ka
تا نِه رَسوهِه دِپو      Taa Ne Rasoohe Depoo

هوويِ پيرسبز مو      Hvooye Pire Sabze Moo
درُخشَ مثل قرص مو       Drokhsha Mesle Ghorse Moo

اووِِ چَكَه توي حوض     Oove Chaka Tooye Hovz
چك و چكه از سينه كوه     Chako chake Az Sine Kooh

جمعيت موج كوزَه      Jemiyat Moje Kooza
تو خيله هُو       Too Kheyla ho

 يَكي رقصه يَكي خينه      Yaki Raghsa Yaki Khina
يَكي كرَه سِير و صفو      Yaki Kra Seyr o Safoo

پيرسبز چك چكو       Pire Sabze Chakchakoo
پيرسبز چك چكو       Pire Sabze Chakchakoo

شمع و چو ب صِندلُش        Shem o Choobe Sendalosh
كلك مِين پيرُش        Kalake Meyne Pirosh

مردومون موج كوزِن داور و وَرُش       Mardomoon Moje Koozen Daavro Varosh
حوجت طلَبِن از اُش       Hoojate Tlaben Az Osh

يَكي كِنه رشته گوُش چورقَدُش        Yaki Kena Reshte  Goshe Choorghadosh
گرِنگ تَه ري ميله شمعدون هُو        Grege Ta Ri Milaye Shemdoon ho

واجَه پير چك چكو        Vaaja Pire Chak Chakoo
آدِن مرود دل مو         Aaden Mroode Dele Moo

پيرسبز چك چكو       Pire Sabze Chakchakoo
پيرسبز چك چكو       Pire Sabze Chakchakoo

سي يوشونِ سين كوه      Siyoshoone Sine Kooh
چه قدر دوره صفو       Che Ghadar Doora Safoo

وقتي اوو از شِه چكه       Vaghti Oov Az She Chaka
والا ممِه وير تو          Vaalaa Meme Vire Too

شَشِكَه مِه پيش پو        Shasheka Me Pishe Poo
يور نوز و دلربو        Yoore Nooz o Delroboo

شِه وا وقتي كه تا رسوهه شه پو       She Vaa Vaghti Taa Rasoohe She Poo
ووا پير چك چكو          Vevaa Pire Chak Chakoo

تا وِرَس به دل مو        Taa Veras Be Dele Moo
نبيم از هم مو جزو       Nabim Az Hem Moo Jzoo

پيرسبز چك چكو         Pire Sabze Chakchakoo
پيرسبز چك چكو         Pire Sabze Chakchakoo
 

زیارتگاه  پير سبز يا چك چكو  - فرتور از منوچهر ارغوانی

تاريخجه زيارتگاه

 در باره تاریخچه زیارتگاه نقل و حدیثهای گوناگونی وجود دارد.اکثرا" آنرا به محل پناه گرفتن و غایب شدن حیات بانو  یکی از دختران یزدگرد سوم ساسانی می دانند.

آنچه كه روايت است مي گويد:

 

در دير زمانان هنگام فرمانروايي كيانيان كه در استان خراسان سكونت داشتند كاروانهاي از فارس به خراسان و بلعكس در حاشيه كوير عبور مي كردند در يكي از سالها هنگام بهار كارواني از فارس به طرف خراسان در حركت بود مه توفاني شديد شروع شد و راه را براي كاروانان سنگين نمود بطوريكه چند روزي در بيابان حيران و سرگردان بي تاب شده جاده را نمي يافتند ،ناگهان  آهويي از پشت كوه نمايان ميشود با ديدن آهو خوشحال شده پي به آبادي در همين نزديكي ميبرند و چند قدمي به دنبال آهو روان ميشوند كه در پشت كوه منظره اي سبز و خرم و چشمه آبي مي بينند،بالاي كوه رفته آب مينوشند واستراحت ميكنند .

در همان بازتاب تشعشعات نور خورشيد بر آن كوه و نيزنغمه مرغان سبز رنگ كه بر روي شاخه درختان آواي يزدان يزدان سر ميدهند به نظرشان ميرسد، از كوه  پايين آمده و راه را مييابند و به خراسان ميروند ،اين خبر را به گوش فرمانرواي وقت ميرسانند عده اي به ديدن آن مكان روانه ميشوند و شهري در نزديكي آن بنام يزد بنا مي كنند ( ميگويند آثار خرابه هاي كه شايد يزد كهنه باشد هنوز وجود دارد )  آن مكان  را مقدس و محترم شمرده پيرسبز نهادند و از آن به بعد محل زيارت و تفريح ايرانيان بخصوص پارسيان گرديد وساختمانهايي براي سكونت و نيز جمع آوري كتاب و هدايا و امانتها  بنا كردند.

 زیارتگاه  پير سبز يا چك چكو  - فرتور از منوچهر ارغوانی

زیارتگاه  پير سبز يا چك چكو  - فرتور از منوچهر ارغوانی

 

همچنين روايت است: 

 

در باره تاریخچه زیارتگاه نقل و حدیثهای گوناگونی وجود دارد.اکثرا" آنرا به محل پناه گرفتن و غایب شدن یکی از دختران یزدگرد سوم ساسانی می دانند که از دست تازیان در گریز بوده و حیات بانو به دامنه کوهی پشت هومین و سنجد میرسد ، سیاهی دشمن را از دور می بیند نالان و گریان به سمت کوه بلند خشک بالا میروند ، همینکه بدسترس دشمن قرار میگیرد ،آهی از دل کشیده و با نگاهی بکوه بلند میگوید مرا چون مادری مهربان در آغوش خود بگیر و از دست دشمنانم برهان ، هماندم شکافی در کوه پدیدار و حیات بانو در آن ناپدید میگردد ، سپاهیان دشمن از مشاهده واقعه حیران گشته راه خود میگیرند .پس از مدتی بالای این کوه خشک بایر قطرات آب مانند چشم یتیمان و دیده ی گریان ستمدیگان ، چون صاحب آن به زمین میچکد بقدری که مسافری را سیراب و شاداب نماید و اگر جمعیت زیادتر یا گله گوسفندان فراوانی بدانجا رسند جریان قطرات آب زیادتر میشود بطوریکه همه را کفایت کند . این کوه خشک از برکت پیر امروز سبز و خرم میباشد . می گویند چوپانی به نزدیک چاه متک گله خود گم میکند . پس از جستجوی زیاد با خستگی و ناکامی ، تشنه و گرسنه به آن کوه که قطرات آب از آن بر زمین میچکید رسیده ، رفع تشنگی و خستگی مینماید در ضمن خواب بر او غلبه میکند در رویا گله گم شده ی خود را   در  پناه بانویی فرهمند می بیند که به او میگوید در این محل ا طاقی بنام من بساز و شمع و چراغ بیفروز و به دیگران نیز خبر بده که چنان کنند . چون بیدار میشود گله را در برابر  خود میبیند ازشادی در پوست  نمی گنجد در اندک وقتی با کمک زرتشتیان آن حدود زیارتگاه پیر سبز درست میشود و امروز در کمر خیله های بسیاری برای اقامت زوار بر پا شده است .

آن نکوهی بود کو را بر زمین بودی نشان           آسمانی بود گویی بر فراز آسمان

 

باور اکثریت زرتشتیان است که این محل را  مقدس و زیارتگاهی برحق می دانند  و با تمام وجود به آن عشق می ورزند و سمبل وحدت و همگرائی جامعه زرتشتیان شده است. به نحوی كه (روز اشتاد تا انارام از ماه خرداد برابر با 24تا 28 خرداد ماه خورشیدی ) بمدت 5 روز در دامن آن کوه دوستانه وار گرد هم می آیند و کسب آگاهی از یکدیگر می نمایند و مشکلات خود را در می یابند و شادمانه سرود میخوانند و نیایش و درود می فرستند به فرد یا افرادی که برای حفظ شرافت و پاکدامنی خویش تن به دشمن نداده و نیز اهورایی (خداوندی ) که به کمکشان شتافته و به آنها توان داده تا در لابلای کوهها از انظار دشمن محو گردند و به انجام مراسم گوناگون مانند نیایش همگانی ، گهنبار خوانی ، سدره پوشی ،نذورات،نامزدی و ...می پردازند. در عین حال از محیط زیبای طبیعی و فرح بخش این مکان مقدس نیز استفاده نموده و پس از چند روز با دلی شاد و سبک بال باز می گردند.

 

بگفتا اي خدا ، من از زنانم                سبب سازي به غيرتو ندانم

بگيري دست من ، من ناتوانم               بصدق دل بگو يا پير برحق

خجسته نام اوست نيك بانو             بنا ليد از خدا نبسشت به زانو

بصدق پاك ناليدي به يزدان               بكوهي يك جايي گشت پنهان

شبه گنجينه را از خود هويدا                    تمام كوه شدپرنور و شيدا

زیارتگاه  پير سبز يا چك چكو  - فرتور از بهرام یزدانی

روانشاد گشتاسب بليواني متولي پير سبز

 قبل از اینکه  این زیارتگاه تحت سرپرستی و تولیت انجمن زرتشتیان شریف آباد در آید به وسیله خدام محلی به شکل ارثی اداره میشدوتا حدود نیم قرن پیش ادامه داشت اما از آنجا که زیارتگاه پیر سبز از اهمیت ویژه ای نزد زرتشتیان و غیر زرتشتیان بر خوردار است، نیاز به اراده و اداره قویتر  و منظم و هدایت شده ای احساس شد، به گونه ای که در شاُ ن این زیارتگاه و زائرین و بازدید کنندگان باشد.بدین منظور انجمن زرتشتیان شریف آباددر سال 1324 خورشیدی با پی گیری مسئول و متولی وقت انجمن (روانشاد رستم بلیوانی ) اقدام به ثبت  و در یافت سند رسمی زیارتگاه نمود و بدین تر تیب دوران جدیدی جهت سازندگی و ساماندهی امور زیارتگاه آغاز شد که تا کنون ادامه دارد و بعد از فوت روانشاد رستم بلیوانی در سال 1377 خورشیدی ، دوره جدید انجمن با ریاست روانشاد گشتاسب بلیوانی این خدمات را ادامه داد.که می توان از تعمیر ساختمانها ، اصلاح وضع لوله کشیهای آب ، آسفالت راه پیرسبز -اردکان ، اتصال زیارتگاه به برق سراسری ،نصب ایستگاه BTS تلفن همراه ، رساندن آب باغ گلزار به پیر سبز و بسیاری خدمات دیگر را نام بردکه این انجمن در حال انجام آنها می باشد.

 

زیارتگاه  پير سبز يا چك چكو  - فرتور از بهرام یزدانی

برای دیدن ادامه فرتورها کلیک کنید

زیارتگاه پير سبز چك چكو

 تهيه و تنظيم : منوچهرارغواني با همكاري بانو شهناز شهزادي

فرتورها از بهرام يزداني و منوچهر ارغواني

Tag's: عکسریارنگاه
∫ داریوش
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391
دبستان رستم یزد آبادی حدود یک قرن پیش با هزینه خیراندیش نرسی ابادی روانشاد رستم یزدآبادی در محله نرسی آباد ساخته شد و تا چندین سال محل سواد اموزی تعداد زیادی از دانش آموزان بود، اما کم کم به دلیل کم شدن دانش آموزان این مدرسه تعطیل شد.

در دهه های گذشته این مکان به محلی برای تفریح و ورزش نوجوانان نرسی آبادی تبدیل شد و اکثر اوقات و به ویژه در فصل تابستان نوجوانان و جوانان این محل بیشتر زمان خود را در این مکان به ورزش می پرداختند.

با شروع تابستان امسال نوجوانان نرسی آبادی تصمیم می گیرند این محل را مرمت کنند، این نوجوانان هر روز از ساعت 4 بامداد و به سرپرستی آقای رستم خسرویانی و با همکاری انجمن زرتشتیان نرسی آباد کار مرمت را آغاز می کردند.

اکنون بعد از گذشت حدود 4 ماه کار مرمت باشگاه رو به پایان است و به گفته رستم خسرویانی روز آدینه 30 مهر ماه شاهد بازگشایی مجدد آن خواهیم بود.

نکته جالبی که در باسازی این محل به چشم می خورد این است که نه تنها شکل قدیمی و سنتی بنا حفظ شده بلکه با استفاده از وسایل قدیمی سعی شده است تا این محل سنتی تر جلوه کند .

یکی از اتاقهای این مجموعه به نام پیر ریش سفید مشهور است، آقای رستم خسرویانی تاریخچه ای پیر را جمع آوری کرده که به صورت زیر است:

در زمان قدیم در محله نرسی آباد مردی زرتشتی با ریش و موی سفید زندگی می کرده است، از زمان زیستن او اطلاع دقیقی در دست نیست، این مرد بزرگ که از لحاظ علم و دانش زبانزد خاص و عام بوده است و سعی می کرد دیگران را نیز باسواد سازد و زمینه ای را ایجاد می کرده که در مقابل ظالمان و زورگویان بایستند و نگذارند حقی از آنها پایمال شود. این موضوع برای حاکمان ستمگر وقت و آنهایی که با باسواد شدن مردم منافع خود را در خطر می دیدند خوشایند نبود و بر این اساس تصمیم گرفتند آن عالم بزرگ را از سر راه خود بردارند.

