آتش ورهرام Ātaš i verarām

-----------------------------------

میبد: دیار ایزد بانوان

 

در این نوشته‌ی کوتاه بر سر آن نیستم تا از تاریخ میبد چیزی بنویسم. تنها اشاره هایی دارم بر نام میبد و مهرجرد و جای مهر در آن ها. اشاره هایی که می تواند ره گشا باشد. نگاه من است بردیار ایزدبانوان. دیار زنان بافنده و پیشه‌ور. دیار عاشقان!

 بر آن گمانم که میبد و روستاهای پیرامونش، به سبب قرار گرفتن در مرکز و دور از دسترس بیگانگان بودن و وجود کویر های گسترده در پیرامونش، میراث دار کهن ترین آیین ها و فرهنگ ایران بوده است. مهریان و سپس زرتشتیان در این بیابان مهربان پناه جستند و آبادانش داشتند. هم چنان، باردیگر و پس از تازش های خونبار برایران، این دیار پناهگاه عارفان شد. هنوز خانقاه شیخ دادا در بندرآباد و خانقاه بیده و دیگر خانقاه ها در گوشه و کنار یزد و میبد برقرار هستند.

 نارنج قلعه، قلب تپنده‌ی دیار ایزدان است. بهشتی است که آدمیان بر زمین برپا کرده اند. گنگ دژ  یا بهشتی زمینی است که ایرانیان در کهن ترین دوران تاریخ در بلخ و تیسفون و بغداد و بیستون و تخت جمشید بنا نهاده‌اند. میبد در گذشته های بسیار دور پایگاه ایزدان و مهر بوده است. دورانی نیز پایگاه ایزد بانوان بوده است. بی سببی نیست اگر بافندگی و سفالگری با سابقه ای بس دراز در این دیار بوده است؛ زیرا که زنان نخستین بافندگان و سفالگران جهان بوده اند.

هنوز چه رسم ها و آیین هایی از ایزدبانوان آن زمانه در میبد باقی است.

**

در باره ی نام میبد، سخن بسیار است. پاره ای آن را گرفته شده از نام سرهنگی از سرهنگان یزدگرد به نام میبدار می دانند.

پاره ای آن را برگرفته از موبد می دانند.

این نیز گمان من است:

در زبان پارسی، این حروف به یکدیگر تبدیل می شوند:

ه به ی- د به ت- پ به ب-گ به ج

چنانکه در همین میبد نام مهرگرد به مهرجرد و میجرت تبدیل شده است. و کلمه پدید در بسیاری جاها بدید آمده است و...

پس نام میبد می تواند ازاین کلمه ها گرفته شده باشد: مهربد و مهرپات. هر دو به معنی نگه دارنده مهر.

چنانکه بد در سپهبد و ارتشبد و مانند آن باقی مانده است.

اما دلایل تاریخی:

*میبد همواره یک از مراکز آیین های کهن ایرانی بوده است . هنوز نیز بزرگترین زیارتگاه و دخمه و آتشکده زرتشتیان در آنجاست. نام مهر بر بسیاری از نیایشگاه های زرتشتی در این دیار دیده می شود: درب مهرنوش.درب مهر دستوران و....

*هفت نیایشگاه بزرگ ایزدبانوان مهری در پیرامون میبد قرار دارد .

تاریخ را که بنگریم نام میبد با نام این بانوان پدیدار می شود: نیک بانو- ناز بانو- پارس بانو - مهر بانو و شهربانو- کتایون و مروارید. فرزندان و همسر آخرین شاهان ساسانی. پناهندگان به قلب مهربان میبد. یا این که اینان همان ایزدبانوان مهری هستند که افسانه آنان را بازماندگان  تاریخ کهن ایران می شناساند!

جالب است که نیایشگاه زرجوع را نیز شهبانویی بنام پارس بانو بنا می کند. نیایشگاه پیر سبز را نیز شهربانو بنا می نهد.نیایشگاه پیر هریشت نیز آفریده‌ی گوهربانوست. این همه نقش زن در میبد از چه روست؟ زنان میبد که کاربافانی ماهر بودند. پنج شنبه بازارها را می گرداندند. نخ ریسان خوش آواز ما بودند.فراموش نکنیم که بسیاری از پیله وران و فروشندگان دوره گرد میبدی نیز زنان بودند. هنوز نیز نقش اصلی سفال های میبد خورشیدی است با صورتی زنانه.

* بسیاری از روستاها، هنوز به نام  ایزدمهر در پیرامون میبد وجود دارند: مهرجرد. مهرآباد. مهریز و...