ماموران را به در خانه آن عالم ریش سفید فرستادند تا او را به مکان نامعلومی برده و به قتل برسانند و از آن جایی که آن مرد فقیه بسیار به اهورامزدا نزدیک بود، در راه قتلگاه به موضوع پی برد، به درگاه اهورامزدا راز و نیاز کرد و از او خواست که کمکش کند و ار ایمان پاک و بی آلایش او چنین تقدیر شد که سر سه راه کوچه همین دبستان رستم یزدآبادی از دید این پلیدان و ناپاکان مهو گردید و آنها بعد از جست و جوی زیاد مجبور شدند تا دست خالی به نزد اربابان خود باز گردند و مرد ریش سفید توانست در خانه خود به زندگی ادامه دهد و از آن تاریخ به بعد سر این کوچه محلی در دیوار به اسم پیر ریش سفید بنا گردید که بعد از سالها چون خانه مذکور نوسازی گردید، صاحب آن دیگر اجازه به ساخت این پیر را بر روی دیوار خانه اش نداد و این مکان کم کم رو به فراموشی می رفت که فردی  که نه اهل نرسی آباد بود و نه اطلاعی از وجود چنین زیارتگاهی داشته است. در خواب چند بانوی زیبا و سبز پوش را می بیند که از اتاق چاه خانه که در مدرسه رستم یزدآبادی هست بیرون می آیند و می گویند به همه بگو ناراحت خانه ویران شده ما نباشند. هر کس نذری دارد به این مکان بیاید، ما اینجا هستیم . بدین ترتیب پیر ریش سفید به اینجا منتقل می شود.

اما تصاویری از این مجتمع دینی و تفریحی را ببینید:
مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی
پیر ریش سفید
مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی

مجتمع دینی فرهنگی رستم خداداد یزد آبادی
برگرفته از برساد

Tag's: مجتمع
∫ داریوش
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391
یزد در سفرنامه ها:

یزد شهر بزرگی است که از لحاظ تجارت و رفت و آمد نقطه مهمی بشمار می رود یک نوع پارچه ابریشمی و طلایی در آنجا بافته می شود که موسوم است به پارجه ابریشمی و طلایی درآنجا بافته می شود که موسوم است به پارچه یزدی و به همه جای دنیا صادر می شود.

"سفرنامه مارکوپولو"

ازنشانه ها ی چشم گیریزد بادگیر ها ، سردابه ها و زیر زمین های آن است که ین هر سه با یکدیگر هماهنگی دارد و وجود اینها نشان دهنده آن است که آب و هوای یزد از نقاط دیگر ایران گرمتر است

" کلنل سی ای مک گرگر"

مناره ها و باد گیرهای شهر یزد از دور انسان را به یاد کتاب هزار و یک شب می اندازد

"سفرنامه سرپرسی سیکس"

احساسات مذهبی در شهر یزد خیلی جدی تر از اغلب شهرهای یران است.

" فرد ریچاردز"

یزد گویا نه در حمله اعراب لطمه ای دیده است و نه در یلغار مغول. این اولین مطلبی است که درمورد یزد به خاطر داشت درست است که این مصونیت از خرابی هی گذشته را در پیشانی شهر نمی توان دید (چرا که خیابان بندیهای جدید بلایی کمتر از آنچه مغول به بار آورده است نیست) اما در لفاف آداب و رسوم مردم می توان در اینکه زرتشتی و مسلمان براحتی با هم بسر می برند، در ینکه دزد و گدا بسیار کمتر دارد، در ینکه در کوچه وبازار کمتر فحش می شنوید و دعوا و در خیلی چیزهای دیگر

"یزد شهر باد گیرها، جلال آل احمد"

وقتی به یزد سفر می کنی تنها درپهنه چغرافیا جابجا نشده ای که در عمق تاریخ ، به هزار توهی افسانه ای خزیده ای و تاریخ و افسانه در این شهر کویری چندان بهم آمیخته اند که باز شناختشان ناممکن است

یزد بافتی دیگر، مردمی دیگر و اساسا جنس دیگری دارد. صفا و محبت مردم یزد را در کمتر جیی می توان سراغ کرد.

" مجله سفر، فروغ پوریا وری "

شهر ما گنجینه هنر است ، هر ویرانه اش دفتری است پر از زیبایی که در برابر چشم شیفتگان هنر گشاده است.

در شهری که در جویهایش آب روان ، ریگ روان است مردم بزرگوار و پرتلاشی بودند که توانستند از سده های دوراین شهر را بعنوان یکی از مراکز بزرگ تمدن ایران نگه دارند و نظیرش هیچ جای دنیا نیست.

در یزد نشانه های عالی اخلاقی و معماری و باستان شناسی با هم در آمیخته اند و جزء فرهنگ جدایی ناپذیراین مردمند.

مسجد جامع کهن فهرج تنها مسجدی است که در جهان اسلام ، ساختمان آن از ابتدا تا به امروز تغییر نکرده است.

"دکتر محمد کریم پیرنیا"

شهر بزرگ و تاریخی یزد نگینی است درخشان در قلب سرزمین پهناور ایران ودژی است استوار در کویر. نشانه پیروزی و سپیدی و پاکی و سر سبزی و آبادی بر اهریمن تیرگی و خشکی و ویرانی.

بر گرفته ازhttp://www.ystp.ac.ir/

Tag's: سفرنامه
∫ داریوش
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391
معماران ایرانی به دلیل نگاه عالمانه به اقلیم و علم زیست شناسی، عجایبی حیرت انگیز و ماندگار با عنوان کبوترخانه‌های ایرانی خلق کرده‌اند که حقیقتا سزاوار است به آن‌ها به عنوان آثاری برتر از عجایب هفتگانه عالم نگاه کرد.

به گزارش خبرنگار مهر از یزد، کبوترخانه‌های ایرانی مانند بسیاری از مظاهر هنری ایران ناشناخته مانده‌اند این در حالی است که این برج‌های زیبای کبوتران به عنوان زیرساخت تاسیسات کشاورزی در تمام سرای ایران از کناره‌های شرقی دریاچه ارومیه گرفته تا کویر یزد و میبد و برخی روستا‌های نطنز و کاشان و از جنوب خراسان و طبس گرفته تا گوشه و کنار شهر‌ها و آبادی‌های این سرزمین حضوری پیوسته داشته است.

تنها در حوالی اصفهان بیش از سه هزار برج زیبای کبوتر وجود داشته است و استان یزد نیز در شهرستان میبد یکی از زیباترین کبوترخانه‌ها را در خود جای داده است.

طراحی و عملکرد کبوترخانه‌ها بسیار جالب و عالمانه بوده به گونه‌ای که در جذب کبوتران و خلق زیستگاهی امن برای کبوتر، حیرت برانگیز بوده است.
کبوترخانه‌ها مانند دژ نظامی در برابر همه دشمنان کبوتر که کم هم نیستند، مقاوم و نفوذ ناپذیر بوده است.

ساختار معماری کبوترخانه به گونه‌ای بوده که نه تنها در برابر پرندگان شکارچی مانند قوش، جغد و کلاغ فکر و اندیشه شده، بلکه هرگز پرندگان مهاجم را نیز درون برج‌ها راهی نبوده است زیرا نحوه ساخت این کبوترخانه به گونه‌ای بوده که امنیت همراه با آرامش و آسایش کبوتران را تأمین می‌کرده است.

فضای داخلی کبوترخانه‌ها گاه محل اجتماع بیش از 25 هزار کبوتر بوده است

دقت در اجرای این برج‌های کبوتر به حدی بوده است که درصد اشتباه ورود پرندگان مزاحم را به صفر می‌رسانیده؛ زیرا اگر حتی یک مورد پرنده یا حیوان مهاجمی به درون این کبوترخانه راه می‌یافت، هرگز هیچ کبوتری احساس امنیت نمی‌کرد و کبوترخانه خالی از حضور کبوتران می‌شد.

فضای داخلی کبوترخانه آن چنان امن و مفرح بود که گاهی محل تجمع حدود ۲۵ هزار کبوتر می‌شد.
آشیانه‌ها آنچنان زیبا و منظم با مدول‌های یک شکل و از مصالح کاهگل ساخته شده بود که در تابستان بسیار خنک و به گونه‌ای بوده است که باد در فضای آن جاری بوده و برعکس در زمستان گرم و از وزش باد‌های سرد محلی در امان بوده است.

همه این تمهیدات منجر به خلق این شاهکار‌های معماری یعنی کبوترخانه‌های ایرانی شده است.

قطر سوراخ‌های ورودی کبوتران به داخل برج‌ها به اندازه‌ای ساخته شده است که تنها کبوتران می‌توانستند وارد آن شوند و پرندگان مهاجم قادر به ورود به داخل آن نبودند.
 

معماری زیبای کبوترخانه‌های ایرانی همراه با عملکرد اقتصادی آن یعنی کارخانه ساخت مرغوب ترین کود شناخته شده در جهان بر کسی پوشیده نیست.

از علوم دیگر در ساخت برج‌های کبوتر همچون استفاده از دانش فیزیک با توجه به اصل تشدید به منظور توجه و پرواز همزمان دسته جمعی حدود ۱۴ هزار تا ۲۵ هزار کبوتر در اثر برخاستن ناگهانی که ارتعاشات بسیار قوی را به دنبال دارد، عالمانه بهره برده شده است.

هندسه و ریاضیات به خاطر به حداکثر رساندن سطح در حجمی ثابت و بهره گیری از اصول زیباشناختی آن چشمگیر است.
دانش جانورشناسی و روانشناسی جانوری از دیگر علومی است که در ایجاد تجهیزات دفاعی کبوترخانه و تمهیدات مکانیکی، بیولوژیکی و شیمیایی برای مبارزه با دشمنان کبوتر اعمال می‌شده است.

معماری داخلی کبوترخانه‌ها استثنایی است؛ عظمت این بنا‌ها هم به سبب گستردگی و شکوه و هم به سبب تنوع در فرم اعجاب برانگیز است و این بنا‌ها مانند سایر آثار معماری ایرانی هم از عملکرد وافر و هم از فرم زیبایی پیروی کرده است.
 

ساخت کبوترخانه یکی از تجربیات ارزنده کشاورزی سنتی یزد و اصفهان است که در استان یزد دو کبوترخانه میبد و کسنویه باقی مانده است.

برج کبوترخانه میبد در جنوب شرقی باروی قدیم میبد (محل کنونی فرمانداری میبد) واقع است و بنا از خارج به صورت برجی مدور و آراسته به نقش‌های ویژه و از داخل دارای سه طبقه و مجهز به هزاران لانه برای جلب و نگهداری پرندگان مهاجر است.

برج کبوترخانه هم به لحاظ حمایت از پرندگان بی پناه و هم به جهت استفاده‌ای که در گذشته از کود آنها برای کشاورزان می‌کردند، قابل توجه است.

قدمت برج کبوترخانه میبد به دوران قاجار بر می‌گردد و در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.
این برج به صورت استوانه‌ای ساخته شده و دارای تزئینات قطاربندی آجری و گچی است که مانع تردد مار‌ها به داخل برج می‌شود ولی در برج‌های مکعبی و چند قلو ترفند‌های دیگری مانند ایجاد قوس به داخل انجام شده و زمانی که کبوتران احساس خطر می‌کنند به طور ناگهانی به پرواز در می‌آیند که این امر موجب ایجاد ارتعاشی داخل برج می‌شود و برای رفع این مشکل، علاوه بر ساختن یک طبقه در میانه برج، طاق‌هایی بین استوانه خارجی و داخلی ایجاد کرده‌اند تا طول برج کاهش یافته تا ضمن استحکام سازه از ارتعاشات نیز جلوگیری می‌کند.

نوار‌های گچی اطراف دیوار، تله مارگیر، گنبد کنگر‌های و طاق بندی با گچبری‌های خاص از دیگر ویژگی‌های برج کبوترخانه میبد است.

ساخت کبوترخانه، یکی از تجربیات ارزنده کشاورزی سنتی یزد و اصفهان است که در استان یزد دو کبوترخانه میبد و کسنویه باقی مانده است.

پیش از رواج کود‌های شیمیایی کشاورزان مناطق کویری یزد و اصفهان از فضله پرندگان برای افزایش بهره وری خاک استفاده می‌کردند و برای این منظور بنا‌هایی که کبوترخانه نامیده می‌شد، در اطراف آبادی‌ها می‌ساختند.

کبوترخانه‌ها و سیاحان خارجی

کبوترخانه‌های ایرانی مورد توجه بسیاری از سیاحان و گردشگران خارجی بوده و ابن بطوطه مراکشی ظاهرا اولین سفرنامه نویسی بوده که درباره کبوترخانه ایرانی سخن گفته است.
او در سفر طولانی خود در حدود پنج قرن قبل (۴۷۷ سال پیش) می‌گوید: این کبوترخانه‌ها را بین راه قریه فیلان و اصفهان دیده است: "قیلان قریه بزرگی است که بر روی رودخانه عظیمی ساخته شده و در کنار آن مسجد زییایی وجود دارد. آن روز تیر از وسط باغ‌ها و آب‌ها و روستا‌های زیبا که برج‌های کبوتر زیادی داشت به مسیر خود ادامه دادیم و پسین روز به اصفهان رسیدیم...»

علاوه بر ابن بطوطه در قرن‌های بعد نیز سیاحان بسیاری راجع به برج‌های کبوترخانه اصفهان و یزد مطالب بسیاری نوشته‌اند.

عملکرد پرسود کبوترخانه‌ها در کشاورزی مغفول مانده است

کبوترخانه در گذشته در اقتصاد کشور نیز تاثیرگذار بوده‌اند به نحوی که غازان خان مغول در کنار سایر اقداماتی که برای احیای کشاورزی ایران انجام داد، فرمان‌هایی برای حفظ و بازسازی و نگهداری کبوتران و کبوترخانه‌ها صادر کرد و بی انصافی است که از این همه دانش و تحصیل این آثار بی بهره باشیم و هیچ کاری در خور عظمت آن‌ها انجام ندهیم و هر روز شاهد فروریختن این مواریث فرهنگی و هنری باشیم.
متاسفانه عملکرد پرسود این بنا‌های با ارزش که در کار کشاورزی بنیادی حیاتی دارد، بر جامعه ما پنهان مانده است.

این بنا‌های شگفت آور، کارخانه ساخت مرغوبترین کود شناخته شده جهان هستند.

جهانیان ایرانیان را حساس ترین انسان‌های جهان معاصر در حفظ و حراست از آثار باستانی خویش می‌دانند به همین دلیل بر ماست که چون گذشته در حفظ مواریث فرهنگی از جمله‌ ندیشه دلسوزانه برای بازمانده این برج‌های دل انگیز کبوتران که هر کدام یک جاذبه توریستی است، با یکدلی و همکاری سازمان میراث فرهنگی، سازمان ایرانگردی و جهانگردی، سازمان حفظ محیط زیست، وزارت جهاد کشاورزی، دانشکده‌های باستان شناسی و معماری و سایر سازمان‌های مرتبط، در حفظ این آثار اعجاز برانگیز معماری که زیرساخت ارتقای صنعت کشاورزی این مرز و بوم است، همت کنیم.


------------------------------------
عکس: مسعود ساکیhttp://memarinews.c
Tag's: معماری
∫ داریوش
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391
آتشکده‌‌ در ایران باستان

در اوستا، اصطلاحی برای آتشکده نیامده است. نخستین اشاره به آتش (معلوم و مخصوص) در ادبیات زردشتی از سده سوم میلادی است،‌ در کتیبه ای از شاهپور اول ساسانی و روحانی بزرگ معاصر او، کریتر. کریتر بنیان گذار آتش بهرام، مقدس ترین و مهمترین آتش آیینی دین زردشت بوده است.
از دوران ساسانی،‌ به نام سه آتشکده معروف بر می خوریم که اصل آنها را از آتش های اساطیری دانسته اند. مهمترین آتشکده ایران در آن دوران آتشکده آذر فرنبغ (Adur Farrobag) در فارس بود که آتشکده مختص روحانیان بود و مرکزیت داشت. آتشکده آذر گشنسب، آتشکده خاص طبقه ارتشیان بود که از نظر اهمیت بعد از آذر فرنبغ قرار داشته است و محل آن در شیز، نزدیک گنزک،‌ در جنوب شرقی دریاچه ارومیه (در آذربایجان) بود و شاه و ارتشیان برای نیایش به آنجا می رفتند. سومین آتشکده مهم کشور، آذر برزین مهر (Adur Burzenmihr) بود، مختص کشاورزان که در آیین های ویژه به آنجا می رفتند.
باستان شناسان از آثار به جا مانده از آتشکده های دوران ساسانی دریافتند که بیشترین آتشکده ها در آذربایجان بوده اند و این سرزمین مرکز مقدس مذهبی ایران بوده است. بیشتر این آتشکده ها خاکستری نداشته و در اصطلاح پهلوی «خودسوز» بوده اند. ظاهرا منبع سوخت آتش های آنها گاز نفت بوده است.
نام خود آذربایجان نیز ماخوذ از آتش است. آتورپات (= نگهبان آتش) که در دوره هخامنشی، شهربان این ناحیه بود، نام خود را به آن داد و این ناحیه از کشور به آتورپاتکان (آذربایجان امروزی) مشهور شد.
همچنین تعداد زیادی از بناهایی که به» چهارطاق» معروف شده اند احتمالا آتشکده بوده اند. ردپای این بناها را در معماری ایران پس از اسلام نیز می بینیم.در دوران باستان، نه تنها زردشتیان برای دعا و نماز در پیشگاه آتش یا شنیدن گفتار «هیربد» به آتشکده می‌رفتند، بلکه نیازمندان گرسنه و تشنه نیز برای طلب یاری به آتشکده ها پناه می‌بردند.
در این معابد که براساس شواهد از دوره هخامنشی در این کشور بر پا شده اند،‌ آتش مقدس آتش همیشه فروزان با چوب بود که در آتشدانی روی پایه ای بلند می سوخت. روحانی پرستار آتش هر روز در وقت معین سوخت و بخورات را همراه با نیایش و آتش پیشکش می کرد. از آنجا که قبله زردشتیان نور است، مومنان برای به جا آوردن نمازهای روزانه خود به حضور آتش یا نور خورشید (آتش آسمانی) نیازمند بودند و شرط خواندن نماز داشتن طهارت کامل و به اصطلاح وضو بود. نماز ویژه آتش هنوز هم در آتشکده ها خوانده می شود.
با برپایی آتشکده ها، لزوم پیدایش طبقه نوینی از روحانیان، یعنی موبدان آتشکده ها احساس شد. از میان این طبقه، روحانی عالی رتبه یا روحانی رییس آتشکده را در فارسی باستان بگینه پتی baginapati می خواندند. این لقب در دوره ساسانی به «مغوبد» (= بزرگ مغان) تغییر یافت.
آتشدان‌ در ایران باستان

ظرفی که آتش را در آن نگهداری می کردند، «آتشدان» نام داشت. آتشدان در اتاقی درونی و محراب مانند در آتشکده قرار داشت تا پرستار روحانی آن را از هرگونه آلودگی و ناپاکی مصون دارد. در میان بقایای کاخ های با شکوه پاسارگاد، آتشدان های خوش تراشی از سنگ سفید پیدا شده است که نشان دهنده اهمیت این عنصر نزد شاهان هخامنشی است. این آتشدان ها ته ستون و سری سه پله دارند که با پایه بلندی به شکل مکعب مستطیل قلمی به یکدیگر وصل شده اند. ارتفاع آن تا حدود کمر آدمی میانه قد، می رسد. سر آنها که روی پایه سنگی قرار دارد، تو خالی و محل افروختن آتش بوده است. شاید داخل این آتشدان سنگی از منقلی فلزی هم استفاده می کردند. زیرا داخل آن اثری از آتش دیده نمی شود.
آتشدان های پاسارگاد از نظر ظرافت کار سنگتراشی بی نظیرند اما نمونه های آن را زردشتیان در طول سده ها، به هنگام پرستش و نیایش به کار برده اند.
در حجاری های بالای آرامگاه داریوش، آتشدانی همانند آتشدان پاسارگاد روبروی نقش شاه قرار دارد که زردشتی بودن صحنه را نشان می‌دهد. نقش آتش به صورت هرمی از شعله ها از سر آتشدان زبانه می کشد. این کهن ترین نمونه آتشدانی است که آتش آن افروخته است. گمان می رود نماز کردن به آتش افروخته در بلندی از آیین های ویژه شاهان زردشتی بوده است. گویی داریوش با این حجاری می خواسته بر زردشتی بودن خود تاکید کند. احتمالا مراد از آتش حجاری شده، نمایش اجاق شخصی او به هنگام جلوس بر تخت بوده است. رسمی که ظاهرا بنیان گذار آن کوروش بود و از اهمیتی حکایت می کند که در ایام کهن، آتش شخصی هر حکمرانی برای قوم و طایفه او داشته است.
در بالای آتشدان، نقش فروهر در پرواز است. پشت سر پیکره فوق، قرص ماهی برجسته همراه با هلالی در لبه زیرین آن حجاری شده است. هماهنگی نقوش فروهر و قرص ماه و آتشدان در آرامگاه داریوش دلالت بر احترام داریوش نسبت به خورشید و ماه و آتش می کند و جالب اینکه سه دعای مهم زردشتی نیز به این سه اختصاص دارند: خورشید نیایش، ماه نیایش و آتش نیایش. در متون پهلوی آمده که ستایش خداوند باید در آن حال که روی به خورشید و ماه و آتش دارند، صورت پذیرد.
با این تعابیر و بر طبق سنن دین زردشت می توان گفت که این نقوش، شاه را در حال نیایش نشان می دهند.
نقش آتشدان را روی تعدادی از گل مهرهایی که در ویرانه های خزانه داری و باروی تخت جمشید یافت شده اند، نیز می بینیم. در نقوش این گل مهرها،‌ بالای آتشدان فروهرقرار دارد و در دو سوی آن، دو پرستنده یا دو موبد به نیایش مشغول‌اند.
جزییات شکل آتشدان روی گل مهرها دقیقا مشخص نیست، اما باید نمونه ای از آتشدان های زمان هخامنشیان باشد. در گل مهری هم که از مصر به دست آمده و تاریخ آن میان سال های 400 تا 500 قبل از میلاد است، همین نمونه آتشدان دیده می شود. به طور کلی نقش آتش افروخته روی پایه بلند، بر مهرها و گل مهرهای هخامنشی که پرستش‌گران به آن ادای احترام می‌کنند، نماد رسمی مذهبی شده بود. از گزنفون، تاریخ دان یونانی، نقل است که کورش بزرگ هخامنشی به هنگام بیرون آمدن از زادگاهش پارس، به ایزد آتش اجاق و اهورامزدا نیایش می کرده است. گزنفون کورش را چنان می نمایاند که زردشتی مومنی است و معمولا به درگاه اهورامزدا نیایش می کند.
پیش از روزگار ساسانیان، برای این آتشدان ها نامی در اثری به جا نمانده است. اما در دوره ساسانیان به نام های» آدوران»، «آتشدان» و «آتشگاه» بر می خوریم. همچنین در دوره ساسانیان، آتشدان علامت ملی شد و آن را روی سکه‌های پادشاهان این سلسله ضرب کردند.
اهمیت آتش را در اسامی عام ترکیبی که از دوران هخامنشی به جا مانده نیز می توان دید، مانند: آتر فرنه (= از آتش بخت یافته) و در الواح ایلامی: آتر پاته (= محافظت شده با آتش)، آتر بانو (= دارنده درخشش آتش) و آتر دانه (= آتش داد).

http://www.kohandiyar.mihanblog.com

Tag's: ایرانآتشکده
∫ داریوش
شنبه سی ام اردیبهشت 1391
در یکم و هشتم خرداد ماه، مطالبی با نام «تاریخ‏سازی جریان انحرافی از موضوعی انحرافی، به نام تخت جمشید» و «پاسارگاد ساخته‏ یهودیان یا ایرانیان؟» در پایگاه تحلیلی ـ تبیینی برهان منتشر شد.

در این مقاله، «حیدری‏ نیا»، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‏ اسلامی بر آن شده تا با ارایه مستدلاتی به نقد و بررسی این دو مقاله بپردازد.

در یکم خرداد ماه سال جاری، مطلبی با نام «تاریخ‏سازی جریان انحرافی از موضوعی انحرافی، به نام تخت جمشید» در پایگاه تحلیلی ـ تبیینی برهان منتشر شد. نویسنده آن با دلایلی ابتدایی که پیش از این از سوی «ناصر پورپیرار» طرح شده و بارها مورد انتقاد قرار گرفته بود، به اثبات این مدعا پرداخته که «چگونه متخصصان تاریخی فرستاده شده از سوی دانشگاه‌های غرب (در اینجا دانشگاه شیکاگو) با جعل و دروغ درباره تاریخ پیش از اسلام ایران و دستکاری و فریب در ابنیه تخت جمشید و ساختن داستان‌های خیالی درباره آن زمینه‌های فریب بخشی از جامعه را فراهم آورده‌اند».

نویسنده این مطلب، در بخش دوم یادداشت خود با نام «پاسارگاد ساخته یهودیان یا ایرانیان؟» که در تاریخ هشتم خرداد ماه منتشر شد، ادعا کرده که «آستروناخ در فاصله سال‌های 1340 تا 1343 در مجموعه پاسارگاد، کاخ‌هایی ساخت و آن‌ را به کوروش هخامنشی در 2500 سال پیش نسبت داد تا به این شخصیت مورد علاقه یهودیان هویّت تاریخی مادی و قابل اثبات بخشد».
 در مدت کوتاه، این مطلب عیناً در چند پایگاه‌ و نشریه اصولگرا و چند وبگاه قوم‌گرا و تجزیه‌طلب منتشر شد و مطلبی که در ادامه می‌آید، نقدی بر این دو نوشته‌ است که با هدف انتقاد به جریانی خاص، نوشته شده است.

مقدمه
 
تاریخ کهن ایران زمین، مانند بیشتر تمدن‌های دیرپای بشری، آکنده از نقاط تاریک و روشنی است که به دست خوبان و بدان این سرزمین پدید آمده است. برای هر قوم و ملتی، توجه و پرداختن به نکات برجسته و مثبت تاریخش، به همان میزان افتخار آفرین است که بیان تاریکی‌ها و نکات منفی آن، رنج آور. در یک سده اخیر که دنیای غرب با ابزار قدرتمندِ رسانه، به کارزار فرهنگی وارد شده، همواره تلاش کرده تا از گذشته خود، تصویری آرمانی و زیبا ارایه نماید و در مقابل، با همین ابزار توانا، به مصاف ملت‌ها و کشورهایی رفته که با  آن‌ها زاویه داشته است. در این میان، پیکان هنر و رسانه غربی، ایران اسلامی را در سه دهه اخیر نشانه رفته است.
 
هجمه غرب به ایران، صرفاً روزگار معاصر و حوادث دوران انقلاب اسلامی را شامل نمی‌شده است، بلکه رویارویی سنتی میان ایران (نماینده قدرت شرق باستان) و یونان و روم (نمایندگان غرب باستان) که یک هزاره به درازا کشیده بود، در روزگار معاصر با زبان و ابزاری جدید ادامه یافت. تا جایی که در همین یک دهه اخیر، هالیوود با ساخت چند فیلم پر هزینه نظیر اسکندر1، سیصد2 و شاهزاده ایرانی3، تلاش کرد تا با حمله به گذشته باستانی ایران، ریشه‌های کهن تاریخ و فرهنگ ایران زمین را تخریب و تحقیر کند. هرچند که در پیشینه تاریخ ایران، بسان هر سرزمین کهن دیگری نقاط تاریکِ تاریخی وجود دارد، در قیاسی ساده و مروری کلی میان تاریخ مشرق زمین و مغرب زمین، می‌توان دریافت که این نقاط تاریک در تاریخ غرب به ویژه در گذشته باستانی آن بیش از هر سرزمین و ملت دیگری وجود دارد، لیکن اینان به کمک تبلیغات و رسانه، تلاش می‌کنند تا کژی‌های خود را پنهان کرده و معایب دیگران را برجسته نمایند.
 