* گنگ دژ و یا نارنج قلعه که از کهن ترین بناهای خشتی جهان و بهشت زمینی ایرانیان بوده و در مرکز آن مهرگرایان بوده اند، در قلب میبد قرار دارد. و چند تا از این نارنج قلعه ها در مرکز ایران داریم؟ نزدیک ترینش نارنج قلعه نایین است که ساختمانش بسیار شبیه همین نارنج قلعه میبد است.

* بسیاری از زیارتگاه های پیرامون میبد، پیش تر معبدی مهری بوده و سپس برای جلوگیری از نابودیش نامی عربی به آن داده و داستانی برایش برساخته اند. مانند: پیرچراغ و ده ها پیر دیگر مانند پیرسبز. پیر که از همان پدر گرفته شده مقامی بلند در آیین های مهری بوده است و هنوز بزرگترین ناسزا در میان میبدی ها بی پیر است.

اگر چنین است، پس: زنده و سبز بادا: مهربد یا مهرپات یا میبد!

مهرجرد

در جامع مفیدی آمده است: "و همچنین در حوالی مدینه میبد، دیهی دیگر احداث نموده (منظور مهرنگار، دختر انوشیروان است) مهرجرد نام نهادند."

این محل را نباید با «مهریجرد» اشتباه كرد كه در خاور یزد و  «مهریز» نامیده می شود و بناى آن را نیز به مهرنگار دختر انوشیروان نسبت مى دهند. در كتاب تاریخ جدید یزدچنین نوشته است: شاه قباد درگذشت و انوشیروان به پادشاهى نشست.او را از دخترخاقان ترك دو فرزند آمد یكى پسر و دیگرى دختر. پسر را هرمز نام نهاد و دختر را مهرنگار و چون فرزندان او بزرگ شدند انوشیروان یزد را به مهرنگار بخشید . مهرنگار از مداین مقنیان را به یزد فرستاد و در یزد بسیار عمارت ساخت و در نزدیكى شهر به ۸ فرسنگى دهى معتبر ساخت و آن را مهرگرد نام كرد و اكنون آن قریه را مهریجرد مى خوانند. مهرنگار در مهریجرد قناتى بنیان كرد و آنرا مهرپادین نام گذاشت و در آن محل، محله عالى ساخت به نام مهرآباد. واژه مهرپادین از دو كلمه مهرو پاد تشكیل شده است كه مهر همان خورشید است و پادین به روایتى یعنى سرزمین و مهرپادین، خاستنگاه یا سرزمین خورشید است.

یک مهرجرد یا مهرگرد نیز نزدیک رایین کرمان است. مقدسی گوید جای كوچكی است، مسجد آن در وسط بازار است و باغستانی بزرگ دارد.

در نزدیکی سمیرم نیز روستایی به نام مهرگرد وجود دارد.

باید به آثار باستانی اطراف شهربابك و نام روستاهای آن مانند مهرگرد،شمشیرگرد،روزبه آباد،بوذرجمهر،كوشك مردان، و كوشك برزی و دیگر نام‌هایی كه از دوران باستان به یادگار مانده و همچنین  به آتشكده ها و قصرهایی كه در اطراف شهر باقی مانده اشاره كرد .

هم چنین می توان اشاره داشت به آتشکده مهرجان در نزدیکی بیابانک.

روستای اسفرجان درصد و بیست کیلومتری جنوب اصفهان در دامنه کوه قرار گرفته است که بوسیله رودخانه زر چشمه یا زرین چشمه سیراب می شود نام اسفرجان نیز مهرجان یا مهرگان بوده است.

وجود این همه مهرگرد و مهرجرد و مهرجان و مهرگان در مرکز ایران آیا نشان گسترش و قدرت آیین مهر در این دیار نیست؟

خدیجه خاتون (خجه خاتون)

زیارتگاهی است كه سردر ورودی آن تجدید بنا شده است و دو گلدسته بر آن افزوده‌اند.