ایران، سرزمینی است که از گذشته‌های دور، مأمن اقوام و طوایف گوناگونی بوده که به رغم اختلاف لهجه، زبان، پوشش، آداب و رسوم و حتی مذهب، در کنار یکدیگر یک کل واحد و زیبایی به نام ایران را پدید آورده‌اند. با روی کار آمدن پهلوی اول، سیاست‌های ضد دینی رضاخان، موجب شد زیر لوای باستان‌گرایی، به قومیّت‌های گوناگون به ویژه آذری‌ها ـ که در تاریخ معاصر ایران نقشی محوری و مهم در عرصه دفاع از میهن و مبارزه برای عدالت و آزادی ایفا کرده بودند ـ اجحاف شود. پس از سقوط رضا‌شاه، ظهور فرقه دمکرات، نخستین پیامد سیاست‌های استعماری او بود. این بار کمونیست‌ها با حمایت و دخالت مستقیم شوروی، مدعی رهایی مردم آذربایجان از سلطه نظام حاکم بودند.
 
هرچند که عمر این دولت نوظهور و برکشیده بیگانه به یک ‌سال نرسید و پیوند عمیق مردمان دلیر این دیار و باورهای ریشه‌دار مذهبی آنان، فرصت را از دست مارکسیست‌ها گرفت، فکر مسموم تجزیه‌طلبی را برای نخستین‌بار در اندیشه بخشی از جامعه ایجاد کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی، این جریان با استفاده از فضای باز سیاسیِ پس از انقلاب، دوباره هسته‌هایی را در بین قومیّت‌های ایرانی ایجاد کرد تا شاید به این ترتیب، ضمن پاره پاره کردن ایران اسلامی، بتوانند به انقلاب ضربه بزنند؛ برافروختن آتش دشمنی و کینه در میان کردها، ترکمن‌ها و بلوچ‌ها، بخشی از اقدام‌های مارکسیست‌ها در نخستین سال‌های انقلاب بود. این توطئه‌ها هم با تلاش دلسوزان میهن و صرف هزینه‌های بسیار، پشت سر گذاشته شد.
 
در اواخر دهه 70 خورشیدی، یکی از بازماندگان حزب توده به نام «ناصر پورپیرار»، با استفاده از سوءِ تدبیر مسئولان فرهنگی وقت، تلاش کرد تا همان اهداف ضد همفکران دیروز خود را این بار در پوششی فرهنگی و به بهانه طرح مباحث به ظاهر علمی دنبال کند. پورپیرار، با تألیف و نشر کتاب «دوازده قرن سکوت» چهار پا به این عرصه گذاشت. وی که از اعرابِ ایرانیِ خوزستان است، فاقد هر گونه تحصیلات دانشگاه به ویژه سابقه تحصیلی در رشته تاریخ است، از این روی، آثارش آکنده از تناقض‌هایی است که به مرور زمان و با نشر کتاب‌های جدیدترش به چشم می‌خورد.

ادعاهای پورپیرار در نفی گذشته باستانی ایران، در بین محافل کوچکی از فعالان دانشجویی با گرایش‌های قومیّتی با استقبال روبه رو شد. وی در بین سال‌های 1380 تا 1385 بارها به دعوت همین تشکل‌ها در دانشگاه‌های مختلف سخنرانی کرد؛ البته در این سال‌ها آثار متنوعی شامل مقالات الکترونیکی، کتاب و مقالات چاپی در نقد وی منتشر شده است.5
 
به ‌رغم تلاش‌های گسترده پورپیرار و همراهان اندکش، ادعاهای وی چنان بی پایه و متناقض بود که نتوانست راه به جایی ببرد و دو سه سالی است که خاک مهجوری بر آثار و دعاوی او نشسته است. در چنین شرایطی مطلبی با نام تاریخ‏سازی جریان انحرافی از موضوعی انحرافی، به نام «تخت جمشید» که در تاریخ 1/3/90 منتشر شد، با دلایلی سست به اثبات این مدعا پرداخته که «چگونه متخصصان تاریخی فرستاده شده از طرف دانشگاه‌های غرب (در این‌جا دانشگاه شیکاگو) با جعل و دروغ درباره تاریخ پیش از اسلام ایران و دستکاری و فریب در ابنیه تخت جمشید و ساختن داستان‌های خیالی درباره آن زمینه‌های فریب قسمتی از جامعه را فراهم آورده‌اند.»؟

نویسنده این مطلب، در بخش دوم یادداشت خود با نام «پاسارگاد» ساخته یهودیان یا ایرانیان؟ که در تاریخ 8/3/90 منتشر شد، ادعا کرده که «آستروناخ در فاصله سال‌های 1340 تا 1343 در مجموعه پاسارگاد کاخ‌هایی ساخت و آن‌ها را به کوروش هخامنشی در 2500 سال پیش نسبت داد تا به این شخصیت مورد علاقه یهودیان هویّت تاریخی مادی و قابل اثبات بخشد.
 
هرچند درباره ادعاهای پورپیرار و حلقه کوچک او، نقدهای تاریخی زیادی نوشته شده است، لیکن در یادداشت حاضر، ضمن بیان آفت‌های باستان‌گرایی و باستان‌ستیزی برای هویّت و امنیّت ملی، برای تنویر افکار مخاطبان، نقدی هم بر ادعاهای بی‌پایه نویسنده بی‌نام و نشان آن ارایه شده است. نقد زیر در سه بخش ارایه می‌شود:
 
بخش نخست، ناظر به کلیّات قابل انتقادی است که در هر دو یادداشت نویسنده به چشم می‌خورد. بخش دوم و سوم هم به ترتیب ناظر به هر یک از دو بخش از مطالب یاد شده است.
 
بخش نخست: نقدی بر روش و بینش نویسنده
 
1ـ باستان ستیزی و مسأله امنیّت ملی: همچنان که در آغاز این مطلب توضیح داده شد، سیاست‌های افراطی در عرصه باستان‌ستیزی، ثمره‌ای جز زدودن بخشی از تاریخ و هویّت ملی ایران در پی ندارد. وقتی طرح چنین مباحثی از سوی گروه‌های کوچک قومی مورد توجه و استقبال واقع می‌شود و کسانی که داعیه جدایی‌طلبی دارند، مروجان اصلی باستان‌ستیزی در کشور می‌شوند، باید در نشر چنین آثاری دقت بیشتری کرد.

به بیان دیگر، باستان ستیزی، از جمله سخنانی است که دشمنان این آب و خاک را به وجد می‌آورد. برای روشن شدن بهتر موضوع، آوردن یک نمونه خالی از فایده نیست؛ در کتاب «تاریخ چهارم دبستان» جمهوری آذربایجان، برای هویّت سازی و هویّت بخشی به سرزمینی که قرن‌ها با نام قفقاز، جزیی از خاک ایران به شمار می‌رفته است، داستان کشته شدن کوروش در نبرد با قبیله ماساژت‌ها را به نخستین رویارویی پارس‌ها با ترک‌ها تعبیر کرده و از آن با عنوان درازدستی کوروش، پادشاه پارس یاد می‌کند که توسط ملکه قوم ترک، کشته می‌شود. آنگاه در تداوم تاریخ سازی‌اش، از صفویان به عنوان نخستین حکومت ترک نام می‌برد که مرزهای آذربایجان را تا آب‌های خلیج فارس گسترش داد. در چنین فضایی، نفی تاریخ و هویّت کهن ایران، در واقع، نوعی هم صدایی با تهدید کنندگان هویّت و امنیّت ملی میهن است.
 
2ـ چرخش‌های تردیدآمیز: تغییر روش ناگهانی طراح اصلی این ایده در سال‌های اخیر، قابل تأمل است. نخستین ورود پورپیرار به حوزه تاریخ ایران، به واسطه کتاب «از زبان داریوش» است که در آن خود را به عنوان ویراستار معرفی کرده و نامش را روی جلد کتاب در کنار نویسنده و مترجم توانای آن آورده است. پورپیرار در مقدمه‌ای دو صفحه‌ای که بر این کتاب نوشته، عصر هخامنشی را «مبشر راستی، برابری، آزادی و عدالت» معرفی کرده و آن را باعث غرور ایرانیان دانسته و نوشته است: «به یقین ارزش کتاب در بیان تمامی حقایق مربوط به آن دوران است و از خلال آن پذیرفته می‌شود که قدرت مدیریت و سازمان‌ده بنیان یک امپراتوری و نیز روابط ملی به کمک خرد جمعی چنان مستحکم شد که هنوز ایرانیان به جهان با همان ویژگی‌های دیرین و نخستین خود، یعنی پندار، کردار و گفتار نیک شناخته می‌شوند». 6

نکته قابل تأمل دیگر آن که این کتاب توسط خود پورپیرار (در انتشاراتی متعلق به وی) به چاپ رسیده است اما در فاصله اندکی پس از انتشار این کتاب، پورپیرار با نشر کتاب دوازده قرن سکوت منکر تمدن هخامنشی شد البته وی در چاپ‌های بعدی کتاب از زبان داریوش نام خودش را از روی جلد برداشت.
 
3ـ چالش‌های میراث فرهنگی ایران در سطح بین‌المللی: در حالی که ایران در عرصه جهانی با غارت میراث فرهنگی توسط دلالان غربی مواجه است که نمونه بارز آن، مناقشه بر سر چندین هزار لوح گلی است که اطلاعات ارزشمندی از تاریخ اقتصادی عصر هخامنشی را در خود جای داده‌اند و از قضا توسط همین باستان‌شناسان از خزانه تخت‌جمشید به شرط امانت از ایران خارج شده تا در دانشگاه شیکاگو روی آن‌ها مطالعه شود، «پروفسور هاید ماری کخ»، نویسنده کتابِ از زبان داریوش، بخش مهمی از اطلاعات ارزشمند خود را از همین الواح گلی استخراج کرده است. بی‌اساس خواندن تخت‌جمشید و نفی کارکرد آن، در شرایطی که جمهوری اسلامی ایران، در تلاش است تا میراث به یغما رفته را بازگرداند و یک دادگاه آمریکایی با دستیاری یهودیان در صدد حراج آن‌هاست، (7) چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟!

از سوی دیگر، در یکصد سال اخیر مهم‌ترین موزه‌های دنیا با آثار ارزشمند ایرانِ هخامنشی تزیین شده است (به ویژه آثار مهمی که هیأت باستان شناسی فرانسوی طی توافق‌نامه‌ای صد ساله از شوش و نواحی آن کشف و ضبط کردند) تلاش برای بازگرداندن بخشی از این میراث که امروز مایه درآمدی سرشار برای این کشورهای غارتگر شده، آیا تناسبی با چنین ادعاهایی دارد؟ در حقیقت تنها کسانی که از طرح چنین ادعاهایی سود می‌برند همین غارتگران جهانی هستند.
 
بخش دوم: نقد و نظری برمطلبِ تاریخ ‏سازی جریان انحرافی از موضوعی انحرافی به نام «تخت جمشید»
 
1ـ نبود ارتباط بین عنوان و محتوا: نخستین گام در هر نوشته علمی و تحقیقی، وجود تناسب میان عنوان و محتوای یک مطلب است. متأسفانه نویسنده‌، از تیتری کاملاً سیاسی برای مطلبی به ظاهر تحقیقی استفاده کرده است و در عین حال تا پایان مقاله هیچ توضیحی نداده که اساساً جریان انحرافی ـ که پدیده‌ای نوظهور است ـ چه ارتباطی به تخت جمشید و حفاری‌های نیم قرن اخیر آن دارد! گویا انتخاب چنین تیتری، صرفاً برای جلب خواننده و تأثیرگذاری بیشتر بر ذهن او استفاده شده است. حال آن‌که با چنین رویکردی در واقع میراث فرهنگی یک کشور، قربانی درگیری‌های سیاسی شده است.
 
2ـ چشم‌پوشی از منابع داخلی و پژوهش‌های متعدد: نویسنده به گزاف مدعی است که: «اطلاعات کنونی ما محدود به دیدگاه‌های اساتید یهودی دانشگاه‌های غرب به ویژه دانشگاه «شیکاگو» است که امروزه ارزش و اعتبار علمی آن‌ها کاملاً زیر سؤال است و ثابت شده که به جای تحقیقات علمی آزاد، به جعل تاریخ و دروغ نویسی مشغولند و با سمبل سازی‌های بی‌بنیان تلاش می‌کنند زمینه‌های تفرقه بین مسلمین را فراهم آورند». وی که در چند جا بی‌اطلاعی‌اش از تاریخ و باستان‌شناسی را نشان داده است، مجموعه روایات متعدد مورخان قدیم درباره تخت جمشید را نادیده گرفته و تلاش‌های باستان‌شناسان ایرانی طی چند دهه اخیر را هم انکار کرده و بر موضوعی تأکید می‌کند که برای هر آشنای به تاریخ، باورنکردنی است.
 
تخت جمشید با جلب توجه مسافران اروپایی از اواخر قرن نهم هجری (1470م) به بعد و شرح و طرح‌های آن‌ها از آن، خیلی زود ایران باستان را در جهان غرب مشهور کرد و نوشته‌های بسیاری در توصیف آن آثار و شناخت هنر ایرانی پدید آمد. از راه همین توصیفات بود که خط میخی شناخته و رمزگشایی شد. نفوذ تخت جمشید در معماری چهل ستون اصفهان ـ که حتی نامش را هم از نام تخت جمشید در آن زمان گرفته است ـ به خوبی آشکار است و بر آثار دوره قاجاریه، حتی بر قالی بافی و پرده بافی، تأثیر گذاشته است. مرحوم «علی‌رضا شاپورشهبازی» در مقاله‌ای ارزشمند که برای دائره‌المعارف بزرگ اسلامی نوشته، ذیل مدخل تخت جمشید، به ردّپای این اثر در منابع اسلامی، سفرنامه‌های سیّاحان اروپایی و پژوهش‌های جدید پرداخته است. (8)
 
3ـ استناد به عکس‌هایی مبهم و بدون تاریخ: نویسنده با ارایه چند عکس کوچک و مبهم، نتیجه می‌گیرد که آثار ایلامی ـ که اصالت بنای تخت جمشید به آن بوده ـ از این محوطه پاک شده تا یک تاریخ‌سازی جدید صورت گیرد. در تصویر شماره (1) و تصویر بالا، سمت راست از مجموعه تصاویر شماره (3)، می‌توان موقعیّت این بنای مورد ادعا را نسبت به صفه تخت جمشید سنجید. این بنا کاملاً خارج از صفه با فاصله‌ای قابل توجه از آن قرار دارد. این نکته را می‌توان از نمای ستون‌های صفه که در دور دست دیده می‌شوند، دریافت. اما برخلاف ادعای وی، این حفاری‌ها نه تنها موجب از بین رفتن این بنای قدیمی نشده بلکه، با دقت تمام، بقایای بنای معبدی در این نقطه از زیر خاک بیرون آمد که نه تنها ایلامی نبود بلکه کتیبه‌های یونانی آن نشان داد که این معبد پس از ویرانی تخت جمشید به دست اسکندر، توسط مقدونی‌ها یا اشکانیان احداث شده است. از این رو کتیبه‌های آن به خط یونانی است و به جای «اهورا مزدا» نوشته‌اند «زئوس مجیستوس» و به جای «میترا» نوشته‌اند «آپولون و هلیوس».
 
«هرتسفلد» تصاویر متعددی به همراه گزارش باستان‌شناسی این اثر ارایه می‌دهد اما دور بودن این بنا از صفه اصلی و کم‌اهمیّتی آن نسبت به تخت جمشید موجب شده که نویسنده محترم در سفر به تخت جمشید آن را نبیند و سپس ادعا کند که این بنا اساساً وجود ندارد.(9)

(تصویر الف) ضمن آن‌که در یک تحقیق باستان‌شناسی ذکر تاریخ عکس، زاویه عکس و منبع آن، برای هر گونه استنادی ضروری است.

تصویر الف: معبد فراته‌دار (هرتسفلد: 1380، لوحه 84)
 
4. تفاوت زیگورات با یک کاخ: یکی دیگر از شاهکارهای نویسنده، کشف این نکته است که تخت جمشید یک زیگورات بوده نه یک کاخ یا بنای هخامنشی! سپس با ارایه تصویر کوچکی از زیگورات چغازنبیل سعی می‌کند که این دو را شبیه به هم نشان دهد اما در ادامه، زیگورات تخت جمشید را بنایی بابلی معرفی می‌کند! در واقع ایشان نمی‌داند که زیگورات چغازنبیل اساساً بنایی بابلی نیست! بلکه مهم‌ترین بنای باقی مانده از پادشاه ایلامی «اونتاش‌گال» در «دوراونتاش» است که یک‌پارچه از خشت ساخته شده است. سپس در ادامه با ارایه چندین تصویر نشان می‌دهد که این زیگورات بابلی! هیچ‌گاه به اتمام نرسیده و از ابتدا ناقص بوده است. ممکن است برخی از آشنایان و صاحب‌نظران، بر این حقیر خرده ‌بگیرند که چرندبافی در این حد چه نیازی به پاسخ دارد! اما از آن‌جا که ممکن است این سخنان، ذهن ناآشنایی را بفریبد، تناقضات آن را بازگو می‌کنم.
 
نخست آن‌که زیگورات بنایی است هرمی شکل که هیچ شباهتی به یک بنای احداث شده روی صفه‌ای وسیع را ندارد. زیرا زیگورات پلکانی به سوی آسمان است. زیگورات بنای خشتی توپُری است که سطح خارجی آن دارای پوششی از آجر است و فاقد هرگونه فضای داخلی است (تصویر ب) هم‌چنین برخلاف ادعای نویسنده، زیگورات چغازنبیل را هم همین دانشمندان غربی یافتند و «رومن گیرشمن»، باستان‌شناس فرانسوی سال‌ها با دقت به خاک‌برداری و حفاری در آن مشغول شده و از قضا نتایج این کاوش‌ها که تا نیم قرن بعد هم توسط گروه‌های خارجی و ایرانی تداوم یافت در چندین جلد کتاب منتشر شده است.10 در ضمن ثبت این بنای ارزشمند در زمره فهرست آثار میراث جهانی یونسکو، گواه دیگری بر توجه ویژه به آن است.
 
تصویر ب: زیگورات چغازنبیل (سمت چپ) و نمونک یک زیگورات

5. تخت‌جمشید بنایی کامل یا نیمه‌کار: نمایش عکس‌های پراکنده‌ای از تخت جمشید و استنباط این نکته که بنای یاد شده یک بنای بابلی و نیمه‌کاره است مانند این می‌ماند که تکه‌هایی منتخب از یک خمره شکسته، به گونه‌ای کنار هم قرار گیرد که حاصل آن کاسه سفالی کوچکی شود. نویسنده در فرضیه ‌بافی خود به این موضوع فکر نکرده که الواح موجود در تخت جمشید و گزارش‌های متعدد مورخان یونانی از این بنای عظیم را چگونه باید با ادعای خود تطبیق دهد.  
 
«داریوش» در چند کتیبه در تخت جمشید، در احداث این بنا اعلام می‌کند: «پیش از این در این مکان دژی وجود نداشت به خواست اهورامزدا من این دژ را ساختم... و من آن را استوار، زیبا و مقاوم ساختم.»11 البته ذکر این نکته ضروری است که صفه تخت جمشید در گستره‌ای به وسعت 125 هزار متر مربع، در دوران داریوش، خشایار شاه و اردشیر یکم احداث شد و هر قسمت تاریخچه خود را دارد. آثار تخت جمشید به چهار دسته تقسیم می‌شود، این دسته‌بندی طبق برنامه‌ای منظم بوده است، چنان‌که محوطه را به چهار بخش تقریباً مساوی تقسیم می‌کند:
 
1) در جنوب شرقی، «خزانه» واقع است که اصل آن ــ که بسیار کوچکتر بوده ــ ساخته داریوش است و بعدها خشایارشاه در آن تغییراتی داده و آن را به صورت دژی مستطیل شکل درآورده است.
 
2) در ربع جنوب غربی، کاخ‌های اختصاصی داریوش (تَچَرَ) و خشایار شاه (هَدِیش) و بنایی نامشخص واقع است. «کاخ سه دری» یا «کاخ مرکزی» نیز که خشایارشاه آن را ساخته و اردشیر یکم تمام کرده است، درست در میان تخت جمشید قرار دارد. در جنوبِ حیاط تچر و در غربِ هدیش، «کاخ اردشیر یکم» بوده است که بعد از دوره هخامنشی دژ مانند گشته است. در شرقِ حیاط هدیش و غربِ خزانه، «حرمسرای خشایارشاه» واقع است.
 
3) در ربع شمال شرقی صفّه، «کاخ صد ستون» (که خشایارشاه ساخت آن را آغاز کرده و اردشیر یکم بنای آن را به پایان رسانده) و دروازه نیمه تمام حیاط شمالی آن و نیز جایگاه قراولان واقع است.
 
4) شمال غربی محوطه مشتمل است بر پلکان بزرگ دو جانبه شمال غربی و «دروازه ملل» یا «دروازه خشایارشاه» (هر دو ساخته خشایارشاه) و کاخ بزرگی که به آپادانا شهرت یافته و داریوش بنای آن را آغاز کرده و خشایارشاه کار آن را به اتمام رسانید. در مرکز صفّه، کاخ کوچک سه دری واقع است که به همه کاخ‌های اطرافش راه دارد. ساخت این کاخ را نیز خشایارشاه آغاز کرد و اردشیر یکم کار آن را به پایان رساند.12
 
به این ترتیب آن‌چه از این مجموعه عظیم در عکس نمایش داده شده، پیکره‌ای مربوط به یکی از دروازه‌هاست که بنا به اجماع باستان‌شناسان، این دروازه تنها بخش ناقص بنای تخت جمشید است.
 
جزییات احداث بناهای تخت جمشید با مصالحی که هر بخش آن از گوشه‌ای از امپراتوری هخامنشی آورده شده و گروه وسیعی از کارگران و صنعت‌گران با حقوق و دست‌مزدی مشخص به کار مشغول شده‌اند، مفصل‌تر از آن است که بتوان در این‌جا آورد اما برای روشن شدن سبک معماری بنا به چند نکته اشاره می‌شود. نویسنده تأکید دارد که این بنا بابلی است و با نمایش تندیس گاو در تصویر شماره (31) و سپس نمایش اسب در تصویر شماره (32) ـ که باز مثل نمونه‌های قبلی عکس‌ها از دو قسمت مختلف برداشته شده و این نکته را می‌توان از ستون‌هایی که در پسِ عکس شماره (31) حضور دارند، دریافت ـ چنین استنباط می‌کند که باستان‌شناسان تلاش کرده‌اند بنایی بابلی را ایرانی کنند! اما از این نکته غافل است که هرچند بسیاری از نمادهای بابلی، یونانی و... در این بنا حضور دارد اما در نهایت محتوای بنا با نگرش داریوش و خشایارشاه، هویّتی مستقل پیدا کرده است. در این بنا، برخلاف بناهای بابلی، شاهد صفی از شکست‌خوردگان نیستیم که با نهایت خواری و در شرایط اسارت، چون بندگان هدایا و خراج خود را تقدیم می‌کنند. بلکه نمایندگان ملل مختلفی که تحت حاکمیّت هخامنشیان هستند با نهایت احترام و در لباس مهمان، با آرایش بومی و رسمی خود، حتی با سلاح، همراه با میزبانی پارسی یا مادی برای اهدای هدایای خود به این بنای باشکوه پای می‌گذارند. هر چند که سبک تراش سنگ‌ها با الهام از معماری سارد، در دو بنای پاسارگاد و تخت جمشید به معماری یونانی نزدیک شده، اما برخلاف هنر یونانی، هرگز در این پیکره‌های متعدد نقشی عریان از یک مرد یا زن مشاهده نمی‌شود. در حالی که یونانیان خدایان خود را هم برهنه ترسیم می‌کردند اما در این بنا صدها پیکره حجاری شده که همگی در پوششی فاخر از لباس‌های مختلف نمایش داده شده‌اند. نمونه‌هایی از این دست که معماری تخت جمشید را از حیث محتوا کاملاً ایرانی می‌کند، بسیار است.13
 
6. آثار نو یافته دردسری جدید پیش روی مدعیان دروغین: نویسنده در بخش آخر مطلب تخت‌جمشید، مدعی می‌شود که «به اصطلاح متخصصین یهودی دانشگاه شیکاگو، برای سنگی معرفی کردن بخش خزانه تخت جمشید، پایه ستون‌هایی از قسمت‌های گوناگون تخت جمشید و هم‌چنین معبد یونانی جنوب آن را به این قسمت منتقل کردند. به دلیل ناکافی بودن این پایه ستون‌ها، اقدام به تراش پایه ستون‌هایی کرده و آن‌ها را پایه ستون‌های 2500 ساله معرفی نمودند.» بیان دو نکته در این باره خالی از فایده نیست. از آن‌جایی که در جای دیگری هم نویسنده به دنبال دیوار می‌گردد و بر این اساس می‌پندارد که چون دیواری سنگی به چشم نمی‌خورد پس بنای تخت جمشید ناقص بوده، باید به ایشان یادآور شوم که تخت جمشید بنایی از خشت خام بوده که بخش‌هایی از آن شامل صفه، پایه ستون‌ها (در مواردی ستون‌ها) و ورودی تالارها و در مواردی مثل کاخ داریوش، چارچوب پنجره‌ها از سنگ بوده است. فرسایش خاک هم موجب شده که فقط بخش‌های سنگی این بنا باقی بماند و تیرهای چوبی ستون‌ها به ویژه در تالار خزانه و تیرهای چوبی سقف‌ها هم در آتش سوخته است و از قضا همان‌طور که داریوش می‌گوید چوب درختان سدر را از لبنان آورده تا در ساخت بنا استفاده شود، در همین حفاری‌ها، ذغال سدر هم پیدا شد که افزون بر آن‌که آتش‌سوزی بنا را تأیید می‌کند، با کتیبه داریوش هم انطباق دارد.14 به همین ترتیب اشتباه دیگر نویسنده هم روشن می‌شود که خزانه اساساً بنای سنگی نبوده بلکه فقط پایه‌های ستون این بنا سنگی بوده است.
 
تصوبر پ: پایه‌ستون مکشوف از کاخ هخامنشی (لیدوما) در نورآباد ممسنی؛ کاوش توسط گروه ایرانی

7. یافته‌های یک دهه اخیر و نقض ادعاهای نویسنده: وی با نمایش تصویر کلوزاپی از یک پایه ستون (تصویر شماره 33) مدعی می‌شود که این پایه ستون و شالی آن تازه‌تراش است! و دلیل این سخنش را تمیزی تراش سنگ عنوان می‌کند. خوشبختانه حفاری‌های سال‌های اخیر که این بار نه توسط فرنگیان و یهودیان که توسط دانشمندان و باستان‌شناسان جوان و مسلمان ایران انجام شده، حقایق مهمی را نشان می‌دهد. نخست آن‌که در یک دهه اخیر چند بنای هخامنشی دیگر در نقاط مختلف ایران کشف و حفاری شده که شباهت‌های فراوانی به معماری تخت جمشید داشته و متعلق به دوره هخامنشی است. یکی از این بناها در «نورآباد» ممسنی کشف شد.