می نویسند که:خدیجه خاتون دختر امام موسی بن جعفرو خواهر حضرت علی بن موسی الرضا می باشد.بنا بر اسناد مکتوب و روایات سالخوردگان، این بنا دارای گنبد رفیع بوده که تا اواخر قرن گذشته هنوز سر پا بوده است.ساختمان این زیارتگاه بر اثر دو حادثه به کلی ویران شده است.نخست افتادن سیل به قنات کنرو و تخریب چاه که آن ساختمان را ویران ساخته و گویا چند سنگ مزار و جسد نیز پس از حادثه از اینجا به جای دیگر منتقل کرده اند. در سال های بعد نایب الحکومه وقت که در باغ عربها  بوده است،به بهانه دید دستور ویرانی کامل آن را داده و بعدها به باغ تبدیل شده است.ضریح این بارگاه در سال 1398 هجری در اصفهان ساخته شده است.بر بالای سر ضریح و زیر گنبد نقاشی های آب رنگ متعلق به دوره قاجاری وجود دارد.عبارت الله محمد علی و فاطمه حسن و حسین در چهار طرف و بین هر کدام آیه نصر من الله و فتح القریب به رنگ آبی زیبا همراه با گل کاری ها و نقشهای قشنگ با رنگهای آبی و سبز و قهوه زینت بخش فضای داخل امامزاده می باشد. پنجشنبه بازار میبد در محوطه صحن این مجموعه برپا می شود.

 گنبد این زیارتگاه از لحاظ معماری از اهیمت خاصی برخوردار است و همراه با نام امامان با رنگ سفید در طرحی لاجورد، طرح چهار سرو در شمسه مرکزی، طرحهای اسلیمی در نقش سرو ، ترنج، طرح گچبری در چهار ضلع گنبد و طرح کاربندی در چهار گوشواره گنبد می باشد .

 

 در این زیارتگاه دو تخته سنگ قبر دیده شد كه اهمیت و قدمت دارد: یکی را نمی شود خواند و دیگری نیز بار دیگر نام زنی است به نام: بی‌بی یادگارخاتون!

با در نظر گرفتن این که بنای اصلی ویران شده و گنبد و گلدسته را سپس بر بنا افزوده اند و نام خدیجه خاتون، می توان گمان برد که این بنا نیز شاید بسیار کهن تر است و با مهر و دیگر پیرهای اطراف میبد در ارتباط است. با توجه به این که خدیجه خاتون را فرزند امام موسای کاظم خوانده‌اند و ما  با بیشتر از دو مزار دیگر با همین نام روبروییم: مزار خدیجه خاتون دختر امام موسای کاظم در حشمتیه خمین. مزار خدیجه خاتون فرزند همان امام که از بناهای سده هفتم و هشتم است و در سر راه قم به سراچه قرار دارد و چندین خدیجه خاتون دیگر.

با نگاهی به آنچه یاد کردم و هم چنین نوشته‌زیر آیا می توان پرسید که چرا بیشتر زنان در میبد و یزد حکومت کرده اند. این همه نیایشگاه مهر در این گستره از چه برپاست؟ این همه نام مهر چرا رایج است؟ ببینید در این سند تاریخی چند زن براین دیار حکم می رانند:

نجم الدین محمد مستوفی بافقی نویسنده‌ی جامع مفیدی دراین باره بسیار نوشته است كه خلاصه آن چنین است : « قباد نذر كرده بود كه اگر بار دوم به پادشاهی برسد آتشگاهی بزرگ درشهر یزد بسازد این آتشگاه معتبررا درناحیه می‌بد ساخت واز هفت آتشخانه بزرگ به آنجا آتش آورد واین شهر را هفت آذر نام كردند. انوشیروان یزدرا به اقطاع به دخترش مهرنگار داد وچون مهرنگارمالك الرقاب یزد گردید عاملان ومقنیان به یزد فرستاد وعمارات بسیار دراین شهر كرد،در هفت فرسنگی شهر دهی معتبر ساخت كه فوق العاده آباد ووسیع بو دآن رابه نام خود مهرگردنامید. بعدها این ناحیه مهری جرد خوانده شد. وولایتی دیگر درحوالی شهرمی‌بد به نام مهرجرد (مهرگرد ) بنا نهاد. مهرنگار قناتی دركنار قصبه مهری جرد جاری ساخت وآن را مهر پادین نام گذاشت. محله بزرگ ومعتبری ساخت وبه مهر آباد موسوم گردانید. تمام این آبادیها درنهایت وسعت وخوبی عمارات وبستانها به اتمام رسید. می‌نویسند از زمان مهرنگار به بعد پادشاهان تمام یزد وولایات با بعضی از وجوهات جزیه مجوسیان، این ولایت را به اقطاع وتیول ومدد معاش ملكه حرم عنایت می‌فرماین.، خسروپرویز دردوران زمامداری خودیزد را به دو دختر خود پوراندخت وآذر میدخت داد. این دو درآبادی این محل كوشیدند، پوراندخت درقهستان یزد ولایتی آباد وزیبا به نام (پوران كرد) بنا كرد كه بعدها به پوران پشت اشتهار یافت وشهری آباد بود وزمینی حاصلخیز بوده است.آذرمیدخت چون به سلطنت رسید ابرندنامی‌را مأمور یزد كرد تا اموال یزد را ضبط كند واوراگفت كه یزد خاص من است وآن را عمارت كن. اواز خواص وسرهنگان اوبود ولایتی به نام ( ابرند آباد) احداث كرد ودژی محكم برآن ساخت وبساتین وبیوتات وكشت خوان مهیا كرد وقنوات وكاریزها روان ساخت ومردم بسیار به آنجا كوچاند. این ناحیه را به نام ایراندخت ایران آباد خواند كه بعدها به سرهنگ ایران آباد مشهور شد. ونیز قریه اردان درقهستان یزد نیز از ساخته های آن سرهنگ است. یز دگرد درحمله اعراب پس از شكست نهاوند، درحین فرار متوجه یزد گردید. ذخایر زیاد ساسانی راكه به همراه داشت دریزد پنهان ساخت. گنجنامه هایی به همراه خود به خراسان برد كه پس از كشته شدنش به دست مردم افتاد. می‌نویسند بعداز آنكه یزد گرد عزیمت خراسان راتصمیم داد به صلاحدید امرا بفرمود كه درخارج شهر درسه موضع سه چاه كندند ودرقعر چاهها طاقهای بلند از آجر ساختند ودرشب اموال وخزاین را بدان موضع نقل كرده سر چاه رابا زمین هموار كرده گنجنامه نوشتند ویزد گرد،نامه ها رابه خراسان برد وبراثر مواضع چاه یك تیر پرتاب كم یا بیش بفرمود تا گنبدها بساختند، این مواضع ثلاثه یكی میان قبرستان تازیان است وگنبد هشت دراز آن عمارت است كه اثر آن گنبد هنوز باقی است وآن گنج زمان عزالدین لنگر كه از اتابكان یزد بوده است پیدا شد وبه دست او افتاد. دوم درمزار سادات عظام مشهور به صفه قل هوالله. همچنان گنبد هشت دربساخت وگنج نامه آن به دست مبار زالدین محمد افتاد ودرگنجنامه نوشته بود كه درسایه گنبد بقدر یك تیر سه گنج است. هرچند تفحص می‌كردند واز هر طرف گنبد تیری انداخته می‌كاویدند هیچ اثراز گنج پیدا نمی‌شد. امیر مبارزالدین محمد از این معنی ملول آزرده خاطر بود. چون شب به خواب می‌رود درخواب مشاهده می‌نماید كه شخصی درپای گنبد تیری بركمان نهاده وهم آنجا برزمین انداخت. چون از خواب بیدار شد، درحال سوار شده بدان مقام آمد و هم‌چنانكه درخواب دیده بود تیری دركمان گذاشته درپیش پای برزمین انداخت وفرمود تاآن محل را بكندند. چاه گنج پیدا شد واموال بی قیاسی كه درآن محل مدفون بوده است به دست او آمد. سوم به موضعی كه اكنون مشهور است به گورستان سرپلك مثل آن گنبدی واقع بود وهم آنجا گنج بود. درزمان دولت امیرزاده اسكندر بن عمر شیخ كه امیر ترمش از قبل ووزیر داروغه یزد بود گنجنامه به دست آورده آن گنج را متصرف شد. قصه گنج یزد گر د وامرای او بسیار است .

کشف آثار تمدن پیش از تاریخ در «غربالبیز» مهریز و کشف سکه‌های مربوط به زمان پوراندخت ساسانی،  که در میبد ضرب شده اند، گواهی بر این نوشته است.

آرزو دارم که کاوش های باستان شناسی در این دیار پیش رود و آنچه مانده است از گزند روزگار در امان بماند. میبد یکی از بزرگترین مراکز شاهکارهای بناهای خشتی در جهان است و می تواند پژوهشگاه جهانی بررسی آیین ها و فرهنگ کهن ایرانی باشد.

اما گنج های میبد، در دل های عاشقان است!

با آرزوی این که میبد هماره سرزمین مهر و دوستی باشد.از مهریز تا مهرآباد ومهرجرد، دیار دوستی باد ودانایی. بادا باد!

http://www.mahmoodkavir.com/


برچسب‌ها: ایران

تاريخ : سه شنبه دوم خرداد 1391 | 20:37 | نویسنده : داریوش |