به گفته سرپرست گروه باستان‌شناسی، این بنا، «به لحاظ معماری با کاخ‌های برزن جنوبی تخت جمشید مشابهت دارد. از سوی دیگر از بناهای تخت جمشید کوچک‌تر است اما از نظر نوع پایه ستون‌ها، با پایه ستون‌های کاخ صد ستون تخت جمشید شباهت‌های زیادی دارد.»
 
کاوش‌های باستان‌شناسی در این محوطه منجر به کشف پایه ستون‌های هخامنشی، سطوح سنگ‌فرش عظیم، سازه‌های بزرگ لاشه سنگی، ظروف متعدد سنگ مرمر و ایوان بزرگ ستون‌دار و پلکان آن، شده است.15 (تصویر ج)، یکی از پایه‌ستون‌هایی است که پس از سال‌ها در حفاری‌های نورآباد ممسنی (کاخ لیدوما) از زیر خاک بیرون آمده و بسیار تمیزتر از نمونه‌ای است که نویسنده در مطلب خود آورده و آن را جدید تلقی کرده است! هم‌چنین حفاری در کاخ «تائوکه» در برازجان هم شاهدی دیگر بر این مدعاست. (تصویر د) اینجانب سال‌ها قبل در سفری به برازجان، قسمتی از یک پایه ستون را، مدتی کوتاه پس از حفاری آن توسط استاد «سرافراز» در کاخ تائوکه مشاهده کردم و از صافی و صیقلی بودن سنگ، که پس از 2500 سال از زیر گل و لای و خاک بیرون آمده بود، شگفت‌زده شدم.
 
تصویر ت: پایه‌ستون‌های کاخ کوروش در برازجان که مانند پایه ستون‌های کاخ پاسارگاد از دو رنگ سفید و سیاه و با تراش یکسان ساخته شده‌اند (داریوش و پارسها، هینتس: 1380)

 
ـ کارشناسیِ یک غیر کارشناس: استناد نویسنده به گزارشی مبهم از سازمان نظام مهندسی استان تهران، یکی دیگر از شاهکار‌های این نوشته پر از تناقض و تحریف است. آیا سازمان نظام مهندسی کارشناس باستان‌شناسی است؟ آیا یک باستان‌شناس بی‌طرف و آگاه در ایران پیدا نمی‌شد که این بازدید را به عمل آورد!؟ ‌آیا سازمان نظام مهندسی، نظر یک باستان‌شناس را به جای نظر یک مهندس ناظر یا محاسب در احداث ساختمان‌های جدید خواهد پذیرفت!؟ این نظر کارشناسی هم مثل اصل مطلب توسط یک غیر کارشناس ارایه شده است.
 
بخش سوم: نقد و نظری بر مطلبِ «پاسارگاد» ساخته یهودیان یا ایرانیان؟
 
1. نادیده گرفتن مورخان و باستان‌شناسان پیش‌گام و پژوهش‌های باستان‌شناسان ایرانی: نویسنده در ادعایی عجیب، مطلب خود را این‌گونه آغاز می‌کند که: «بررسی نشانه‌های باستان شناسانه ایران در 2500 سال پیش هیچ‌گاه توسط منابع مستقل مورد بررسی دقیق قرار نگرفته و به ادعاهای محققین بیگانه که احتمالاً از اتفاق همگی یهودی هستند، اعتماد شده است.» این‌که وی چگونه از مذهب باستان‌شناسان آلمانی، فرانسوی و آمریکایی مطلع شده و همگی را یهودی می‌نامند، مسأله‌ای است که شعاری بودن و غیر علمی بودن نوشته‌اش را نشان می‌دهد. وی مدعی است که بازسازی تاریخ هخامنشیان در واقع جعل و جنایتی تاریخی بوده و «این جنایت فرهنگی به وسیله یک مورخ غربی یهودی به نام «دیوید آستروناخ» انجام شده است.» به گفته او: «آستروناخ در فاصله سال‌های 1340 تا 1343 در مجموعه پاسارگاد کاخ‌هایی ساخت و آن‌ها را به کوروش هخامنشی در 2500 سال پیش نسبت داد تا به این شخصیت مورد علاقه یهودیان هویّت تاریخی مادی و قابل اثبات بخشد.» باید یادآور شد که این باستان‌شناس غربی (که او مورخ می‌نامدش) نه تنها اولین کاوش‌گر پاسارگاد نیست، بلکه عمده کارهای او تداوم تلاش‌های باستان‌شناسان ایرانی است.
 
از سوی دیگر چنین ادعایی در صورتی قابل پذیرش است که از کوروش هخامنشی و آثار او تا پیش از این تاریخ، اثری به چشم نخورده باشد. حال آن‌که ده‌ها کتاب کهن تاریخی به ویژه منابع یونانی و رومی ـ که دشمنان سیاسی و فرهنگی ایران باستان به شمار می‌رفتند ـ درباره پایتخت‌های هخامنشی، جلال نخستین پادشاهان این دودمان، به ویژه کوروش، داریوش و کاخ‌ها و ابنیه آن‌ها سخن گفته‌اند. افزون بر این طی قرون گذشته، مورخان و جغرافی‌دانان اسلامی از آثار پاسارگاد (اصطخر قدیم) بارها یاد کرده‌اند.16
 
در این جعل تاریخ‌ها، به ظاهر اطلاعات اندک نویسنده مانع از آن شده که کاوش‌های ارزشمند مرحوم «علی سامی» که در سال‌های 1328 تا 1333 در پاسارگاد انجام و نتایج آن را در گزارش‌های باستان‌شناسی از 1330 به بعد منتشر کرده، مشاهده نماید. برخلاف عکس‌های بدون منبع و مبهمی که نویسنده ارایه کرده است، دکتر سامی، پلان کاخ‌های پاسارگاد را دقیقاً مطابق آن‌چه امروز مشاهده می‌شود در سال 1330 بر اساس حفاری‌های انجام شده، ترسیم نموده است. مقایسه دو پلانی که به ترتیب سامی در 1330 و آستروناخ در 1343 شمسی از کاخ‌های پاسارگاد ارایه کرده‌اند، نشان می‌دهد که آستروناخ در تعیین محل کاخ‌ها، پایه‌ستون‌ها، تعداد آن‌ها و ابعاد هر یک از بناها، هیچ چیزی بر آن‌چه مرحوم علی سامی در حفاری‌ها و مطالعاتش ترسیم کرده، نیافزوده است.17 

 

نقشه کاخ بار عام که توسط نقشه باغ شاه در پاسارگاد


تصویر ث : هر دو نقشه توسط علی سامی در 1330 ترسیم شده است (سامی: 1375)
   
2. سکه‌های یونانی در کاخ هخامنشی: نویسنده بدون ارایه هیچ سند و منبعی، صرفاً با نمایش عکسی کاملاً غیر واضح، از سکه‌های متعددی یاد می‌کند که در حفاری‌های پاسارگاد کشف شده‌اند البته توضیح نمی‌دهد که این سکه‌ها توسط همین باستان‌شناسانی که او جاعلان تاریخ می‌نامد کشف شده یا شخص دیگری آن‌ها را پیدا کرده است! هم‌چنین به این پرسش هم پاسخ نمی‌دهد که سکه‌های یونانی در این نقطه از ولایت فارس چه می‌کند؟ آیا می‌توان جز این تصور کرد که فاتحان بر یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های سیاسی هخامنشیان مستولی شده و از آن‌جا زمام امور را در دست گرفته‌اند از همین روی، آثارشان هم در پایتخت کهن هخامنشی پیدا شده است. لیکن این سخن که در این‌جا هیچ سکه هخامنشی پیدا نشده از همان ادعاهای بی‌مبنایی است که در سراسر متن بارها تکرار شده است.18
 
3. تناقض‌گویی درباره آثار به جای مانده: نویسنده ‌بدون توضیح درباره این نکته که اساساً آن‌چه در پاسارگاد باقی‌مانده، از جمله نقش برجسته انسان بال‌دار، تک ستون افراشته، بقایای یک صفه، بقایای یک آتشکده و دو آتشدان سنگی و... مربوط به چه دوره‌ای است، بر اظهارنظر باستان‌شناسان خرده گرفته که چرا انسان بال‌دار را با کوروش یکی دانسته‌اند و این موضوع را دلیلی بر ذوالقرنین خواندن او تلقی کرده‌اند. او از یک‌سو پاسارگاد را مرزعه کاشت چغندر می‌نامند و مدعی می‌شود: «در این دشت خالی از هرگونه اثری از کاخ‌های موجود، بدون حفاری و هرگونه عملیات باستان شناسی به یک باره شاهد رویش قلمه ستون و پایه ستون‌هایی چند بر کف دشت هستیم.» از سوی دیگر به نظر باستان‌شناسان درباره نقوش باقی‌مانده در پاسارگاد ایراد می‌گیرد و با این اشکال‌گیری در واقع، اصالت آن نقوش را می‌پذیرد و اظهار نظر قبلی‌اش مبنی بر خالی بودن این دشت از هرگونه اثری را زیر سؤال می‌برد اما درباره نسبت کوروش و ذوالقرنین، بهتر است به جای اشاره به تلاش باستان‌شناسان یهودی به سراغ کتب تفسیری و پژوهش‌های دیگر برود تا دریابد که این نظر طی یک سده اخیر پخته‌تر از گذشته توسط بسیاری از محققین ارایه شده است.19
 

4. مقایسه انسان بال‌دار با نقشی آشوری: وی در نوشته‌اش از نقش انسان بال‌دار پاسارگاد با لباس ایلامی یاد می‌کند و سپس در تصاویر شماره‌های 18 و 19 با ارایه نگاره‌ای بابلی و سپس تصویر دفرمه‌ای از نقش پاسارگاد، تحلیل‌های ارایه شده را رد کرده و مدعی می‌شود که از این نقوش در بین‌النهرین زیاد پیدا می‌شود. وی نه توضیحی درباره اصل این اثر و منشأ آن می‌دهد و نه مقایسه درستی بین این دو تصویر انجام می‌دهد. برای فهم تمایزهای این دو نگاره، کنار هم قرار دادن آن‌ها، مخاطب را از سرگشتگی بیرون می‌آورد. (تصویر و) هرچند که بین مورخان و باستان‌شناسان درباره این نکته که انسان بال‌دار تصویر کوروش است یا یک ایزد یا فرشته نگهبان اختلاف نشر وجود دارد اما درباره هخامنشی بودن آن اختلافی نیست. همان طور که 120 سال پیش از این، «دیولافوا»، با ترسیم نگاره یاد شده درباره آن نوشته: «در طرف مشرقِ [مقبره] سنگ بزرگ سفیدی را مشاهده کردم. مسلم است که این سنگ از اجزای این کاخ سلطنتی بوده است. بر روی یکی از سطوح آن کتیبه‌ای بود که با سه زبان به خط میخی حجاری شده بود و زیر کتیبه صورت بسیار ظریف آدمی دیده می‌شد که علف‌های هرزه جابه‌جای آن را لکه‌دار کرده بودند. این صورت که در این سنگ مجسم شده نمونه‌ای است از قیافه آریایی... ریش کوتاه و مجعدی دارد. لباسش مانند لباده آسترداری است... .

 

تصویر ج: طرح سمت راست، ترسیم دیولافوا از نگاره موجود در اواخر قرن نوزدهم. تصویر بالا، چپ: بازسازی نگاره


با جزییات کتیبه، تصویر پایین، چپ: نقشی آشوری که نویسنده با استناد به آن، نگاره را آشوری می‌داند
 

 سفرنامه خود به صورت مصور گزارش آن را ثبت نموده ‌است. وی توصیف خود را با گزارشی از صفه پاسارگاد (تخت مادر سلیمان) آغاز می‌کند و سپس به تشریح جزییات باقی‌مانده از کاخ‌ها می‌پردازد. از آنجایی که نویسنده به صفه سنگی اشاره‌ای نکرده و از قضا در وجود آن تردید ننموده است! از آن عبور کرده و با بخش‌های دیگر را نقل می‌کنیم:
 
«[توصیف آرامگاه کمبوجیه:] این بنای قدیمی به شکل برج مربع‌القاعده‌ای است که دیوارهای آن با سنگ آهکی و بدون ساروج بنا شده است اما سنگ‌های تخت به وسیله گیره‌های آهنی به هم متصل شده‌اند... ما از این پلکان خراب بالا رفتیم و به درگاه که در وسط جلوخان آن قرار داشت رسیدیم... با این‌که در بدو امر چنین به نظر می‌آید که این برج را یونانیان ساخته باشند به استثنای کنگره ‌تزیینی هیچ شباهتی با اسلوب معماری یونانی ندارد... [توصیف اجزای کاخ‌ها:] از آن‌جا پایین آمده به طرف ستونی رفتیم که هنوز برپا می‌باشد و سنگ‌های زیادی در اطراف آن ریخته شده است... ارتفاع آن متجاوز از یازده متر است و قطر آن به یک متر و پنج سانتی‌متر می‌رسد... چند پارچه سنگ سیاه هم در مجاورت آن موجود است که به طور قرینه قرار گرفته‌اند و معلوم است که این ستون‌ها هم برای نگهداری بنایی برپا شده بودند. در فاصله کمی سه جرز دیده می‌شود که آن‌ها هم از سنگ آهکی ساخته شده و هر یک هشت متر ارتفاع دارند... و یک بدنه آن‌ها مانند درگاه خالی شده است و در قست فوقانی آن کتیبه‌ای با سه زبان به خط میخی دیده می‌شود که دانشمندان متفق‌القول آن را این طور ترجمه کرده‌اند: «من کوروش پادشاه هخامنشی هستم...» از روی ستون‌ها و ته ستون‌های سنگ سیاه و سه‌جرزی که باقی مانده است می‌توان این بنا را دوباره ساخت و مجسم نمود به خوبی مجسم می‌شود که این بنا شبیه بوده به تالار بزرگی که سقف آن مانند شبستانی از چوب پوشیده بوده و در جلوی آن هم رواقی داشته است که در سمت راست و چپ آن اطاق‌های کوچکی به طور قرینه وجود داشته است و توسط درگاه عریضی با رواق ارتباط پیدا می‌کرده‌اند ... به عقیده من این‌جا خرابه یکی از کاخ‌های کوروش است.»21
 
«والتر هینتس»، ایران‌شناس آلمانی که بیش از 30 سال از عمر خود را صرف مطالعه تاریخ ایران کرده است، سال‌ها پیش از ورود آستروناخ به پاسارگاد، از این محوطه دیدن کرده و در پژوهش خود آن را توصیف نموده است. وی درباره قصر مسکونی کوروش می‌نویسد: «قصر مسکونی نشانه‌هایی از تأثیر معماری یونانی دارد. به ظاهر کوروش بعد از آن‌که در 545 سارد را تصرف کرد تحت تأثیر ساختمان‌های مرمری شاهان لیدیه قرار گرفت و در همان زمان تعدادی از استادان را از لیدیه مأمور پاسارگاد کرد. بعدها آن طور که «کارل نیلندر» توجه کرده است تعدادی از استادان اِفِسوس به آن‌ها پیوسته‌اند. این استادان «لیدیه» و «ایونی» بر اساس نقشه‌های معماران پارسی برای اقامتگاه جدید کوروش چنان مجتمعی خلق کردند که بازدید کننده امروزی را هم با آن‌که چیزی جز خرابه‌هایی که از عظمت آن زمان حکایت دارند، نمانده کاملاً مجذوب خود می‌سازد. در پاسارگاد ـ تنها در یک مورد خاص ـ استعداد و خلاقیّت ایرانی و یونانی در خلق آثاری هماهنگ متحد شده است. در بنای قصرها به خصوص در پایه ستون‌های بسیار بلند، رنگ‌های تیره و روشن مرمرها چشم‌گیر است. سپس به کاخ دیگری از کوروش اشاره می‌کند که پایه ‌ستون‌های آن دارای همین مشخصه است: «همین ترکیب تیره و روشن در کاخ دیگری که در برازجان در اثر جاری شدن سیل از زیر خاک بیرون آمد به چشم می‌خورد. باستان شناسان ایرانی به سرپرستی سرافراز دوازده پایه ستون مربوط به یک قصر مسکونی را که روزگاری ستون‌های چوبی بر آن‌ها استوار بوده‌اند، نمایان ساختند. «استرابون» جغرافی‌دان باستانی درباره قصر هخامنشی در تائوکه صحبت می‌کند. این بنا که در لوح خزانه داری داریوش تائوکا نامیده شده است به نظر «مالوان» با برازجان امروزی یکی است.»22
 
پیشتر به این اثر هخامنشی که در حوالی برازجان قرار گرفته، اشاره شد. پایه ‌ستون‌های این قصر که در قرون متمادی زیر کاخ مدفون مانده‌اند، امروز کاملاً سالم از دل خاک خارج شده و مشابهت کاملی با پایه ستون‌های پاسارگاد دارند. برای نفی پاسارگاد لازم است آثاری از این دست را که طی چند دهه اخیر یا همین چند سال اخیر کشف شده، کاملاً نابود کرد!
 
«اومستد» هم که اثرش را پیش از آغاز کاوش‌های آستروناخ، تألیف کرده درباره پاسارگاد و کاخ‌های آن اطلاعات دقیقی ارایه کرده است. وی کاخ «بار عام» را که بزرگ‌ترین ساختمان در مجموعه پاسارگاد بوده این گونه توصیف کرده است: «کاخ، در 250 تا 140 پا قرار داشت. جلوی آن ایوانی با 20 ستون چوبی در دو ردیف به بلندی 20 پا بود. بر ستونک‌های صیقلی در دو سر آن نوشته کوروش که با آن آشنا هستیم کنده شده بود ... تالار بزرگ 73 در 80 پا در میانش یک در داشت که از روی احتیاط لازم کمی به سمت راست کار گذاشته شده بود تا جلوی نگاه انداختن ناروا را به اندرون بگیرد. آسمانه آن با 6 ردیف ستون هر ردیف از 5 ستون نگاه داشته می‌شد. تخته‌های پایینی زیر ستون رگه‌های سیاه و سفید داشت. روی درگاه‌های پیش و پشت ساختمان این صحنه 4 بار نمایانده شده بود. شاه در جامه شاهانه بلند دامن کشان که چین‌دار میان پاهایش آویخته بود با موزه شاهانه به پا و چوب‌دستی شاهانه به دست در حالی که از کاخ برای گردش در پردیس بیرون می‌رفت، دیده می‌شد.»23
 
6. نویسنده در جایی مدعی می‌شود که هرتسفلد آلمانی به دلیل نظریّه متفاوت درباره پاسارگاد و به اتهام بی‌اساس قاچاق اشیای باستانی از ایران اخراج شد. این داستان‌سرایی هم بخشی از همان دروغ‌پردازی نویسنده است. چراکه هرتسفلد در شرایطی ایران را ترک کرد که تیم باستان‌شناسی آلمانی به دلیل گرفتاری آلمان در جنگ جهانی دوم امکان ادامه کار را نداشتند. از سوی دیگر، ایران هم در آستانه اشغال، در شرایطی قرار داشت که نمی‌توانست چون گذشته ارتباط دوستانه‌اش با آلمان را ادامه دهد اما نظر هرتسفلد درباره پاسارگاد در اثر مشهورش، «ایران در شرق باستان» این گونه آمده است: «پاسارگاد را کوروش در فاصله 559 تا 550 ق م بنا کرد ... آن‌چه در پاسارگاد هست به کوروش تعلق دارد ... در پاسارگاد با توجه به زمان بنا و فاصله آن امکانی وجود ندارد که کسی یا چیزی را از یونان وارد کرده باشند. در پاسارگاد تمام بنده ستون‌ها صاف‌اند پا ستون‌ها همه پاسنگ مضاعف و شال ستون مدور دارند.24 شایان ذکر است که بین حضور هرتسفلد در پاسارگاد و ثبت مشاهدات و پژوهش‌هایش و آمدن آستروناخ به آن‌جا، بیش از دو دهه فاصله وجود دارد.
 
7. عکس‌هایی گمراه کننده برای فریب مخاطب: نویسنده در تصاویر 4 تا 9 تعدادی عکس را بدون درج منبع، از زاویه‌های مختلف دنبال هم چیده، تا به مخاطب این گونه القا کند که تا چندی پیش چیزی به نام پاسارگاد وجود نداشته است. وی در سراسر مطلبش به این مهم اشاره نمی‌کند که آثار پاسارگاد در پهنه‌ای به وسعت 170 هکتار قرار گرفته و هر گوشه آن یادآور دوره‌ای از تاریخ ایران است. در عکس شماره (4) زاویه عکس به نحوی است که فضای خالی پشت آرامگاه (یا همان بنای چهارگوش) دیده می‌شود اما نویسنده با نمایش چند عکس دیگر که از زاویه دیگری گرفته شده، آثاری را نمایش می‌دهد که در تصویر قبل اساساً در کادر دوربین جای نداشتند. به عنوان نمونه، نویسنده به بخشی از آثار پاسارگاد که محوطه تل تخت نام دارد، اشاره نمی‌کند، این استحکامات با وسعتی در حدود 8 هزار متر مربع بر روی تپه‌ای عظیم در انتهای شمالی پاسارگاد قرار دارند. این مجموعه مشتمل بر آثار معماری چندین دوره تاریخی است. ساختارهای سنگی عموماً مربوط به دوره اول هخامنشی؛ ساختارهای خشتی مربوط به دوره دوم هخامنشی؛ ساختارهای خشتی و سنگی مربوط به دوره سلوکی و اشکانی؛ ساختاری خشتی، آجری و سنگی؛ مربوط به اواخر دوره ساسانی است.25
 
8. وی از بقایای اثری یونانی نام می‌برد که در تخت جمشید وجود داشته و مدعی نابودی آن‌هاست. حال آن‌که آن‌چه او یونانی می‌خواند، معبدی اشکانی (به سبک هلنی) است که در بالا به آن اشاره شد. این معبد کوچک که «فراته‌دار» نام دارد، از حیث مساحت یک درصد صفه تخت جمشید هم نمی‌شود. حال چگونه از یک چار دیوار با چند پایه ستون ـ که برخلاف ادعای نویسنده، هنوز هم پابرجاست ـ می‌توان پاسارگاد و تخت‌جمشید را ساخت؟
 
 9. وی در بخش دیگری از نوشته‌اش تصویری از یکی از کتیبه‌های پاسارگاد را نمایش داده و مدعی است که این نوشته دارای غلط املایی است. از آن‌جا که بعید است این کارشناس فرهنگی با هویّت جعلی‌اش به خطوط میخی باستان آشنا باشد، باید این نکته را از جایی وام گرفته باشد که مثل سایر بخش‌ها منبعی برای ادعایش نمی‌آورد اما برای تنویر مخاطبان، این توضیح لازم است که درباره زمان اختراع خط میخی نظرهای مختلفی وجود دارد، از جمله این‌که برخی معتقدند خط میخی فارسی باستان در دوره داریوش اختراع شده و در همین زمان به آثار پاسارگاد، چند کتیبه افزوده شده است. هم‌چنین درباره تعداد حروف و اشکالات موجود در این الفبا بحث‌های مختلفی مطرح است که در این نوشته مجال طرح آن نیست.26 لیکن به نویسنده محترم یادآور می‌شوم که اگر باستان‌شناسانی که خود کاشف خط میخی بودند این کتیبه را آفریده‌اند چه لزومی داشته که آن را غلط بنویسند؟
 
10. نکته آخر درباره معماری پاسارگاد آن‌که، این بنا مانند تخت جمشید، بنایی از خشت و گل با تیرهای چوبی بوده که در پایه ستون، تعدادی از ستون‌ها و تعدادی از جرز درها و تعدادی از سرستون‌ها از سنگ استفاده شده و آن‌چه باقی مانده همان بخش‌های آسیب‌ دیده سنگی است. حتی در آن دوره برای اتصال سنگ‌ها از ملات یا ساروج استفاده نمی‌شده که امروز بتوان آثار آن را یافت بلکه از میخ‌های دم‌چلچله‌ای استفاده می‌شد که از دو سو داخل سنگ قرار گرفته و دو سنگ را به هم متصل می‌کردند و این موضوع هم به دلیل یافت شدن نمونه‌های متعدد آن در پاسارگاد و تخت جمشید، برای اهل تحقیق آشناست (تصویر ز)
 

تصویر چ: بست‌های دم‌چلچله‌ای که سنگ‌ها را به هم متصل می‌سازند
 
در دهه 50 شمسی، «محمدرضا پهلوی» با امید کسب مشروعیّت ملی برای پایه‌های سلطنت لرزان خود به تخت جمشید و پاسارگاد رفت تا از کنار قبر کوروش هخامنشی برای خویش اعتباری بجوید. امروز هم جریانی سیاسی در حالی که سازمان میراث فرهنگی کشور را به دست جماعتی ناآشنا به موضوع سپرده و هر روز به دلیل ناکارآمدی و کم‌دانشی صدمه‌ای جدی به بخشی از این میراث وارد می‌آید، خود را به مسایل باستانی گره می‌زند تا شاید مقبولیّتی کسب کند اما باید توجه داشت همان‌گونه که سوءاستفاده از میراث ملی برای امیال سیاسی کاری ناپسند است، حمله به این میراث و نفی آن با امید، حذف رقبای سیاسی، کاری به مراتب خطرناک‌تر است. چرا که امر سیاسی میرا و گذراست و آن‌چه بر شالوده فرهنگ پدید آمده، ماندنی است، حال، هجمه به فرهنگ و تردید در مظاهر آن، به منزله قربانی کردن اصل در پای فرع است. از سوی دیگر، ثبت جهانی آثار فرهنگی اعم از باستانی و اسلامی، جملگی مایه اعتبار ایران اسلامی در سطح جهان هستند. هر کشوری بسته به این که چند اثر تاریخی‌اش در زمره میراث جهانی به ثبت رسیده می‌تواند در عرصه بین‌المللی با قدرت بیش‌تری نقش‌آفرینی کند. حال زیر سؤال بردن دو اثر از آثار ثبت شده که با مرارت و طی مراحل دشوار به ثبت جهانی رسیده، آیا خدمت به شمار می‌رود یا خیانت!؟
 
در پایان باید به این مهم توجه داشت که روزگار هخامنشیان، دوره‌ای از تاریخ ایران است که 1100 سال پیش از ظهور اسلام آغاز شده، اما به دلیل وجود باورهای وحدانی در جامعه ایرانی، تمدنی پدید آمد که در آن انسان‌ها مانند یونان و رم باستان، ‌به بردگی کشیده نمی‌شدند و اسیران مانند حیوانات به جان هم نمی‌افتادند.
 
در عرصه اخلاقی سه اصل گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک، در سایه باور به خدای یکتا، وجه مشخصه شخصیّت ایرانی بود. در عرصه سیاسی، سرسخت‌ترین دشمنان باستانی ایران، یعنی یونانیان در آثار خود، هنجارهای حاکم بر این جامعه را ستوده‌اند. این خصایل حتی در آثار فلسفی یونان راه یافته ‌است. افلاطون هم از چهار معلم برای شاهزاده ایرانی در دوره هخامنشی نام برده و وظایف هریک را بر‏شمرده، به گفته او، این چهارتن فرزانه‏ترین، دادورزترین، پرهیزگارترین و دلیرترین مردمان روزگار خود هستند و هر کدام خصیصه برجسته خود را به شهریار آموزش می‏دهند. آموزگار اوّل، پرستش یزدان را به او تعلیم می‏دهد، دومین کس، به او می‏آموزد که همواره راست بگوید، پرهیزگارترین مردم، شهریار را به غلبه بر نفس و شهواتش فرا می‏خواند و دلیرترین آن‌ها، دلیری و رزمندگی را به وی می‏آموزد.27
 
«آئیسخلوس» (آشیل) در سروده خود علیه ایرانیان که پس از حمله خشایارشاه به آتن سروده، با نکوهش خشایارشاه از تصمیمی که برای حمله به آتن گرفته، بارها از داریوش با ستایش یاد کرده و به حال ایرانیان افسوس می‌خورد که روزگاری پادشاه فرزانه چون داریوش داشته‌اند و حالا خشایارشاه آنان را رهبری می‌کند. به رغم آن‌که وی نمایش را برای یونانیانی سروده که شهرشان در آتش خشم خشایارشاه (به تلافی آتش زدن سارد به دست یونانیان) سوخته، اما در سراسر اثرش، دشنامی به ایرانیان نمی‌دهد و سپاهیان و امیران ایرانی را با عباراتی چون «به دیده ترسناک و به جنگ همی هولناک» و «دلیر و مشهور به بردباری» توصیف می‌کند.28 این نکته از آن جهت حایز اهمیّت است که نشان می‌دهد فرهنگ و تمدن ایرانی چون رشته‌ای مستحکم، مردمانی دین‌باور و اخلاق‌مدار را از روزگار باستانی به دوران اسلامی پیوند زده و چه‌بسا رمز و راز دل‌سپردگی مردم این دیار به اسلام و تشیع و برگزیدن حق و نفی باطل، ریشه در فضایل اخلاقی کهن آن‌ها داشته باشد.
 
-------------------------------------
پی نوشت‌ها

 
1. فیلم اسکندر ساخته «الیور استون» کارگردان مشهور آمریکایی است. در این فیلم، اسکندرِ خونخوار تبدیل به یک قهرمان شده است و زمانی که به ایران حمله می‌کند با استقبال گرم ایرانیان مواجه می‌شود، از تخت جمشید خوشش می‌آید و دختری رقاصه که از قضا سیاه‌پوست هم هست را به همسری برمی‌گیزند و سپس در کاخ داریوش درباره صلح جهانی صحبت می‌کند!
 
2. فیلم سیصد که خوشبختانه با نقد و نظر فراوانی همراه بود، یکی دیگر از شاهکارهای تحریف در سینمای هالیوود است! نویسنده این سطور در کتاب مستقلی به این موضوع پرداخته که چگونه غرب با پنهان کردن نقاط تاریکِ تاریخِ خود، با دست‌آویز کردن حادثه‌ای کوچک، به گذشته یک ملت می‌تازد. رک: حیدری‌نیا، صادق (1386): سیصد ضد سیصد، تهران، مهر راوش.
 
3. شاهزاده ایرانی یکی از فیلم‌های پرهزینه سینمای اکشن در آمریکاست که داستان آن قابل تطبیق با هیچ یک از بخش‌های تاریخ ایران نیست. تصویری که این فیلم در ذهن مخاطب می‌آفریند هم‌سو با پروژه ایران‌هراسی است که دنیای غرب آن را دنبال می‌کند.
 
4. این اثر که بنا بود در ابتدا در 4 جلد منتشر شود، در سال‌های پس از آن، به مجلدات بیش‌تری توسعه یافت و دامنه آن از نفی تاریخ ایران، به انکار برخی از حوادث تاریخ اسلام و تاریخ ایران دوره اسلامی گسترش پیدا کرد. رک: پورپیرار، ناصر (1379): دوازده قرن سکوت، تأملی در بنیان تاریخ ایران، تهران، کارنگ. هم‌چنین برای اطلاع از سایر آثار و مختصری از ادعاهای او بنگرید به: http://antipourpirarcollection.blogsky.com/
 
5. مقالات و یادداشت‌هایی که در نقد پورپیرار نوشته شده بیش از آن است که بتوان در این‌جا فهرستی از آن‌ها ارایه کرد اما از جمله کتاب‌هایی که محتوای آن‌ها نقد آثار وی است می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: احمدى، داریوش (1384): هزاره‌هاى پرشکوه، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی گرگان؛ نعمتی لیمایی، امیر، احمدی، داریوش (1383): دوازده قرن شکوه، تهران، امید مهر؛ عطایی، محمد تقی، وحدتی، علی اکبر (1382):‌اعتبار باستان شناختی آریا و پارس، تهران، شیرازه؛ محمودی، کیوان (1385): پورپیرار و کعبه زرتشت، نشر الکترونیکی؛ صادقی، هوشنگ(1387):‌کوروش و بابل، تهران، مؤسسه انتشارات نگاه.
 
6. کخ، هایدماری (1376): از زبان داریوش، ترجمه دکتر پرویز رجبی، تهران، انتشارات کارنگ.
 
7. پایگاه رجانیوز در خبری با عنوان: ناکامی دسیسه یهودیان برای حراج الواح هخامنشی، به جزییات این موضوع پرداخته است. رک: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=83525
 
8. برای استفاده از نسخه الکترونیکی مقاله یاد شده به نشانی زیر مراجعه نمایید:
 
http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=3356
 
هم‌چنین شاردن در سفرنامه خود طرح‌های نسبتاً دقیقی از وضعیت بناهای باستانی هخامنشی در قرن شانزدهم ترسیم کرده و با شگفتی از آن‌ها یاد کرده است. رک: شاردن، جان (1374): سفرنامه، جلد چهارم، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، طوس، صص 1389-1381.
 
9. هرتسفلد، ارنست (1381): ایران در شرق باستان، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. وی در پاراگراف آخر یادداشت خود به این موارد اشاره کرده و از این معبد یونانی نام برده است اما یا نمی‌دانسته چه چیزی را در کجا بنویسد! یا آگاهانه از تصاویر در جای دیگری استفاده کرده است.
 
10. گیرشمن‌، رومن‌ (1375-1373): چغازنبیل‌ (دور - اونتاش‌)، ترجمه اصغر کر‍می‌، تهران‌: سازمان میراث‌ فرهنگی‌ کشور، دوره 4 جلدی مصور.
 
 11. کخ، از زبان داریوش، ص97. هم‌چنین برای اطلاع از تمامی الواح و کتیبه‌های تخت جمشید که متعلق به داریوش و جانشینان اوست بنگرید به: لوکوک، پی‌یر (1386): کتیبه‌های‌ هخامنشی‌، ترجمه نازیلا خلخالی‌؛ زیرنظر ژاله آموزگار، تهران، نشر و پژوهش‌ فرزانروز‏‫.
 
12. برای اطلاع از جزییات بنای تخت جمشید بنگرید به: شاهپور شهبازی، علی‌رضا(1384) راهنمای مستند تخت جمشید، تهران، بنیاد پژوهشی پارسه پاسارگاد. و نیز: شاهپور شهبازی، علی‌رضا(1355): شرح مصور تخت جمشید، شیراز.
 
13. برای اطلاع از جزییات نقوش هدیه‌دهندگان و اقوام ایرانی در تخت‌جمشید و آرمگاه‌های پیرامون آن و مقایسه تحلیلی آن‌ها با سایر نقوش مشابه بنگرید به: والزر، گرلد (1352): نقوش اقوام شاهنشاه هخامنشی بنابر حجاری‌های تخت جمشید، تحقیقات تاریخی درباب حجاری‌های پلکان آپادانا که به رژه باج‌پردازان شهرت یافته؛ ترجمه دورا اسمودا خوب‌نظر؛ با همکاری علی‌رضا شاپور شهبازی، دانشگاه شیراز.
 
14. کخ، از زبان داریوش، ص 99.
 
15. برای مشاهده گزارش کامل دکتر عسگری سرپرست هیأت باستان‌شناسی در شهرستان نورآباد ممسنی رک: http://noorabadcity.blogfa.com/post-32.aspx
 
16. بسیاری از جغرافیا نویسان و سفرنامه‌نویسان اسلامی از بقایای تخت جمشید و پاسارگاد یاد کرده‌اند. رک: اصطخری در مسالک و ممالک (ص123 از ترجمه ابوالقاسم پاینده)، ابن حوقل (ص 194)، مقدسی در آفرینش و تاریخ (ص444)، مستوفی در نزهه القلوب (ص 121) ذکر این آثار را آورده‌اند.
 
17. یافته‌های علی سامی در چندین نوبت منتشر شده است. لیکن پس از درگذشت او، در سال 1375 به بهانه بزرگداشت وی، یافته‌ها و نظریّات او درباره پاسارگاد در اثر زیر مجدداً منتشر شد: سامی، علی(1375): پاسارگاد پایتخت و آرامگاه کوروش هخامنشی (ذوالقرنین)، به کوشش غلام‌رضا وطن‌دوست، شیراز، بنیاد فارس‌شناسی‏. هم‌چنین برای مطالعه آثار قدیمی وی به‌خصوص نظرش درباره پایتختی پاسارگاد و تخت جمشید بنگرید به: سامی، علی (1330): کاوش‌های‌ دوازده ‌ساله‌ بنگاه‌ علمی‌ تخت‌جمشید در نقاط مختلف ‌تاریخی؛ و نیز در همان سال: گزارش‌های‌ باستان‌شناسی‌[از پاسارگاد]؛ (1338): گزارش‌های‌ باستان‌شناسی‌ و ترجمه‌ چند کتیبه‌ میخی‌.
 
18. برای آشنایی با سکه‌های هخامنشی و به خصوص مسکوکاتی که در پاسارگاد کشف شده است بنگرید به: بابلون‌، ارنست‌شارل‌فرانسوا (1358): سکه‌های‌ ایران‌ در دوران‌هخامنشی‌، ترجمه ملک‌زاده‌بیانی‌، خانبابا بیانی‌، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی‏.
 
19. برای مطالعه بیش‌تر درباره کوروش و ذوالقرنین بنگرید به: آزاد، ابوال‍کلام‌ (1369): ذوالقرنین‌، یا، کوروش‌کبیر، ترجمهه باستانی‌ پاریزی‌؛ با پیش‍گفتار سعید نفیسی‌. حسینی‌، هاشم‌فیاض‌ (1384): ذوالقرنین یا کوروش‌کبیر، ترجمه ‌و تدوین‌ مریم‌ جلالی‌، تهران، فرهنگ سبز. بدره‌ای‌، فریدون‌(1384): کوروش در قرآن و عهد عتیق، تهران، اساطیر و نیز تفاسیر المیزان و نمونه ذیل تفسیر آیات 83 تا 102 سوره کهف.
 
20. دیولافوا، مادام ژان (1364): ایران، کلده و شوش، ترجمه علی‌محمد فرهوشی‌، به‌کوشش‌بهرام‌فرهوشی‌، دانشگاه تهران، ص 388.
 
21. دیولافوا، صص 385ـ388
 
22. هینتس، والتر(1380): داریوش و پارس‌ها، ترجمه عبدالرحمن صدریه، تهران، امیرکبیر، صص 133 و 134.
 
23. اومستد، اومستد، آلبرت تن‌آیک‌ (1372): تاریخ‌ شاهنشاه هخامنشی‌، ترجمه ‌محمد مقدم‌، تهران، امیرکبیر، صص 87 ـ88.
 
24. هرتسفلد، ایران در شرق باستان، صص 227 و 228 و 239.
 
25. برای اطلاع از این جزییات و نیز آثار متعلق به دوران پیش از تاریخ و آثار دوران اسلامی بنگرید به: سامی، علی(1338-1330): گزارش‌های‌ باستان‌شناسی‌[از پاسارگاد]؛ دوره چهار جلدی. شیراز.
 
26. برای اطلاع از فراز و فرود شناخت خط میخی فارسی باستان و نظریّات موجود درباره زمان اختراع این خط و کتیبه‌های آن بنگرید به: واکر، کریستوفر (1388): تاریخ خط میخی، ترجمه نادر میرسعیدی، تهران، ققنوس. سامی‌، علی: خط و تحول‌آن ‌در شرق‌باستان ‌و ترجمه‌نبشته‌های‌ میخی‌ و پهلوی‌ مکشوفه، شیراز. مرادی‌ غیاث‌آبادی‌، رضا (1380): کتیبه‌های‌ هخامنشی‌: نبشته‌های‌ خط میخی‌ پارسی‌ باستان‌، نوید شیراز.
 
27. مجتبایی، فتح‏الله (1352): شهر زیبای افلاطون و شاه آرمانی در ایران باستان، تهران، انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان، صص 26ـ30. درباره شخصیت شهریار و تربیت او، اطلاعات فراوانی از منابع یونانی در دست است. به ظاهر این موضوع برای یونانیان از اهمیّت خاصی برخوردار بوده است. گزنوفون، بیش‌ترین آگاه را در این باره ارایه می‏کند. او از مزدوران یونانی بود که همراه کوروش کوچک برای نبرد با اردشیر دوم به سوی ایران حرکت کرد و ظاهراً در پی آشنایی‏اش با کوروش کوچک، در دو اثر خود، آناباسیس27 و کوروپدی به ویژگی‏های شهریار ایرانی و تربیت او اشاره کرده است. درباره ویژگی‌های شهریار ایرانی بنگرید به: حیدری‌نیا، صادق (1386): شهریار ایرانی؛ دیباچه‌ای بر نظریّه سیاست در ایران، تهران، مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی.
 
28. برای مطالعه جزییات نمایشنامه و نقدهای تاریخی، ادبی و فلسفی درباره آن بنگرید به: نمایشنامه ایرانیان با مقدمه رضا داوری اردکانی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1389.(*)
 
*صادق حیدری نیا؛ عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

منبع: برهان
Tag's: ایران
∫ داریوش